I belong to that boy.
Part¹
Loren
ـــــــــــــــــــــ
سئول۰۰:۰۰
ساعت ها بود، داخل تراس خونه ام نشسته بودم.
درحالی که لیوان ویسکی ای رو داخل دست میچرخاندم به درخشان ترین ساختمان شهر نگاه میکردم.
ساختمان از نور های نارنجی میدرخشید اما این نورها گرمایی با خود داشت که هر آدمی را میبلعید.
گوشی ام که در کنار گلدونی بود شروع به ویبره زدن کرد و اسم اونوو درخشید.
به دوتا بوق نکشید که جواب دادم و گوشی رو نزدیک گوشم گرفتم.
-کارت عالی بود اونوو
صدای اونوو از اون وره خط نفس زنان اومد.
-کاره من نبود جونگکوک.
جونگکوک اخمی کرد.
-منظورت و نمیفهمم.
-من اون ساختمون رو آتیش نزدم.
جونگکوک با دقت به ساختمون که اندازه دوتا بند انگشت به چشم میاومد نگاه کرد.
-پس کی آتیش زد؟
-نمیدونم...
ــــــــــــــــــ
لطفا حمایت کنید.
#رمان #فیک #جونگکوک #تهکوک #تک #پارتی
Loren
ـــــــــــــــــــــ
سئول۰۰:۰۰
ساعت ها بود، داخل تراس خونه ام نشسته بودم.
درحالی که لیوان ویسکی ای رو داخل دست میچرخاندم به درخشان ترین ساختمان شهر نگاه میکردم.
ساختمان از نور های نارنجی میدرخشید اما این نورها گرمایی با خود داشت که هر آدمی را میبلعید.
گوشی ام که در کنار گلدونی بود شروع به ویبره زدن کرد و اسم اونوو درخشید.
به دوتا بوق نکشید که جواب دادم و گوشی رو نزدیک گوشم گرفتم.
-کارت عالی بود اونوو
صدای اونوو از اون وره خط نفس زنان اومد.
-کاره من نبود جونگکوک.
جونگکوک اخمی کرد.
-منظورت و نمیفهمم.
-من اون ساختمون رو آتیش نزدم.
جونگکوک با دقت به ساختمون که اندازه دوتا بند انگشت به چشم میاومد نگاه کرد.
-پس کی آتیش زد؟
-نمیدونم...
ــــــــــــــــــ
لطفا حمایت کنید.
#رمان #فیک #جونگکوک #تهکوک #تک #پارتی
- ۱۲.۹k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط