casino2-13
"جیمین"
سکوت سنگین رو شکستم و همزمان با بلند شدنم از جام حرف زدم
جیمین: من میرم سر خاک
دستم رو روی دستگیره گذاشتم با حرفش سر جام ایستادم
تهیونگ: میخوام دنبالش بگردم
نفسمو کلافه دادم بیرون و سرمو چرخوندم سمتش
جیمین: لجبازی نکن...خطرناکه
سرشو با دستاش گرفت و عصبی بهم خیره شد
تهیونگ: نمیتونم...نمیتونم بیخیال اینجا بشینم و منتظر نقشه های مسخره شما باشم که معلوم نیست آخرش کدوممونو به کشتن میده...به کمک هیچکدومتون نیاز ندارم ترجیح میدم بجای اینکه دست جمعی بریم دنبالش و دوباره اتفاقای قبل پیش بیاد تکی برم که حداقل یه نفرمون بمیره...نه اینکه تک تکمون زجر بکشیم
از شونه ام گرفت و محکم زدم کنار و از خونه خارج شد و درو باز گذاشت پشت سرش از خونه خارج شدم و با دیدنش که با عجله از پله داشت میرفت بیخیالش شدم و منتظر آسانسور موندم
"۱۱:۳۵ شب قبرستون"
دسته گل آبی رنگو باز کردم و دونه دونه روی سنگ قبر چیدم...نگاهمو به عکسش که بالای قبرش هک شده بود دادم...
جیمین: خیلی حرفا داشتم بهت بزنم...میترسیدم...نمیدونستم حتی از کجا شروع کنم
دستمو اروم رو سنگ قبرش کشیدم
جیمین: داری گوش میکنی؟ به صدایی که داره برات اعتراف میکنه گوش میکنی؟ مثل قطره های بارون که به پنجره میخوردن وارد قلبم شدی...من هیچوقت فراموشت نمیکنم... میدونی زمانی که فراموشت کردم کی میتونه باشه؟ زمانی که عقلم خاموش٬نفسم قطع٬روحم تو اسمون٬و تنم زیر خاک باشه
قطره های اشکم همراه بارونی که نم نم شروع به ریختن کرد قاطی شد و آروم روی سنگ قبر سرازیر میشد
جیمین: مردم میگن عشق رومئو و ژولیت افسانه ای بود میگن هیچ عشقی مثل اونا تاثیر گذار و سخت نیست ولی من میگم که اشتباه میکنن...بیا نشونشون بدیم...بزار عشق مارو ببینن..بزار به همه نشون بدم بیشتر از رومئو٬ژولیتمو میپرستم و میخوامش
سرمو روی سنگ قبر گذاشتم و چشمام رو بستم صدای بارون فقط گوشمو پر میکرد نه نوری در کار بود نه آدمی
جیمین: من احمقانه لبخند میزنم و تظاهر میکنم ترکم نکردی!
با صدای فردی که انگار رو به روم نشسته چشمام باز شد
؟من عاشق لبخندتم
سکوت سنگین رو شکستم و همزمان با بلند شدنم از جام حرف زدم
جیمین: من میرم سر خاک
دستم رو روی دستگیره گذاشتم با حرفش سر جام ایستادم
تهیونگ: میخوام دنبالش بگردم
نفسمو کلافه دادم بیرون و سرمو چرخوندم سمتش
جیمین: لجبازی نکن...خطرناکه
سرشو با دستاش گرفت و عصبی بهم خیره شد
تهیونگ: نمیتونم...نمیتونم بیخیال اینجا بشینم و منتظر نقشه های مسخره شما باشم که معلوم نیست آخرش کدوممونو به کشتن میده...به کمک هیچکدومتون نیاز ندارم ترجیح میدم بجای اینکه دست جمعی بریم دنبالش و دوباره اتفاقای قبل پیش بیاد تکی برم که حداقل یه نفرمون بمیره...نه اینکه تک تکمون زجر بکشیم
از شونه ام گرفت و محکم زدم کنار و از خونه خارج شد و درو باز گذاشت پشت سرش از خونه خارج شدم و با دیدنش که با عجله از پله داشت میرفت بیخیالش شدم و منتظر آسانسور موندم
"۱۱:۳۵ شب قبرستون"
دسته گل آبی رنگو باز کردم و دونه دونه روی سنگ قبر چیدم...نگاهمو به عکسش که بالای قبرش هک شده بود دادم...
جیمین: خیلی حرفا داشتم بهت بزنم...میترسیدم...نمیدونستم حتی از کجا شروع کنم
دستمو اروم رو سنگ قبرش کشیدم
جیمین: داری گوش میکنی؟ به صدایی که داره برات اعتراف میکنه گوش میکنی؟ مثل قطره های بارون که به پنجره میخوردن وارد قلبم شدی...من هیچوقت فراموشت نمیکنم... میدونی زمانی که فراموشت کردم کی میتونه باشه؟ زمانی که عقلم خاموش٬نفسم قطع٬روحم تو اسمون٬و تنم زیر خاک باشه
قطره های اشکم همراه بارونی که نم نم شروع به ریختن کرد قاطی شد و آروم روی سنگ قبر سرازیر میشد
جیمین: مردم میگن عشق رومئو و ژولیت افسانه ای بود میگن هیچ عشقی مثل اونا تاثیر گذار و سخت نیست ولی من میگم که اشتباه میکنن...بیا نشونشون بدیم...بزار عشق مارو ببینن..بزار به همه نشون بدم بیشتر از رومئو٬ژولیتمو میپرستم و میخوامش
سرمو روی سنگ قبر گذاشتم و چشمام رو بستم صدای بارون فقط گوشمو پر میکرد نه نوری در کار بود نه آدمی
جیمین: من احمقانه لبخند میزنم و تظاهر میکنم ترکم نکردی!
با صدای فردی که انگار رو به روم نشسته چشمام باز شد
؟من عاشق لبخندتم
- ۱۸.۹k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط