{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

casino2-14

؟من عاشق لبخندتم
نمی‌تونستم سرمو بردارم...این صدا...این لحن...نه امکان نداشت...چند بار چشمامو محکم باز و بسته کردم تا شاید خواب باشم و از این خواب بیدار بشم...اما هر بار که پلک میزدم سر جام بودم...با سنگینی سرم سعی کردم بلند بشم دیدم تار بود و فقط به فرد رو به روم خیره شدم...موهای کوتاهش که تو باد می‌رقصید و مثل دیدن یه اجرای رقص تو پاریس بود...چشمای عسلیش که با هر بار نگاه کردنش منو تو خودش غرق میکرد...میدونستم واقعی نبود لبخند تلخی زدم و با چشمای پر از اشکم به اجزای صورتش خیره شدم و برای آخرین بار غصه این چهره معصومی که دیگه ندارمو خوردم ...نگاهش آیینه ای بود از جنس اسمون که هر بار خورشید رو در خودش پنهون میکرد و منم تماشاچی که جزو عاشقان این صحنه رویایی بودم
لونا: شنیدی میگن آدما قبل مرگ ۷ دقیقه خاطراتشونو مرور میکنن؟ تو اون ۷ دقیقه من بودی....
رو به روی سنگ قبر نشست هاله نور سفید کمرنگی دورش ایجاد شده بود دقیقا مثل فرشته ای که بال هاشو چیدن و سقوط کرده بود...
لونا: ساعت که به 00:00 می‌رسد، جهان برای یک لحظه مکث می‌کند تا عشق من به تو دوباره از نو شروع شود
سرمو تو دستام گرفتم و محکم فشار دادم و تمام دردامو با داد خالی کردم...دادی که از سر خستگی نبود بلکه از سر نداشتن فرشتم بود...فرشته ای که حالا هر لحظه آرزو داشتنشو میکردم...سرمو گرفتم رو به آسمون٬اسمونی که به حالم اشک می‌ریخت!تمام خستگیمو به آسمون بی گناه که همدردم بود نشون دادم
جیمین: هر بار از ته دل آرزو میکردم که تو رو از دست ندم ولی دیگه بیشتر از این نمیتونم اینجوری فقط دارم خودمو زجر میدم و حالا دیگه تو مال من نیستی
"میکا"
دستای گرمی که از پشت دورم حلقه شده بود رو آروم باز کردم و بلند شدم...نگاهی به صورت غرق خوابش کردم بدون هیچ احمقی و بد اخلاقی چشماشو بسته بود و تمام خستگی این چند وقت رو تلافی میکرد...دستی رو صورتش کشیدم و موهایی که چشماشو پوشونده بود رو آروم زدم کنار بوسه آروم و از ته دلی که از سر دلتنگی بود روی گونه اش گذاشتم و آروم از تخت بلند شدم و با پوشیدن سوییشرت مشکی رنگی سمت تراس رفتم...با دیدن بارون لبخندی زدم و سرم رو کج کردم با دستام خودمو بغل کردم و به آسمون در حال گریه خیره شدم
میکا: توعم حالت بده؟!...منم بار ها مثل تو باریدم...ولی هنوز چیزی ته دلم سنگینی می‌کنه...انگار دارم بار اضافه ای رو با خودم حمل میکنم...قول میدی حواست به دختر نازمون باشه؟ اون خیلی ضعیفه...خیلی...
نفس عمیقی کشیدم و بیشتر از این حال بدمو بدتر نکردم و سمت اتاق قدم برداشتم


#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۲۳)

casino_15

casino2-16

casino2-13

casino2-12

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط