{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The last part

The last part


و.. بالاخره... چیزی که ا.ت ارزوی یک بار چشیدنشو داشت.. طعم لب های معشوقش.. که از هر چیزی شیرین تر بود.. نفس کشیدن رو لب هاش.. و بوسیدنشون.. جونگکوک این انتظارو به پایان رسوند..
اروم و با دقت همو میبوسیدن.. جونگکوک دستشو دور کمر عشقش و ا.ت دستشو دور گردن مرد رویاهاش گذاشت.. و ماهرانه بوسه ی عاشقانه روی لب های هم میزدن... صدای بوسه شون کل عمارت رو گرفته بود و هر دو رضایتمند بودن.. اینو از لبخندشون که رو لب های همدیگه خلاصه میشد، میشد فهمید..
بعد از چند دقیقه طولانی بالاخره تونستن دل بکنن...

+تو مرد رویاهای منی کوکی..
_تو دختری بودی که هرشبِ هر روز بعد از دیدنت تو دفترم مرورت میکردم.. اما الان.. خوشبخت ترینم.. چون کنارم دارمت..
+واقعا؟ تو انقدر عاشقم بودی و من بی خبر بودم؟
_من جوری عاشقت بودم که حتی تمام کارات رو از حفظم بچه...میخوای چندتاشو بگم؟
+اره..
_مثلا اینکه وقتی استرس میگیری و هول میکنی لکنت میگیری.. یا وقتی نزدیکم میشی اون قلب کوچیکت مثل یه جوجه تند تند میکوبه.. فکر کردی صداشو نمیشنیدم؟ اون صدا.. موسیقی مورد علاقمه شیرینکم.. یا وقتی چیزی میخوای... جوری خودتو لوس و کیوت میکنی که نشه بهت نه گفت.. :) من همینقدر دوست دارم ا.ت
+(بغض و اشک شوق)
+عاشقتم کوکییی(و محکم پرت شد بغلش)
جونگکوک هم دخترشو به خودش فشرد.. و سرشو بوس کرد..
_منم عاشقتم دخترک من :)

و بوسه ی کوتاه به لب های هم زدن..

«گاهی همه چیز کامله... فقط جرعت کمه..» :)


The end🌸..


عسلای من حمایت یاتون نره هااا.. عاشقتونم شبتون بخیر.. 🫠🐣🩷

💖"۳:38"
دیدگاه ها (۶)

part 4سرمو بالا آوردم.+بله...لبخند خیلی محوی گوشه لبش نشست.....

part 31 ساعت بعد... وقت کشیدن غذا ها بود... کمک خدمتکار ها غ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

#سناریو_درخواستی وقتی میگی برام لبوبو بخرنامجون: (سرچ میکنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط