{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p9

p9


همیشه بابام برای زندگی من تصمیم میگرفت و منم هیچی نمیتونستم بگم
با حرفی که زدم مامانم از جاش بلند شد و رفت منتظر بودم تا اوک گنده بک بره تا برم پیش بابام و بگم که من پیش او نمیمونم میرم خونه ی دوستم

ویو ی جونگکوک

با دادی که زدم اون مرتیکه ی عوضی به خودش اومد
ب/ ی = واقعا معذرت می خوام تا فردا شب دخترم برای شما
+ = خودم فردا ساعت ۸ میام دنبالش بهش بگو وسایلشو جمع کنه و اگر دیر کنه خودش میدونه دیگه
اینو گفتم و بدون هیچ خداحافظی یا حرفی سمت در رفتو از خونه اومدگ بیرونو سوار ماشین شدم
من حتا از از اون دختره خوشم نیومد ولی بازم بهتر از اون خواهر جند.ه اشه البته که همینم فقط به درد زیر خواب بودن میخوره ولی خوب


_ = وقتی اون مرتیکه رفت سریع رفتم پایین و با داد گفتم ...
بسه دیگه بابا من نمی خوام برم خونه ی این یارو بمونم
ب/ی = خفشه دختر اینجا خونه ی منه و هرچی من بگم همون میشه فهیدی یا نه
_ = من نمیرم می رم خونه ی عمو اینا میمونم
ب/ی = اره بری اونجا که با اون پسر عموی ....
دیدگاه ها (۰)

p8که یه سلفه کرد و گفت ب/ی = دخترم تو باید چند روز خونه ی ای...

p7+ = درو بستو رفت در کمدمو باز کردمو یک دامن سیاه راهرا با ...

"نفرتی پیچیده"پارت ۱#یاقوتبالاخره با هزار بدبختی و بحث بابام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط