{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crown~

Crown~

P5

کلمه هایی که مرد استفاده دمیکرد، مثل سنگ هایی بودن که به هم میخوردن تا بشه باهاشون یه جرقه ایجاد کرد‌.

دیار تا حالا بهش فکر نکرده بود.
باباش ادم نسبتا مهمی بود، چرا باید در حالی که در سلامت کامل بود به صورت اتفاقی سکته قلبی میکرد؟

قضیه مبهم بود، ولی همچنان کمی غیرقابل باور برای دیار
چون حتی فکر هم نمیکرد شاید توطئه ای در کار باشه.

به همه چی به چشم سرنوشت و اقبال بدش نگاه میکرد، نکنه کسی از اول زندگیم تا الان دنبال بدبخت کردنم بوده باشه؟

یه سوال عجیب تو ذهن دیار، مثل قلمویی که به اب خورده باشه و نقاشی رو خراب کرده باشه، مثل یه نویز نامنظم بین یه موزیک ملایم.

کسی چه میدونست، شاید دیار توهمی شده بود، یا شایدم تازه داشت به واقعیت برمیگشت؟
دیدگاه ها (۱۰)

Crown~P6دیار با خریدن یسری خرت و پرت که فقط برا سیر کردن معد...

Crown~P7در حقیقت، دیار هیچوقت از شغل پدرش درست حسابی سر درنی...

Crown~P4همچنان امیدی به ادامه دادن نداشت.حتی دیگه علاقه ای ب...

Crown~P3دیار فقط سوگواری میکرد و حتی به فکر سیر کردن معده ی ...

Crown~P8سه روز از شنیدن حرف های اون مرد توی مغازه توسط دیار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط