{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crown

Crown~

P7

در حقیقت، دیار هیچوقت از شغل پدرش درست حسابی سر درنیاورد، اگه دقیق بخوایم بگیم، براش مهم نبود.

فقط میدونست کسب و کار موروثیه.
از پدربزرگش به پدرش رسید، و میدونست در اینده نه چندان دور به خودش برسه، ولی میدونست علاقه ای به شراکت و شرکت داری نداره.

ولی بعد از فوت باباش، نمیتونست بزاره زحمت های چهل ساله پدرش، بیفته دست کسی که یه شبه بتونه خرابش کنه.

باید ازش محافظت میکرد، نه بخاطر خودش، بخاطر پدرش.
حتی نمیدونست چقد ثروت و مال میتونه پشت اون پرونده های خاک خورده و به ظاهر ناچیز توی کمد پدرش قایم شده باشه.

شاید چون براش مهم نبود، هیچوقت بهش فک نکرده بود که نکنه پدرش ازون کله گنده ها بود که چراغ خاموش زندگی میکرد، مثل اینکه دریا داشته باشه و فقط یه استخر نشونش داده باشه.
دیدگاه ها (۴)

Crown~P8سه روز از شنیدن حرف های اون مرد توی مغازه توسط دیار ...

Crown~P6دیار با خریدن یسری خرت و پرت که فقط برا سیر کردن معد...

Crown~P5کلمه هایی که مرد استفاده دمیکرد، مثل سنگ هایی بودن ک...

Crown~P2دیار خیلی وقت بود که قبول کرده بود تو این زندگیش، شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط