با قلم مآهلین

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱⁴
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________


سوار اتوبوس شدم
دست جا کردم تو کیفم
پولم! نیستتت
ای خدایا چیکار کنم
از سولی میگیرم
سولی کمک کننده بچهای بی سرپرست😂
باس٬ن مبارک را روی صندلی اتوبوس گذاشتم
گوشیمو درآوردم و به سولی زنگیدم
+:«ای سولی مسیح ازت نگذره انقدر عجله کردم کیف پولمو یادم رفت! گیرت بیارم چوب میکنم تو استینت»
صدای خنده اش از پشت گوشی بلند شد
آیی زهر بگیری با اون خنده ات
_:«عیب نداره...من دم خونه منتظرتم»
و بعد قطع کرد
بیشعور
سرمو آوردم بالا تا ببینم کجام که مستقیم با یه پسر لاغر مردنی روبه رو شدم
زل زل نگاهم میکرد
عایی این بهترین موقعیته
یه چشمک بهش زدم
خندید و سرشو با خجالت پایین انداخت
الهی برای سگای تو کوچمون بمیری!
اتوبوس ترمز زد که از اتوبوس پایین اومدم
اما با حرفی که راننده زد سر جام خشک شدم
_:«خانوم مبلغ کرایه!»
برگشتم سمتش لبخند دندون نمایی زدم
+:«اهه چیزه... چیز می‌دونی چیه..»
صدایی از پشت سرم بلند شد که حرفمو قطع کرد
_:«من کرایه خانوم و میدم»
برگشتم پشت و با همون پسر لاغر مردنی روبهرو شدم
عالیه لاس زدن منم خوب جایی جواب میده
پشتمو بهش کردم و رفتم
که با حرفش ایستادم
_:«خانوم؟! صبر کنین»
ایستادم و به پشت برگشتم
_:«شمارتو نمیدی؟»
اخم کردم و با توپ پر گفتم
+:«من؟ به تو شماره بدم؟»
چهره اش رنگ تعجب گرفت و گفت
_:«چشمک؟ کرایه؟»
اخمام بیشتر توی هم رفت
+:«چشمک؟ من به تو چشمک بزنم؟ گامشو»
ناراحتی و به وضوح توی چشماش دیدم
الهی فدام بشی
دوباره به راهم ادامه دادم
که سولی از جلوم در اومد
فورا زد زیر خنده
+:«مرگ! چته؟»
_:«وایی خوب اخازی میکنیا»
دوباره زد زیر خنده
شونه ای بالا انداختم
+:«یاد بگیره برای هرکسی که براش چشمک زد کرایه حساب نکنه»
سولی بالاخره خودش وایستاد و دستمو کشید
به سمت پاساژ بزرگ روبه‌رو مون قدم برداشتیم
+:«هی هی من پول ندارما!»
اخم کرد و گفت
_:«یه چیز میخوام برای کسی کادو بگیرم! برای توهم کادو تولد تو میگیرم بیا بریم»
منم از خدا خواسته قبول کردم
سمت پاساژ رفتیم
تک تک مغازه ها رو دور کردیم تا بالاخره سولی یه پلاک زنجیر مردونه پیدا کرد
اخم کردم
میخواد برا دوست پسرش بگیره؟
+:«هی سولی این برای کیه؟»
صورتش در عرض چند ثانیه قرمز شد
سرشو پایین انداخت و با خجالت گفت
_:«خب..خب.. می‌دونی چیه؟ من از یکی خوشم میاد»
اخمام بیشتر توی هم رفت
+:«از کی؟ از چه زمانی؟»
با انگشتاش بازی میکرد و یکدفعه سرشو بالا آورد و گفت
_:«قول بده بهش نگی!»
با اخم سری تکون دادم
_:«من..م..من از...لیان خوشم میاد»
اخمام پر کشید
خداروشکر لازم نبود کاری کنم
ولی صبر کن میخواد برای داداش من کادو بگیره؟
‌چه غلطا
دوباره اخم روی صورتم نشست
+:«هی تخم سگ...من چی؟ تو میخوای برای داداشم کادو بخری؟ من این وسط چی ام؟ زحمت اصلی گردن منه!»
لبخند ملیحی زد و گفت
_:«هرکار بگی میکنم!»
لبخند عمیقی زدم و
+:«هر کار؟»
سری به نشانه تاکید تکون داد
_:«هرکار به جز دور موندن از لیان...و دعوا کردن»
لبخند ملیحی زدم و افکار پلید توی ذهنم میرقصیدن
سر تکون دادم
+:«کی دیدی من ازت بخوام دعوا کنی؟ یا مثلا از داداشم دور بمونی؟»
شونه بالا انداخت و دستمو سمت مغازه لوازم بهداشتی کشید
_:«هی بیا بگو چی بخرم و لیان از چه چیزایی بدش میاد»
لبخندی زدم



#Mahlin
#my.big.boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک
دیدگاه ها (۷)

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 014"""""""""""""""""""""""""""""""...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط