{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁶

برگشتیم کلبه که دخترا داشتن لیسا رو دعوا میکردن
لیلی با لبخند وارد شد اما مطمئنم نمیدونه چشاش قرمزه
لیسا که معلومه پشیمونه سرش پایین بود..انگار داشت خاطراتو دوره میکرد
لیلی کنار لیسا نشست و به بقیه اشاره کرد برن اونطرف
لیسا رو بقل کرد
-ببین لیسا..من متاسفم که سرت داد زدم ولی قبول کن توهم اشتباه کردی
لیسا:درسته که من اشتباه کردم ولی توهم نباید داد میزدی
لیلی معلوم بود داره عصبانیتش رو کنترل میکنه و همه اینو فهمیده بودن

-اما لیسا توهم داد زدی!درسته؟(مهربون)
لیسا:لیلی میفهمی؟دارم میگم نباید داد بزنی(داد)
لیلی زبونشو توی لپش چرخوند..همه به هم نگاه کردیم..این حرکت لیلی یعنی کارمون تمومه
-لیسا..من اشتباه کردم..منو میبخشی؟
لیسا:لیلی بیا صحبت نکنیم چون من تورو نمیبخشم..تو جلوی همه منو خورد کردی و....
که لیلی بلند شد و رفت بیرون..در رو انقدر محکم بست که شیشه ها لرزید
"الفاتحه المن الصلوات"
جنی:لیسا تو مگه نمیخواستی آشتی کنی؟
لیسا:چرا ولی خوب حق با من بود
جنی:نه نبود
از توی کلبه اومدم بیرون و دیدم لیلی داره به یه درخت مشت میزنه
اشک از چشاش میومد و لبخند روی لبش بود
حالا میفهمم اون دعواهایی که لیلی تعریف میکرد چی بودن..یعنی همه باهاش اینجوری رفتار میکنن؟
رفتم دستاشو گرفتم
+لیلی..دستات زخم شد..تمومش کن
-ولم کن جونگکوک
+نه لیلی..به من بزن ولی به خودت آسیب نزن
مشتای کوچیکش رو به من و هم زمان داد میزد
-جونگکوک حالا فهمیدی من چی میکشم؟حالا دیدی سر چیزای الکی چطوری باهام برخورد میکنید؟دارید منو با حرفاتون میکُشید(داد)
آروم دستاشو گرفتم
تهیونگ اومد
تهیونگ:لیلی..لیسا میخواد معذرت خواهی کنه
-بهش بگو معذرت خواهیش قبوله
تهیونگ:با..باشه
و رفت و لیلی روی زمین نشست
+بیا بریم خونه...هوم؟
-بریم بریم
به جین و جیمین گفتم ما میریم که اونام اومدن
میخواستم رانندگی کنم که لیلی سویچ رو ازم گرفت
-میای بالا اقا پسر؟(خنده)
+اومدم،هیونگ لیلی میخواد رانندگی کنه..نمیترسی؟
جین:میخوای من با ماشین اونا بیام؟
-بشین بالا میخوایم یکم خوش بگذرونیم
نشستیم که لیلی گفت"کمربنداتونو ببندید"
منم یه اهنگ گذاشتم
همون موقع جوری لیلی پاشو روی گاز فشار داد که روح جین از تنش جدا شد
جین:ورلد واید هندسامتو نکُشیی؟
همه خندیدن
رفتیم سمت یه کافه
-چی میخواید؟
همه یه قهوه سفارش دادیم و لیلی بعد ۳۰مین اومد
-وایی بچه ها یه ارلینک(ارمی و بلینک)دیدم..بهش گفتم باهم اومدیم برای جونگکوک یه شیرموز،جیمین موچی و جین هم ماسک صورت از قرفه ی بغلی خرید(خنده)
+برای تو چی؟
یهو یه پاکت بزرگ شیر کاکائو اورد جلو
-اینو
همه خندیدیم و بعد خوردن رفتیم خونه

رسیدیم و نشستیم و بعد ۵مین بقیه هم اومدن
-راستی بچه ها،شنبه ی هفته ی بعد آخرین کنسرتِ تورمو دارم...توی بوسان..شما میاید دیگه؟
همه:ارهههه
-خب من اونجا خونه دارم ولی ۴ تا اتاق داره
نامجون:خب هرسه نفرمون توی یک اتاق
همه:عالیههههه!
-اوکی..دو روز دیگه حرکت می‌کنیم

(دو روز بعد،ساعت ۷صبح)
....

---------------------------------
ادامه دارد...
شرایط:۳۵ تا کامنت
خیلی ممنونم که حمایت میکنیددد..☆
دیدگاه ها (۳۵)

really love part⁷(دو روز بعد،ساعت ۷صبح)[ویو جونگکوک]صبح احسا...

really love part⁸+نمیدونم اما اون شخص عاشقِ لیلی شده(لبخند)ت...

really love part⁵رفتیم لب ابشار تا یکم بازی کنیملیلی روی سنگ...

Really love Part⁴بعدش رفتیم توی اون کلبه چوبی که خریده بودیم...

وقتی تمرین مشترک داشتی(عضو پنجمی) p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط