ات و جونگکوک از شرکت زدن بیرون سوار ماشین شدن و رفتن خون
ات و جونگکوک از شرکت زدن بیرون. سوار ماشین شدن و رفتن خونه. جونگکوک ات رو بغل کرد و گذاشتش رو تخت. خودش هم کنار ات گرفت خوابید و در گوش ات گفت: بخواب کوچولوی من
جونگکوک وقتی فهمید ات خوابش برد آروم از تخت پاشد کت و شلوارش رو عوض کرد و جاش یه لباس عادی پوشید رفت سمت شرکت، وقتی رسید منشیش سریع اومد طرفش که جونگکوک گلوش رو گرفت و فشار داد: به خاطر تو هر*زه عشق من نزدیک بود ولم کنه و بره. هانا رو از موهاش گرفت و کشید سمت ماشین. هانا رو برد خونه و پردش کرد تو اتاق شکنجه. کلفت ترین شلاق رو برداشت: هرچقدر زدمت باید بشمری وگرنه از اول میزنمت
هانا: کوک من دوست دارمممم
کوک: ولی من کسی دیگه رو دوست دارم و شروع کرد کتک زدن هانا.
هانا: ی...یک....ده...هزار(لکنت و اینکه فکر نکنید از یک رفتم رو ده ها)
کوک وقتی فهمید هانا بیهوشه آب یخ رو ریخت تو صورتش که هانا بهوش اومد: ک...کوک خواهش میکنم ولم کن(داد و گریه)
شرط ها
لایک: ۲۰
کامنت: ۲۰
جونگکوک وقتی فهمید ات خوابش برد آروم از تخت پاشد کت و شلوارش رو عوض کرد و جاش یه لباس عادی پوشید رفت سمت شرکت، وقتی رسید منشیش سریع اومد طرفش که جونگکوک گلوش رو گرفت و فشار داد: به خاطر تو هر*زه عشق من نزدیک بود ولم کنه و بره. هانا رو از موهاش گرفت و کشید سمت ماشین. هانا رو برد خونه و پردش کرد تو اتاق شکنجه. کلفت ترین شلاق رو برداشت: هرچقدر زدمت باید بشمری وگرنه از اول میزنمت
هانا: کوک من دوست دارمممم
کوک: ولی من کسی دیگه رو دوست دارم و شروع کرد کتک زدن هانا.
هانا: ی...یک....ده...هزار(لکنت و اینکه فکر نکنید از یک رفتم رو ده ها)
کوک وقتی فهمید هانا بیهوشه آب یخ رو ریخت تو صورتش که هانا بهوش اومد: ک...کوک خواهش میکنم ولم کن(داد و گریه)
شرط ها
لایک: ۲۰
کامنت: ۲۰
- ۱۰.۱k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط