{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.

لبخند زورکی زدم.
صدای قدمای کوک اومد و بعدش صدای بمش.
_خوش اومدی سو...
حرفش با دویدن سونیا و بغل کردنش نصفه موند،درو به هم کوبوندم.
برگشتم ؛جلوی چشمای گردشون لبخندی زدم و گفتم.
_سونیا. عزیزمم اتاق مهمون طبقه سومه ! کوک عزیزم بریم بخوابیم؟!
کوک پوزخندی به حرصم زد.
سری تکون داد.
سونیا:
_نهه من کلی حرف دارم با کوک!
ابرویی بالا انداختم و با چشم ابرو به کوک اشاره کردم دست به سرش کنه‌
_باشه، امشب پیش تو میمونم سونیا.
چشمای گرد شد و بعدش تر.
پیش دخترعموش میخواست بخوابه؟!
_ب باشه! شب بخیر.
از کنارشون رد شدم وارد اتاق شدم،درو قفل کردم و خودمو رو تخت پرت کردم.
از ریختن اشکام جلوگیری کردم.
کم کم چشمام گرم شد....
دیدگاه ها (۰)

وقتی با دخترعموش میره بیرون و حسادت میکنی.jungkook.دستی تو م...

قسم میخورم..

وقتی با دخترعموش میره بیرون و حسادت میکنی.شلوارک و تیشرت لان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط