Lovely actor part : 12
" چه پسرای خوشتیپی دور یونا جمع شدن در عجبم چطور هنوز با هیچکس قرار نذاشته "
" تهیونگ شی یونا دنبالت میگشت از سالنی که توش بودی اومد بیرون داشت گریه میکرد میدونی برای چی؟"
" یونا بین دوراهی گیر کرده نمیدونه باید عاشق کی باشه، یک شخص دیگه هم هست که خیلی دور نیست.. همینجاست"
چیزایی که میدونیو کنار همدیگه بذار به اون شخص میرسی " اما به من بگو که آیا توهم عاشقم هستی؟ "
لیوانش رو محکم روی میز کنار دستش کوبید که اگه صدای خواننده نبود قطعا همه نگاها سمت اون بر میگشت
_ اون شخص منم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
با قدم های بلندش به جایی که جونگکوک نشسته بود رفت الان دیگه میدونست باید چیکار کنه میدونست باید همه چیز رو بهش بگه
خلوت ترین جای ممکن از سالن نشسته بود و هر از گاهی به جمعیتی که با آهنگ میرقصیدن نگاهی مینداخت جشن برای مجله بود یا بار برای تخلیه انرژی؟ پوزخندی زد و دوباره سرش رو پایین انداخت و نوشیدنیشو خورد
با لبخند آرامش بخشش بهش نزدیک شد و یکی از دستاش رو روی میز بزرگ و بلند کنارش گذاشت و کمی توی صورتش خم شد
_ امشب خیلی پیدات نبود جونگکوک
ابرویی بالا انداخت
÷ برات مهم بود هیونگ
_ باید یه چیزایی رو بدونی
÷ مربوط به؟
_ يونا!....خیلی چیزا هست که نمیدونی منم همین امشب فهمیدم
÷ و اونا چیه؟
_ اینجا نمیشه بیا بیرون
کنجکاو بود میخواست بدونه چه چیزی درباره یونا هست که تهیونگ انقدر مشتاقانه دربارش صحبت میکنه؟
از در بزرگ قهوه ای رنگ آخر سالن بیرون رفتن توی فضای بالکن مانند بزرگ که دور تا دور ستوناش با برگ و گلای مختلف تزیین شده بود وایسادن
÷ خب.. بگو میشنوم
_ تو میدونی که یونا یکی رو دوست داره؟
متعجب نگاش کرد : ÷ کی؟
_ همین امشب..فهمیدم زیاد دور نیست البته بهتره بگم دور نیستن
÷ منظورت چیه که دور نیستن؟
_ حق با تو بود جونگکوک من با بقیه فرق دارم اما فقط من نیستم..توهم هستی
مبهم و متعجب نگاهش میکرد طوری که کاملا مشخص بود چیزی از حرفاش نفهمیده
_ بفهم منظورمو رفتارای یونا همیشه جلوی چشممون بود و نفهمیدیمش همونطور که اون متوجه رفتارامون نشد
÷ یعنی میخوای بگی که یونا...
_ به جفتمون علاقه داره
تعداد نوشیدنیهایی که میخورد از دستش در رفته بود براش مهم نبود که با خوردن این همه الکل سردرد وحشتناکش شروع شده و آزارش میده حتی اشکهایی که میریخت هم دیگه مهم نبود درست مثل دیوونه ها سوجو و مشروب میخورد و میون گریه کردناش میخندید. خوشبختانه هیچکس توی اون فضای بالکن مانند بزرگی که روی میزاش انوع و اقسام خوراکی و نوشیدنیها چیده شده بود، نبود تا سوژه ای برای مجله ها و خبرنگارا به وجود بیاد
+ اونا اون پایین خوش میگذرونن و اینجا یکی از درد میخنده و گریه میکنه
دوباره میون گریه هاش بلند خندید و آخر نوشیدنیش رو هم خورد دستش به سمت سوجوی روی میز رفت و برش داشت.. خواست دوباره توی لیوانش سوجو بریزه که دستی روی دستش نشست و مانعش شد سرش رو با بی تفاوتی بالا آورد و به کسی که تنهاییش رو بهم زده بود نگاه انداخت خودش بود
سوجو رو ازش گرفت و روی میز گذاشت و توی صورتش خم شد موهاش توی صورتش ریخته بود و با اون چشمای مشکی رنگش به چشمای اشکی یونا زل زده بود
خندید : + کیم تهیونگ شی اینجا چیکار میکنی؟ مگه الان نباید اون پایین باشی با اون دختره مدله. اسمش چی بود؟ آها جی های...حتی اسمشم رومخه
تهیونگ پوزخندی به حرف یونا زد و دسته ای از موهای کوتاه و مشکی رنگشو توی دستاش گرفت
_ خب مثل اینکه ما اینجا یکیو داریم که خیلی حسودی میکنه اینطور نیست جونگکوکا؟
یونا سرش رو به سمت چپش چرخوند و چهره ی جونگکوک رو درست توی چند سانتی متریش دید
÷ درسته هیونگ
دستش رو زیر چونه ی یونا گذاشت و توی چشماش زل زد
÷ درست مثل یه دختر بچه ی حسود
با لبخندی پر از تمسخر جواب داد : + چی شده یاد من افتادين هوم؟ یادتون اومد یه یونا ای بود که دوستتون داشت پس بریم حسرت به دلش بزاریم نه؟ درست نمیگم؟
های گایز اینم از پارت هدیه به مناسبت تولد جئون جونگکوک 🥳🎂
لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
" تهیونگ شی یونا دنبالت میگشت از سالنی که توش بودی اومد بیرون داشت گریه میکرد میدونی برای چی؟"
" یونا بین دوراهی گیر کرده نمیدونه باید عاشق کی باشه، یک شخص دیگه هم هست که خیلی دور نیست.. همینجاست"
چیزایی که میدونیو کنار همدیگه بذار به اون شخص میرسی " اما به من بگو که آیا توهم عاشقم هستی؟ "
لیوانش رو محکم روی میز کنار دستش کوبید که اگه صدای خواننده نبود قطعا همه نگاها سمت اون بر میگشت
_ اون شخص منم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
با قدم های بلندش به جایی که جونگکوک نشسته بود رفت الان دیگه میدونست باید چیکار کنه میدونست باید همه چیز رو بهش بگه
خلوت ترین جای ممکن از سالن نشسته بود و هر از گاهی به جمعیتی که با آهنگ میرقصیدن نگاهی مینداخت جشن برای مجله بود یا بار برای تخلیه انرژی؟ پوزخندی زد و دوباره سرش رو پایین انداخت و نوشیدنیشو خورد
با لبخند آرامش بخشش بهش نزدیک شد و یکی از دستاش رو روی میز بزرگ و بلند کنارش گذاشت و کمی توی صورتش خم شد
_ امشب خیلی پیدات نبود جونگکوک
ابرویی بالا انداخت
÷ برات مهم بود هیونگ
_ باید یه چیزایی رو بدونی
÷ مربوط به؟
_ يونا!....خیلی چیزا هست که نمیدونی منم همین امشب فهمیدم
÷ و اونا چیه؟
_ اینجا نمیشه بیا بیرون
کنجکاو بود میخواست بدونه چه چیزی درباره یونا هست که تهیونگ انقدر مشتاقانه دربارش صحبت میکنه؟
از در بزرگ قهوه ای رنگ آخر سالن بیرون رفتن توی فضای بالکن مانند بزرگ که دور تا دور ستوناش با برگ و گلای مختلف تزیین شده بود وایسادن
÷ خب.. بگو میشنوم
_ تو میدونی که یونا یکی رو دوست داره؟
متعجب نگاش کرد : ÷ کی؟
_ همین امشب..فهمیدم زیاد دور نیست البته بهتره بگم دور نیستن
÷ منظورت چیه که دور نیستن؟
_ حق با تو بود جونگکوک من با بقیه فرق دارم اما فقط من نیستم..توهم هستی
مبهم و متعجب نگاهش میکرد طوری که کاملا مشخص بود چیزی از حرفاش نفهمیده
_ بفهم منظورمو رفتارای یونا همیشه جلوی چشممون بود و نفهمیدیمش همونطور که اون متوجه رفتارامون نشد
÷ یعنی میخوای بگی که یونا...
_ به جفتمون علاقه داره
تعداد نوشیدنیهایی که میخورد از دستش در رفته بود براش مهم نبود که با خوردن این همه الکل سردرد وحشتناکش شروع شده و آزارش میده حتی اشکهایی که میریخت هم دیگه مهم نبود درست مثل دیوونه ها سوجو و مشروب میخورد و میون گریه کردناش میخندید. خوشبختانه هیچکس توی اون فضای بالکن مانند بزرگی که روی میزاش انوع و اقسام خوراکی و نوشیدنیها چیده شده بود، نبود تا سوژه ای برای مجله ها و خبرنگارا به وجود بیاد
+ اونا اون پایین خوش میگذرونن و اینجا یکی از درد میخنده و گریه میکنه
دوباره میون گریه هاش بلند خندید و آخر نوشیدنیش رو هم خورد دستش به سمت سوجوی روی میز رفت و برش داشت.. خواست دوباره توی لیوانش سوجو بریزه که دستی روی دستش نشست و مانعش شد سرش رو با بی تفاوتی بالا آورد و به کسی که تنهاییش رو بهم زده بود نگاه انداخت خودش بود
سوجو رو ازش گرفت و روی میز گذاشت و توی صورتش خم شد موهاش توی صورتش ریخته بود و با اون چشمای مشکی رنگش به چشمای اشکی یونا زل زده بود
خندید : + کیم تهیونگ شی اینجا چیکار میکنی؟ مگه الان نباید اون پایین باشی با اون دختره مدله. اسمش چی بود؟ آها جی های...حتی اسمشم رومخه
تهیونگ پوزخندی به حرف یونا زد و دسته ای از موهای کوتاه و مشکی رنگشو توی دستاش گرفت
_ خب مثل اینکه ما اینجا یکیو داریم که خیلی حسودی میکنه اینطور نیست جونگکوکا؟
یونا سرش رو به سمت چپش چرخوند و چهره ی جونگکوک رو درست توی چند سانتی متریش دید
÷ درسته هیونگ
دستش رو زیر چونه ی یونا گذاشت و توی چشماش زل زد
÷ درست مثل یه دختر بچه ی حسود
با لبخندی پر از تمسخر جواب داد : + چی شده یاد من افتادين هوم؟ یادتون اومد یه یونا ای بود که دوستتون داشت پس بریم حسرت به دلش بزاریم نه؟ درست نمیگم؟
های گایز اینم از پارت هدیه به مناسبت تولد جئون جونگکوک 🥳🎂
لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
- ۱۰.۳k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط