{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

p_10

دستگیره رو به سمت باز کردن چرخوند و با شونش مدام به در ضربه زد....ترسیده با قوای بیشتری به در ضربه زد گه قفل شکست و در باز شد

تهیونگ ویو
روی تخت صاف خوابیده بود سریع رفتم بالاسرش و صداش کردم...یعنی صدای در و زنگ بیدارش نکرده؟چیزی شده؟

ته: ا‌ت ا.ت بیدار شو

هرچقدر تکونش میدادم بیدار نمیشد...دستمو بالا برن و یه چک خوابوندم تو گوشش که سرش به یه طرف پرت شد اما ری اکشنی نبود...سرشو جلو خودم اوردم و بغلش کردم(سرشو تو گردن ا.ت فرو کرد)

ا.ت با احساس سوزش چیزی رو گونش چشمامو باز کردم...این کیه؟
ا.ت: کیم...تهیونگ؟

تهیونگ با ضرب از روم بلند شد و با یه دستش سرمو بلند کرد و یه دستشو زیر گونم گذاش
ته: تو خوبی؟؟؟
ا.ت: اره خوبم چیزی شده؟
ته: هوففف خدا با تو چیکار کنم اخه چرا هرچی صدات میزدم جواب نمیدادی؟
ا.ت: سر درد شدید داشتم دوتا قرص ارام بخش خوردم

سرشو به عقب برد و هوفی کشید و با کلافگی بهم نگاه کرد متوجه شدم نگاهش روی گونه رفته....نکنه باز میخواست ببوسه منو!!!!
ته: سرخ شده
یعنی اینقدر خجالت کشیدم؟؟؟؟؟؟
ا.ت: من...
ته: امیدوارم درد نداشته باشه
چی میگفت برا خودش...از روم بلند شد و بروم رفت...سریع جلو اینه پریدم...شت کلا سرخ شده بود یه سمت...خواستم فکمو تکون بدم که از دردش پشت چشمام سوخت
ا.ت: فک کنم وَرَم کنه
با عصبانیت رفتم توی حال و گوشی دست تهیونگ کشیدم که باز بی حس بهم نگاه کرد
ا.ت: میدونستی چه حیوونی هستی؟کی یکیو اینجوری بیدار میکنه؟
ته: آبجی خانوم میخواستی جواب بدی
ا.ت: احمق این همون طرفی بود که پریروز زدی
ته: اوه پس بیا دو تا اون طرف بزنم مساوی شن

تهیونگ ویو
همونجوری که زیر فکشو گرفته بود و نگاهم میکرد پوزخندی زد و گوشیمو پرت کرد تو دیوار و بدو به سمت اتاق رفت

ته: هی گوشیمو!!!...شت شکست...یا لی ا.ت فقط دستم بهت برسه قول نمیدم سالم از زیرم در شی دختره هرزه

ریز خنده ای کردم از دست این دختر...بلند شدم و خواستم برم تو اتاقم که گوشی تو دستم شروع به زنگ خوردن کرد...بابا بود
ته: الو
=سلام جناب خوب هستید
ته: ممنون شما؟
=از بیمارستان تماس میگیرم صاحب این گوشی با خانومشون تصادف وحشتناکی کردن و الان جفتشون تو کما هستن شماره شما توقسمت اضطراری سیو بود
تهیونگ: ها؟یعنی چی اقا؟شما بیمارستان کجایید
=بیمارستان asiil
تهیونگ: تو سئوله؟
= بله تو شرق سئوله لطفا سریع تشریف بیارید

با باشه ای گوشی رو قطع کرد و شلوارمو عوض کردم و به سمت آدرس رو گوشی حرکت کردم...امیدوارم اتفاق بدی نباشه من نمیخوام باز خانوادمو از دست بدم...

ا.ت ویو
دیگه داشتم از گرسنگی میمردم خدا کنه تهیونگ تو اتاقش باشه....اروم در رو باز کردم و یه نودل بار گذاشتم نگاه ساعت کردم تقریبا ۹ شب شده بود....احتمالا...

۵۰❤️‍🩹💍🤡
شروع بدبختی=پارت بعد
دیدگاه ها (۲۲)

happy birthday my man

وقتی رومه احساس تنهایی ندارم....

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

پیداش کردم

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت. ۳۱

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

پارت 20

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پارت. 33

پارت ۲۳

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

فیک تهیونگ (درخواستی)(پارت ۲)وقتی تولدشون رو یادت میره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط