p.اخر
♡درخواستی ♡
+جونگکوک (زور)
_جونم (گریه)
+این بچه را دوست داشته باش. بزرگش کن و اصلا براش چیزی کم نزار...... عاااااااااا(گریه)
_نه تو قرار نیست جایی بری. باهم بزرگش میکنیمـ
+بهم قول بده(داد و گریه)
_نه... نه من همچین قولی نمیدم من و تو باهم میریم خونه. با هم بزرگش میکنیم.
+عااااااااااااااااااا(مثلا داره زور میزنه)
جونگکوک خواست حرف بزنه. که با صدای گریه بچه زبونش بند اومد. دکتر بند نافا برید و پیچیدش دور پتو و دادش بغل ات.
٪تونستیم بچه سالمه. مادرم وضعیتش پایداره.
ویو ات
بچه را داد بغلم. جونگکوک اومد اونطرفم و چون جون نداشتم بچه را توی بغلم نگه داشتـ
چقدر خوشگل بود. یه فرشته معصوم. پرستار اومد بردش.
_دیدی... دیدی تونستیـ
چشام داشت تاریک میشد. سرم سنگین شده بود. قلبما اصلا حس نمیکردم.
ویو جونگکوک
دستما گرفته بود چشماش داشت بسته میشد که یهو دستش ول شدـ
_ات...؟
_دکتر... دکتر چرا... چرا(داد و ترس)
٪نبض نداره. قلبش وایساده.
دکترا خواستم بیرونم کنن
_مزاحم نمیشم فقط نجاتش بدین.
دکترا شروع کردن به شوک دادن ات.
چهار بار ـ... پنج بار... ولی نه... ول شدم رو زمین. شوک بهم وارد شده بودـ
دنیا را نمیتونم بدون نزدن قلبش و نفس نکشیدنش تصور کنم.
ویو دو ماه بعد.
ویو جونگکوک
لیان را اماده کردم. لباس پوشوندمش سوار ماشین شدم. بردمش پیش مامانش.
وقتی رسیدیم پیاده شدم و بغلش کردم. رفتم نشستم پیشش و شروع کردم به حرف زدن.
_ات قربونت برم. ما اومدیم نمیخای بلند شی.
_هم من و هم این بچه خیلی بهت نیاز داریم لطفا.
_ببین دوماهه که توی کمایی.. لطفا بلند شو...
یهو دکتر اومد تو و منا بیرون کرد. خیلی ترسیدم. منتظر موندم تا بیان بیرون.
٪چشمتون روشن ات خانم بهوش اومدن
_خوبِ خوب؟ ینی دیگه هیچ وقت؟
٪کلاملا حالشون خوبه میتونین ببینینش
ویو ات
چشماما باز کردم جونگکوک اونجا بود. و لیان.
+جونگکوک (اروم)
جونگکوک سرشا بوس کرد. دستشا محکم گرفتـ
_دیگه اینجایی... تونستیــ.(گریه)
+دیگه باهمیم
_دیگه با همیم.
ممنون میشم حمایت کنین💝💐🥳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
+جونگکوک (زور)
_جونم (گریه)
+این بچه را دوست داشته باش. بزرگش کن و اصلا براش چیزی کم نزار...... عاااااااااا(گریه)
_نه تو قرار نیست جایی بری. باهم بزرگش میکنیمـ
+بهم قول بده(داد و گریه)
_نه... نه من همچین قولی نمیدم من و تو باهم میریم خونه. با هم بزرگش میکنیم.
+عااااااااااااااااااا(مثلا داره زور میزنه)
جونگکوک خواست حرف بزنه. که با صدای گریه بچه زبونش بند اومد. دکتر بند نافا برید و پیچیدش دور پتو و دادش بغل ات.
٪تونستیم بچه سالمه. مادرم وضعیتش پایداره.
ویو ات
بچه را داد بغلم. جونگکوک اومد اونطرفم و چون جون نداشتم بچه را توی بغلم نگه داشتـ
چقدر خوشگل بود. یه فرشته معصوم. پرستار اومد بردش.
_دیدی... دیدی تونستیـ
چشام داشت تاریک میشد. سرم سنگین شده بود. قلبما اصلا حس نمیکردم.
ویو جونگکوک
دستما گرفته بود چشماش داشت بسته میشد که یهو دستش ول شدـ
_ات...؟
_دکتر... دکتر چرا... چرا(داد و ترس)
٪نبض نداره. قلبش وایساده.
دکترا خواستم بیرونم کنن
_مزاحم نمیشم فقط نجاتش بدین.
دکترا شروع کردن به شوک دادن ات.
چهار بار ـ... پنج بار... ولی نه... ول شدم رو زمین. شوک بهم وارد شده بودـ
دنیا را نمیتونم بدون نزدن قلبش و نفس نکشیدنش تصور کنم.
ویو دو ماه بعد.
ویو جونگکوک
لیان را اماده کردم. لباس پوشوندمش سوار ماشین شدم. بردمش پیش مامانش.
وقتی رسیدیم پیاده شدم و بغلش کردم. رفتم نشستم پیشش و شروع کردم به حرف زدن.
_ات قربونت برم. ما اومدیم نمیخای بلند شی.
_هم من و هم این بچه خیلی بهت نیاز داریم لطفا.
_ببین دوماهه که توی کمایی.. لطفا بلند شو...
یهو دکتر اومد تو و منا بیرون کرد. خیلی ترسیدم. منتظر موندم تا بیان بیرون.
٪چشمتون روشن ات خانم بهوش اومدن
_خوبِ خوب؟ ینی دیگه هیچ وقت؟
٪کلاملا حالشون خوبه میتونین ببینینش
ویو ات
چشماما باز کردم جونگکوک اونجا بود. و لیان.
+جونگکوک (اروم)
جونگکوک سرشا بوس کرد. دستشا محکم گرفتـ
_دیگه اینجایی... تونستیــ.(گریه)
+دیگه باهمیم
_دیگه با همیم.
ممنون میشم حمایت کنین💝💐🥳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
- ۲.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط