{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک ات بیدار شووو باید بریم سرکار بدووو

جونگکوک: ات بیدار شووو باید بریم سرکار بدووو
ات: نه حال ندارم
جونگکوک: باشه پس میرم پیش هانا
ات: نهههههههههههه پاشدم
جونگکوک:(خنده)
ات و جونگکوک لباس هاشون رو پوشیدن و راه افتادن. جونگکوک به ات گفت: تو منشیمی ولی چون دوست دخترمی توی اتاقم کار میکنی
ات: باشه کوکی
ات و کوک رفتن بالا و کوک گفت: ات اونجا باید بشینی
ات هم رفت اونجایی که کوک گفت نشست.
کار هایی که کوک گفت رو انجام داد. بعد چند ساعت جونگکوک گفت: ات میشه برام قهوه بیاری
ات: اره فقط کجا باید برم
کوک: راهرو سمت چپ در سمت راست
ات رفت همونجایی که کوک گفت
شروع کرد قهوه درست کردن.‌‌ رفت سمت اتاق و قهوه رو داد به کوک.‌
"۴ ساعت بعد"
ات: کوکی من خسته شدم
جونگکوک: اوکی
دیدگاه ها (۱۲)

ات و جونگکوک از شرکت زدن بیرون. سوار ماشین شدن و رفتن خونه. ...

خببببب نظراتونننن؟؟؟؟

رفتم سمتش حواسش به من نبود. از پشت بغلش. کردم. برگشت و دید ک...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

مثلث عشقی من ات ویواز خواب با دل درد شدیدی بیدار شدمدیدم ارب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط