{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crown~

Crown~

P7

در حقیقت، دیار هیچوقت از شغل پدرش درست حسابی سر درنیاورد، اگه دقیق بخوایم بگیم، براش مهم نبود.

فقط میدونست کسب و کار موروثیه.
از پدربزرگش به پدرش رسید، و میدونست در اینده نه چندان دور به خودش برسه، ولی میدونست علاقه ای به شراکت و شرکت داری نداره.

ولی بعد از فوت باباش، نمیتونست بزاره زحمت های چهل ساله پدرش، بیفته دست کسی که یه شبه بتونه خرابش کنه.

باید ازش محافظت میکرد، نه بخاطر خودش، بخاطر پدرش.
حتی نمیدونست چقد ثروت و مال میتونه پشت اون پرونده های خاک خورده و به ظاهر ناچیز توی کمد پدرش قایم شده باشه.

شاید چون براش مهم نبود، هیچوقت بهش فک نکرده بود که نکنه پدرش ازون کله گنده ها بود که چراغ خاموش زندگی میکرد، مثل اینکه دریا داشته باشه و فقط یه استخر نشونش داده باشه.
دیدگاه ها (۵)

Crown~P8سه روز از شنیدن حرف های اون مرد توی مغازه توسط دیار ...

Crown~P9بعد چندبار گم کردن ادرس و کلافه شدن، بالاخره محله رو...

Crown~P6دیار با خریدن یسری خرت و پرت که فقط برا سیر کردن معد...

Crown~P5کلمه هایی که مرد استفاده دمیکرد، مثل سنگ هایی بودن ک...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۵پسر که انگار منتظر این واکنش بود ب...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۳چند دقیقه بعد درحالی که به بیرون ...

جوجوتسوپارت ویژهدخترک از پنجره اتاقش به برادرش نگاه می‌کرد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط