n𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
n𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱²
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
با دو از کلاس بیرون زدم تا اون عجوزه (معلم) دستش بهم نرسه
لبخندی زدم و به دیوار تکیه دادم
من که چیزی از دست ندادم
فقط یکم سرحال تر شدم
سمت سالن غذا خوری رفتم و برای خودم کمی غذا گرفتم
سالن خلوت بود
روی یه میز نشستم و شروع کردم خوردن غذام
داشتم از خوردن لذت میبردم که صدای زنگ بلند شد
همه بچها سمت سالن یورش آوردن
بی حوصله سینی غذام و برداشتم و سمت سطل اشغال رفتم
کلشو خالی کردم و سینی و روی میز گذاشتم
سمت کلاس راه افتادم و روی صندلی نشستم
سرمو روی میز گذاشتم و تا خواستم بخوابم در با صدای بدی باز شد
سگ تو روحتون
سرمو بلند کردم که با لیان مواجه شدم
+:«چی میخوای از جونم؟»
آروم سمتم اومد و با مهربونی که ازش بعید بود گفت
_:«ابجی جونم؟!»
یا خود مسیح این لحن یعنی یه چیزی میخواد
+:«اینطوری حرف نزن میترسونیم»
بلند خندید و گفت
_:«سولی و برام اوکی میکنی؟»
اخم کردم و گفتم
+:«به مسیح قسم ... از این چندش بازیا بدم میاد»
برای لحظه ای ناراحتیشو حس کردم اما بعد چند ثانیه چشماش برق زد و گفت
_:«هرکار بگی میکنم»
چشمام و ریز کردم و به چشماش نگاه کردم
وقتی فهمیدم هیچ کلکی در کار نیست سر تکون دادم و گفتم
+:«تلاشمو میکنم»
بوسی روی هوا برام فرستاد و از کلاس بیرون زد
سرمو روی میز گذاشتم و تا خواستم بخوابم باز در باز شد
*معرفی رول تهیونگ:پسری سرد ، اخمو ، به هیچ چیز اهمیت نمیده ، دخترا و فقط برای بازی کردن و سرگرم بودن میخواد*
*معرفی رول مین یونگی:پسری با ذاهر سرد اما مهربون ، درک و فهم بالا ، کمی سرد*
نگاهی سمت در انداختم و با دیدن کیم تهیونگ و مین یونگی بلند زدم زیر خنده
کیم و مین با تعجب بهم نگاه کردن
از روی صندلی بلند شدم و به میز تکیه زدم
+:«چتونه؟ من با سال بالایی ها دعوا ندارم بفرما بیرون»
کیم تهیونگ اخمی کرد و جلو اومد
–:«فکر نمیکردم رئیس اکیپ Loy بچهها رو بزنه؟ تو با دوست دختر من دعوا کردی؟»
اخمم باز شد و جاش رو به تعجب داد
مثل همیشه یک ابرومو بردم بالا
+:«دوست دخترت؟»
کیم تهیونگ هم تعجب کرد و گفت
–:«کیم هانا»
کیم بنانا چیز اههم هانا؟
فلش بک به یک هفته پیش----
+:«این مشت بخواطر اینکه بهم گفتی هرزه... اینم بخواطر اینکه موهای سولی و کشیدی ... این یکی هم برای اینکه بهم تهمت زدی...اینم برای اینکه شمارمو پخش کردی...اینم برای اینکه مثل کنه به داداشم میچسبی»
پایان فلش بک----
با یاد آوری اون روز تکخندی کردم
+:«کیم هانا؟ همون دختری که به لی لیان میچسبید و موهای دوستم و بخواطر اینکه از لیان خوشش میاد کشید؟ همون دختری که به من گفت هرزه و شمارمو پخش کرد؟»
رنگ صورت کیم تهیونگ عوض شد و با عصبانیت از کلاس رفت بیرون
سمت یونگی رفتم و جلوش وایستادم
+:«به داداشت بگو دور و بر من نپلکه آقای مین!»
و بعد برگشتم و دوباره روی صندلی نشستم
مین یونگی از کلاس بیرون زد
لبخندی زدم و نفس عمیقی کشیدم
این زنگ زبان داشتیم و البته آزمون داریم
دستمو بردم توی کیفم و دفتر نکته زبانم و برداشتم
داشتم میخوندم که یکی مثل جت پرید داخل کلاس
صدای نفس نفسش تو سکوت کلاس پخش شد
نگاهش کردم و اخمام توهم رفت
+:«باز چته سولی چیکارم دار....»
نذاشت حرفم کامل شه و با عجله گفت
_:«هی پاشو آیلین...کیم تهیونگ وسط مدرسه داره با دوست دخترش سر لیان بحث میکنن»
لبخند ذوق زده ای روی لبام نشست و سمت حیاط بدو کردم
بچهای دبیرستان با دیدن من عقب رفتن
توی ردیف جلو ایستادم و دعوا تماشا کردم
رد انگشت های کیم تهیونگ روی صورت هانا مشخص بود
کیم تهیونگ هر لحظه صورتش قرمز تر میشد
_:«چطور جرئت میکنی تا وقتی با منی به کس دیگه ای نگاه کنی؟»
هانا اخم کرد و عصبانیت تمام وجودش رو فرا گرفت
±:«دوست داشتم! از اولش هم از لیان خوشم میومد»
تا کیم تهیونگ دستشو بالا آورد و خواست هانا رو بزنه جلو رفتم
سیلی به صورت من برخورد کرد
سرم به سمت راست پرت شد
کل بچها ٫٫هینی٫٫ کشیدن
اونقدر محکم بود که اخمام تو هم رفت
سرمو آوردم بالا و به چشمای کیم خیره شدم
خشم کل وجودمو پر کرد
دستام از عصبانیت میلرزید
+:«کیم تهیونگ گمشو اونور... انقدر بی غیرتی میخواستی دست روی دختر بلند کنی؟»
صدام از عصبانیت تبدیل به جیغ شده بود
هانا به پیرهن یونیفرمم چنگ زد
همه با تعجب نگاهمون میکردن
گرمی خاصی کنار لب پایینم حس کردم
دستی به گوشه لبم کشیدم و جلوی چشمام آوردم
٫٫خون٫٫
چشامو با عصبانیت بستم
بعد چشمامو باز کردم
خیلی تحمل کردم چیزی نگم
و دارم خیلی تلاش میکنم
خون و به پیرهن آبی کیم کشیدم
به رد خون نگاه کردم
لبخندی ترسناک زدم
دستمو روی سینه اش گذاشتم و هولش دادم
ادامه در کامنت ها🤦♀️
𝔓𝔞𝔯𝔱²
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
با دو از کلاس بیرون زدم تا اون عجوزه (معلم) دستش بهم نرسه
لبخندی زدم و به دیوار تکیه دادم
من که چیزی از دست ندادم
فقط یکم سرحال تر شدم
سمت سالن غذا خوری رفتم و برای خودم کمی غذا گرفتم
سالن خلوت بود
روی یه میز نشستم و شروع کردم خوردن غذام
داشتم از خوردن لذت میبردم که صدای زنگ بلند شد
همه بچها سمت سالن یورش آوردن
بی حوصله سینی غذام و برداشتم و سمت سطل اشغال رفتم
کلشو خالی کردم و سینی و روی میز گذاشتم
سمت کلاس راه افتادم و روی صندلی نشستم
سرمو روی میز گذاشتم و تا خواستم بخوابم در با صدای بدی باز شد
سگ تو روحتون
سرمو بلند کردم که با لیان مواجه شدم
+:«چی میخوای از جونم؟»
آروم سمتم اومد و با مهربونی که ازش بعید بود گفت
_:«ابجی جونم؟!»
یا خود مسیح این لحن یعنی یه چیزی میخواد
+:«اینطوری حرف نزن میترسونیم»
بلند خندید و گفت
_:«سولی و برام اوکی میکنی؟»
اخم کردم و گفتم
+:«به مسیح قسم ... از این چندش بازیا بدم میاد»
برای لحظه ای ناراحتیشو حس کردم اما بعد چند ثانیه چشماش برق زد و گفت
_:«هرکار بگی میکنم»
چشمام و ریز کردم و به چشماش نگاه کردم
وقتی فهمیدم هیچ کلکی در کار نیست سر تکون دادم و گفتم
+:«تلاشمو میکنم»
بوسی روی هوا برام فرستاد و از کلاس بیرون زد
سرمو روی میز گذاشتم و تا خواستم بخوابم باز در باز شد
*معرفی رول تهیونگ:پسری سرد ، اخمو ، به هیچ چیز اهمیت نمیده ، دخترا و فقط برای بازی کردن و سرگرم بودن میخواد*
*معرفی رول مین یونگی:پسری با ذاهر سرد اما مهربون ، درک و فهم بالا ، کمی سرد*
نگاهی سمت در انداختم و با دیدن کیم تهیونگ و مین یونگی بلند زدم زیر خنده
کیم و مین با تعجب بهم نگاه کردن
از روی صندلی بلند شدم و به میز تکیه زدم
+:«چتونه؟ من با سال بالایی ها دعوا ندارم بفرما بیرون»
کیم تهیونگ اخمی کرد و جلو اومد
–:«فکر نمیکردم رئیس اکیپ Loy بچهها رو بزنه؟ تو با دوست دختر من دعوا کردی؟»
اخمم باز شد و جاش رو به تعجب داد
مثل همیشه یک ابرومو بردم بالا
+:«دوست دخترت؟»
کیم تهیونگ هم تعجب کرد و گفت
–:«کیم هانا»
کیم بنانا چیز اههم هانا؟
فلش بک به یک هفته پیش----
+:«این مشت بخواطر اینکه بهم گفتی هرزه... اینم بخواطر اینکه موهای سولی و کشیدی ... این یکی هم برای اینکه بهم تهمت زدی...اینم برای اینکه شمارمو پخش کردی...اینم برای اینکه مثل کنه به داداشم میچسبی»
پایان فلش بک----
با یاد آوری اون روز تکخندی کردم
+:«کیم هانا؟ همون دختری که به لی لیان میچسبید و موهای دوستم و بخواطر اینکه از لیان خوشش میاد کشید؟ همون دختری که به من گفت هرزه و شمارمو پخش کرد؟»
رنگ صورت کیم تهیونگ عوض شد و با عصبانیت از کلاس رفت بیرون
سمت یونگی رفتم و جلوش وایستادم
+:«به داداشت بگو دور و بر من نپلکه آقای مین!»
و بعد برگشتم و دوباره روی صندلی نشستم
مین یونگی از کلاس بیرون زد
لبخندی زدم و نفس عمیقی کشیدم
این زنگ زبان داشتیم و البته آزمون داریم
دستمو بردم توی کیفم و دفتر نکته زبانم و برداشتم
داشتم میخوندم که یکی مثل جت پرید داخل کلاس
صدای نفس نفسش تو سکوت کلاس پخش شد
نگاهش کردم و اخمام توهم رفت
+:«باز چته سولی چیکارم دار....»
نذاشت حرفم کامل شه و با عجله گفت
_:«هی پاشو آیلین...کیم تهیونگ وسط مدرسه داره با دوست دخترش سر لیان بحث میکنن»
لبخند ذوق زده ای روی لبام نشست و سمت حیاط بدو کردم
بچهای دبیرستان با دیدن من عقب رفتن
توی ردیف جلو ایستادم و دعوا تماشا کردم
رد انگشت های کیم تهیونگ روی صورت هانا مشخص بود
کیم تهیونگ هر لحظه صورتش قرمز تر میشد
_:«چطور جرئت میکنی تا وقتی با منی به کس دیگه ای نگاه کنی؟»
هانا اخم کرد و عصبانیت تمام وجودش رو فرا گرفت
±:«دوست داشتم! از اولش هم از لیان خوشم میومد»
تا کیم تهیونگ دستشو بالا آورد و خواست هانا رو بزنه جلو رفتم
سیلی به صورت من برخورد کرد
سرم به سمت راست پرت شد
کل بچها ٫٫هینی٫٫ کشیدن
اونقدر محکم بود که اخمام تو هم رفت
سرمو آوردم بالا و به چشمای کیم خیره شدم
خشم کل وجودمو پر کرد
دستام از عصبانیت میلرزید
+:«کیم تهیونگ گمشو اونور... انقدر بی غیرتی میخواستی دست روی دختر بلند کنی؟»
صدام از عصبانیت تبدیل به جیغ شده بود
هانا به پیرهن یونیفرمم چنگ زد
همه با تعجب نگاهمون میکردن
گرمی خاصی کنار لب پایینم حس کردم
دستی به گوشه لبم کشیدم و جلوی چشمام آوردم
٫٫خون٫٫
چشامو با عصبانیت بستم
بعد چشمامو باز کردم
خیلی تحمل کردم چیزی نگم
و دارم خیلی تلاش میکنم
خون و به پیرهن آبی کیم کشیدم
به رد خون نگاه کردم
لبخندی ترسناک زدم
دستمو روی سینه اش گذاشتم و هولش دادم
ادامه در کامنت ها🤦♀️
- ۳۴۸
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط