{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Amityville Horror House

26:Amityville Horror House
خانه‌ی ترسناک امیتویل


چه خبرشده؟ چرا این‌قدر مهربونه؟ چرا این‌قدر… زنده، ولی شبیه روح به نظر نمی‌رسه؟
«بانو کوچولو»… هیچ‌وقت این رو مستقیم نگفته بود. مگه اون واقعاً زنده‌ست؟
حس نرمی و سنگینی پارچه روی شانه‌هایم را می‌فهمم، عقب می‌کشم و به‌زمزمه می‌گویم:
«اوه نه… گرونه، خراب می‌شه!»
بعد، با ناباوری می‌خندد. من دارم لباس یه روح رو می‌پوشم؟
هنوز در همان نزدیکی می‌ایستد، دستش را بر شانه‌ام می‌گذارد و آرام نجوا می‌کند:
«وقتی گفتم سه، باهام می‌دویی… اون طرفِ باغ، باشه؟ بعدش هرچی خواستی، سر اون عوضی‌ها و بی‌ادبی من دعوام کن.»
چشمانم به صورتش دوخته می‌ماند، پوست سفیدش در نور می‌درخشد و گرمای انگشتانش روی شانه‌ام می‌لغزد.
«یک…»
نگاهم به پیشِ رو می‌افتد ــ باغی پوشیده از گل، گسترده تا افق.
اینجا… خونه‌ی منه؟ غیرممکن است. شبیه قصری است زرین، با درختانی تازه و خدمتکارانی بی‌شمار که در پارک به کار مشغول‌اند.
«دو…»
جونگکوک لبخند شیطانی ای می‌زند، ناگهان من را بر دوش می‌اندازد و با شتاب از میان خدمتکاران می‌گذرد. هیچ‌کس متوجه‌اش نمی‌شود. پشت عمارت، در میان عطری از گل و نسیمی خنک، من را روی چمن‌ها می‌گذارد.
نفسم را با اعتراض بیرون می‌دهم:
«قرار بود وقتی گفتی سه بدویم، نه اینکه منو بدزدی!»
او می‌خندد — همان خنده‌ی روشنش که همه‌چیز را بی‌معنی می‌کند.
نمی‌توانم به زیبایی باغ نگاه کنم؛ چون کسی که مقابلم ایستاده، با لبخندش، با چشم‌های درخشان و موهای ابریشمیِ لرزانش در باد… خودش تمام منظره‌ی دنیاست.
«بانو کوچولو بهتره لباستو عوض کنی»
این‌بار بهتر می‌فهمم منظور و رفتارش را…
لباسم کاملاً به بدنم چسبیده، انگار همه چیز دیده می‌شود. برای همین کت خودش را روی شانه‌هایم انداخت. فقط به صورتم خیره بود…
سعی می‌کنم از باغ پشتی بروم.
«کجااا بانو کوچولو؟ انگار از خجالت، مسیر اتاقت رو فراموش کردی!»
با چشمان سیاهش، که شب را در آن‌ها می‌شد دید، به دری زیبا در انتهای چند پله اشاره می‌کند.
چه خبر شده؟ تا جایی که یادم هست، حیاط پشتی هیچ دری نداشت!
اما حالا، دو پله‌ی کوچک و دری باشکوه آن‌جا بود. عظیم نه، ولی کوچک و زیبا — بالایش پر از گل‌های رز.
با آن لباس دیگر نمی‌توانم بمانم، قدمی جلو می‌گذارم، از در عبور می‌کنم و از پله‌ها بالا می‌روم.
به اتاقم می‌رسم… اتاقم؟ نه، اینجا دیگر کجاست؟
زیباترین جایی‌ست که در تمام عمرم دیده‌ام. در انتهای اتاق، پنجره‌ای بزرگ رو‌به‌روی حیاط گسترده شده، و تختی کنار آن با پرده‌های مخملی زیبا پوشیده شده است.
کتابخانه‌ای، لباس‌هایی سلطنتی‌… آن‌قدر دل‌انگیز که نمی‌توانم وصفشان کنم.
روی کفپوش چوبی قدم برمی‌دارم. قطرات آب از تنم بر زمین می‌چکد. نزدیک آینه‌ی قدی می‌روم، نگاهی به تصویر خود می‌اندازم…
غیر ممکن است.
این زیباترین دختری است که در عمرم دیده‌ام — شباهتش با من انکارناپذیر است، اما… بسیار زیباتر.
این من نیستم.
حافظه‌ام را مرور می‌کنم… چشمان سیاه زنده صورت زیبا قصر..نورا!من در بدن نورام!
🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️
‌‌ ♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
ᴸⁱᶠᵉ•ــــﮩﮩـــ٨ـﮩـ۸ـﮩـــ٨ﮩ٨ﮩﮩــــــ•ᴰᵉᵃᵗʰ
⠀*        .                ✦   *
     ⠀    ⠀  ,
● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.          ⠀⠀⠀✦ ⠀ ⠀              ⠀⠀⠀⠀⠀* ⠀⠀⠀.          . ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀✦⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀✦⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀

‌‌ ‌ ‌ ‌‌● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.          ⠀⠀⠀✦ ⠀ ⠀              ⠀⠀⠀⠀⠀*        .                ✦   *
     ⠀    ⠀  ,
● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.   ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
دیدگاه ها (۱)

25:Amityville Horror House خانه‌ی ترسناک امیتویل چشمانم از ...

15 سال בروغ ؋ـصل سوم[عاشقم نبودی..ولی توانستم کاری کنم مال م...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر مهم ۳

نینا ریچی | اوسی توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط