Angel of salvation
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ³⁶
ات ✨ بعدا باهم بریم سفر؟
یونگی 🪽 چشم بانوی من .
خندم گرفت .
یونگی 🪽 چیه ؟ چرا میخندی؟
ات ✨ دوست دارم پیشت بخندم بده؟
یونگی 🪽 نه عالیه ..... حالا یه نگاه به بیرون بنداز .
با حرفش سرمو برگردوندم و کلبه های چوبی و کوچیک روبه روی....روبه روی دریا بودن که با چراغای ریز تزئین شده بودن. خیلی جای قشنگی بود واییییی شاید باورتون نشه ولی اولین باره میام دریا ، خانوادم هرموقع که میرفتن دریا منو با خودشون نمیبردن . ذوق کردم خیلی .
یونگی 🪽 کوچولو خوشت امد ؟
ات ✨ خوشم امد؟ عاشقشمممم ..... عاشقتم مین یونگی .
ناخودآگاه بوسه ای رو لپش کاشتم و سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت ساحل که صدای بوق زدناش به گوشم خورد . سریع راهی که امدم و دویدم و برگشتم سمت ماشین.
ات ✨ چیشده؟(ذوق زده)
یونگی 🪽 بیا بالا اول ماشینو پارک کنیم بعد بریم دختر کوچولو(خنده)
ات ✨ باشه فقط سریع باش خب؟
یونگی 🪽 چشم کوچولو.
ات ✨ افرین .
سریع سوار شدم که ماشینو برد و کنار چندتا ماشین دیگه ای که اونجا بودن پارک کرد و باهم از ماشین پیاده شدیم . دستمو گرفت و رفتیم سمت یه کلبه که بزرگ تر از بقیه بود .واردش شدیم که یه اقای مسن پشت میز نشسته بود که با ورودمون بلند شد .
اجوشی: سلام یونگی سلام خانم خوش امدین .
یونگی 🪽 سلام اجوشی مرسی حالت خوبه.
اجوشی : هعیی بد نیستم راستی این خانم جوان کیه؟
ات ✨ سلام اجوشی .(لبخند)
یونگی 🪽 همسرمه .
اجوشی: واقعا بالاخره تو سمت یه نفر رفتی ، عروسیت کی بود چرا من نفهمیدم ؟
یونگی 🪽 هنوز عروسی نگرفتیم ده روز دیگه عروسی میگیریم .
اجوشی : اووو منم دعوتم دیگه؟
یونگی 🪽 بله مگه میشه شما دعوت نباشی ؟ شما نباشی اصلا جشن حال نمیده .
اجوشی : مزه نریز پسر جون کلبه میخوای اره؟
یونگی 🪽 اره اجوشی.
اجوشی : وایسا ببینم .
عینکشو زد به چشماشو کاغذی رو گرفت جلوش . یونگی چقدر با اجوشیه راحته . با پدر بزرگش ندیدم انقدر راحت باشه .
اجوشی : بیا یونگی کلید کلبه دو رو بگیر .
یونگی 🪽 مرسی صبح میریم .
اجوشی : بیشتر نمیمونین؟
یونگی 🪽 نه دیگه زود میریم.
اجوشی: باشه پسرم هرطور راحتی . لذت ببرین .
یونگی 🪽 ممنون ما رفتیم.
ات ✨ ممنون (لبخند)
اجوشی سرس تکون داد و نشست که ما هم از کلبه خارج شدیم و ......
شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
Part ³⁶
ات ✨ بعدا باهم بریم سفر؟
یونگی 🪽 چشم بانوی من .
خندم گرفت .
یونگی 🪽 چیه ؟ چرا میخندی؟
ات ✨ دوست دارم پیشت بخندم بده؟
یونگی 🪽 نه عالیه ..... حالا یه نگاه به بیرون بنداز .
با حرفش سرمو برگردوندم و کلبه های چوبی و کوچیک روبه روی....روبه روی دریا بودن که با چراغای ریز تزئین شده بودن. خیلی جای قشنگی بود واییییی شاید باورتون نشه ولی اولین باره میام دریا ، خانوادم هرموقع که میرفتن دریا منو با خودشون نمیبردن . ذوق کردم خیلی .
یونگی 🪽 کوچولو خوشت امد ؟
ات ✨ خوشم امد؟ عاشقشمممم ..... عاشقتم مین یونگی .
ناخودآگاه بوسه ای رو لپش کاشتم و سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت ساحل که صدای بوق زدناش به گوشم خورد . سریع راهی که امدم و دویدم و برگشتم سمت ماشین.
ات ✨ چیشده؟(ذوق زده)
یونگی 🪽 بیا بالا اول ماشینو پارک کنیم بعد بریم دختر کوچولو(خنده)
ات ✨ باشه فقط سریع باش خب؟
یونگی 🪽 چشم کوچولو.
ات ✨ افرین .
سریع سوار شدم که ماشینو برد و کنار چندتا ماشین دیگه ای که اونجا بودن پارک کرد و باهم از ماشین پیاده شدیم . دستمو گرفت و رفتیم سمت یه کلبه که بزرگ تر از بقیه بود .واردش شدیم که یه اقای مسن پشت میز نشسته بود که با ورودمون بلند شد .
اجوشی: سلام یونگی سلام خانم خوش امدین .
یونگی 🪽 سلام اجوشی مرسی حالت خوبه.
اجوشی : هعیی بد نیستم راستی این خانم جوان کیه؟
ات ✨ سلام اجوشی .(لبخند)
یونگی 🪽 همسرمه .
اجوشی: واقعا بالاخره تو سمت یه نفر رفتی ، عروسیت کی بود چرا من نفهمیدم ؟
یونگی 🪽 هنوز عروسی نگرفتیم ده روز دیگه عروسی میگیریم .
اجوشی : اووو منم دعوتم دیگه؟
یونگی 🪽 بله مگه میشه شما دعوت نباشی ؟ شما نباشی اصلا جشن حال نمیده .
اجوشی : مزه نریز پسر جون کلبه میخوای اره؟
یونگی 🪽 اره اجوشی.
اجوشی : وایسا ببینم .
عینکشو زد به چشماشو کاغذی رو گرفت جلوش . یونگی چقدر با اجوشیه راحته . با پدر بزرگش ندیدم انقدر راحت باشه .
اجوشی : بیا یونگی کلید کلبه دو رو بگیر .
یونگی 🪽 مرسی صبح میریم .
اجوشی : بیشتر نمیمونین؟
یونگی 🪽 نه دیگه زود میریم.
اجوشی: باشه پسرم هرطور راحتی . لذت ببرین .
یونگی 🪽 ممنون ما رفتیم.
ات ✨ ممنون (لبخند)
اجوشی سرس تکون داد و نشست که ما هم از کلبه خارج شدیم و ......
شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
- ۹۵۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط