{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم جمشید فصل فصل چشمای توعه آبی آبی سرد سرد

گفتم جمشید، فصل، فصلِ چشمای توعه... آبیِ آبی سردِ سرد
نگام کرد خندید هیچی نگفت
دوباره گفتم جمشید، من اگه چشام رنگ چشای تو بود دلبرم ولم نمی‌کرد بره
سبیل نازک سفیدشو کشید زیر دندونش باز هیچی نگفت
من باز گفتم جمشید، چجوریه چشمای تو اینقدر آبیه؟! اصلا چشات به کی کشیده؟!
چمباتمه دستاشو از دور زانوهاش باز کرد نگاه کرد بهم لبخند زد و گفت: به آقای خدابیامرزم.
گفت می‌دونی، ننم عاشق آبی چشمای آقام بود
می‌گفت: چشاش دریاس، پلک می‌زنه موج می‌شینه به تنم
می‌گفت: چشاش آسمونه، نگام که می‌کنه بال در میارم
آقام که مرد، هرموقع زل می‌زد به چشمای من می‌فهمیدم دلتنگ شده‌‌...
یادش بخیر، طفلی خیلی بعد آقام دووم نیاورد
یه شب زل زد به چشمای منو خندید و گفت: این چشما یادگار آقاته، قدرشو بدون ننه و خوابید، صبح دیگه بیدار نشد!
جمشید که تکیشو داد به پشتی تخت و زل زد به محوطه پشت شیشه
برگشتم سمتش و گفتم: جمشید، فکر می‌کنی اگه من چشمای تو رو داشتم دلبرم باهام می‌موند؟
یه نگاه چپکی انداخت بهم و گفت: دلبر اگه موندنی باشه می‌مونه
اگه دلش بند دلت باشه می‌مونه
اگه خاطرتو بخواد می‌مونه
اونی که بخواد بمونه به رنگ چشمت نگاه نمی‌کنه به رنگ دلت نگاه می‌کنه و می‌مونه
اونیم که بخواد بره چشات آبی که هیچ، اگه رنگین کمونم باشه باز می‌ذاره می‌ره...
دیدگاه ها (۵۲)

در میان هیاهو و شلوغی بی‌پایان دنیا، گاهی لازم است لحظه‌ای ر...

میدونی ؟دلم شده حیاط خلوته پاییز ...واسه همینه تا نگات میکنم...

می‌دانی غمگین‌ترین حالت دوست داشتن کجاست؟دوست داشتنِ زیادِ ی...

بهترین احساس من اینه که ، تُ تو تمام سختیا کنارم بودی...

ماه_تیره🌑Part: 100واسه خودمم باوش سخت بود که چی میگمچشمای ار...

( تو تا ابد متعلق به منی) Part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط