{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱⁵
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
.
.
.
نور مستقیم توی صورتم میخورد
با اخم چشمامو پوشوندم که با صدای داد کسی یه متر به هوا پریدم
_:«ایلیننن!»
لیان بخدا میکشمت
+:«چته سر صبحی گایی...»
جلو دهنمو گرفت و گفت
_:«هیسس. بی ادب پاشو امروز آخرین روز دبیرستانه»
لبخند هیجانی زدم و بلند شدم
یونیفرمم و پوشیدم و موهامو مرتب کردم یکم تینت زدم و کیف مدرسه امو برداشتم
شاد و شنگول با لیان اخمو به سمت مدرسه می‌رفتیم
لیان بچم دیشب تا ساعت ۳ شب داشتم از کارایی که با سولی کردیم براش تعریف میکردم
اصلا نتونست بخوابه
توی راه مدرسه همون پسر لاغره دیروزی و دیدم
دست لیان و گرفتم وکشیدم
دوست نداشتم کسی از بچه‌ های مدرسه متوجه بشن من به یه پسر چشمک زدم
البته از روی خواسته خودم نبود مجبور بودم
توی فکر بودم که دیدم دم در کلاس وایستادم
اخم کردم و در و باز کردم
بر خلاف روزای دیگه
امروز بچها گروهی تشکیل داده بودن و حرف میزدن
کیفمو روی صندلی گذاشتم که سلین سمتم اومد
-:«هی آیلین میدونستی امروز بعد سالها معلم تاریخ میاد؟»
لبخند خبیثی زدم و آروم چشم بستم
خداروشکر وسایل مورد نیاز آورده بودم
توی همین لحظه در کلاس باز شد
کل بچها با عجله سر جاشون نشستن
فکر میکردن معلم تاریخه
اما سولی و لیان بودن
لیان دستشو دور گردن سولی انداخته بود
سولی هم غش غش میخندید
من مطمئنم اینا اعتراف کردن
وایستا پلاکی که دیروز خریدیم توی گردن لیان بود!
عررررر
بچها پوکر بلند شدن و به حرف زدن ادامه دادن
منم توجه ای به اون دوتا نکردم و از توی کیفم ظرف سُس گورجه ا‌ی و بیرون آوردم.
سمت صندلی معلم رفتم و کل سس و خالی کردم روش
بعدشم با لذت ظرف سس و از پنجره بیرون انداختم
سر جام نشستم که در باز شد
بله استاد تاریخ با لبخند عمیق
هه آخرین لحظه های شادیتو بهت تبریک میگم
معلم تاریخ سمت صندلی رفت داشت روش می شست
لبخند خبیثی زدم و سرمو روی میز گذاشتم و چشم هامو بستم
چند دقیقه بعد صدای پر عشوه و عصبی اش توی کلاس پیچید
_:«کار کدوم عوضی بود؟ کل لباسم داغون شد»
انتقام سختتتتتتت
لبخندی روی لبام نشست و خودمو به خواب زدم
صداش بلند تر شد
_:«لی آیلین! دفتر مدیریت»
جوابی ندادم که سولی برگشت سمتم و تکونم داد
اما من حرکتی نکردم
ـ:«خانوم آیلین خوابه. کار آیلین نیست!»
یکی از بچه‌ای کلاس از اون طرف بلند شد
-:«بله خانوم لی آیلین اگه بخوابه باید به زور بیدارش کنیم. کار جانگ نیست بگردین مجرم اصلی و پیدا کنین»
اما دبیر هنوز روی صندلی نشسته بود
نیش گونی از پهلوم گرفته شد که فورا سر بالا آوردم و با جیغ گفتم
+:«حرومزاده..به چه جرعتی پنجول می‌ندازی!؟»
سولی چشم و ابرو اومد
معلم تاریخ نگاهی بهم کرد و چشم غزه رفت
عیوق
زنیکه چندش



#Mahlin
#my.big.boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک
دیدگاه ها (۰)

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁶بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁴بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

n𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱²بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط