really love
really love
part⁷
(دو روز بعد،ساعت ۷صبح)
[ویو جونگکوک]
صبح احساس کردم یه نفر رو دلم پرید
صدای لیلی عه؟
-آقای جئون بلند شوووو
+چیه؟(خواب الود)
-بریم بوساننننن
+ولم کن خوابم میاد
یهو لیلی کل لیوان اب رو روی صورتم خالی کرد
-یعنی دلت میاد منو تنها بزاری؟(بغض واقعی)
+چی؟
-تنها کسی که باهام خوبه تویی بلند شو(یه قطره اشک)
+باشه باشه ببخشید اومدم..ولی تلافی کارتو سرت در میارم
-چه کاری؟
شروع کردم به قلقلک دادنش
+که روی من اب میریزی؟
-ببخشید ولم کن تروخدااااا
ولش کردم و رفتم لباسمو عوض کنم..سریع رفت بیرون..لباسمو عوض کردم و اومدم بیرون
لیلی همزمان از تو اتاقش اومد..یه کراپ و شلوار بگ مشکی پوشیده بود با یه عینک آفتابی،موهاش هم گوجه بود
رفتیم پایین که لیلی گفت
-بریم؟
همه:بریممممممم
(پرش زمانی به بوسان)
ماشینو جلوی خونه ی بزرگی پارک کردیم
لیلی:بفرمایید داخل
کلید انداخت و وارد شدیم
خونه اش قشنگ بود و فعلا ساکامونو یه جا گذاشتیم تا اتاقا مشخص بشه
اتاق۱:جنی،لیسا،رزی
اتاق۲:نامجون،جین،جیسو
اتاق۳:شوگا،جیمین،جیهوپ
اتاق۴:لیلی،جونگکوک، تهیونگ
رفتیم توی اتاقامون و وسایل رو چیندیم
رفتیم پایین تا نهار بخوریم
لیلی دوکبوکی درست کرده بود
دست پختش عالیه واقعا
بعد خوردن ظرفارو جمع کردم و توی ماشین ظرفشویی گذاشتم
رفتیم فیلم ببینیم چون امروز آخرین روز استراحت لیلی عه
شوگا فیلم ترسناک گذاشت ولی لیلی زیاد راضی نبود
اولاش خنده دار بود ولی وقتی گردن دختره رو توی تله ی خرس گذاشتن،همه جیغ زدیم و اینبار خودم رفتم توی بغلش
همینجوری بود که ما از ترس نفهمیدیم کی ساعت ۹شد
شوگا:چه عجب تموم شد
و یهو زنگ در به صدا در اومد
لیلی رفت و وقتی برگشت ۱۲ تا جعبه پیتزا دستش بود
-دارم از گشنگی میمیرم بیاید بخوریم
شروع کردیم به خوردن
ساعت ۱۲ شب بود که لیلی از همه معذرت خواهی کرد که بره بخوابه
یه نگاهی به تهیونگ کردم که منظورمو فهمید"این پسر خیلی خوبه"
تهیونگ:نه عذرخواهی نکن الان همه باید بخوابیم
پس همه رفتیم بالا توی اتاقامون
لیلی خودشو پرت کرد روی تخت..معلوم بود خیلی خسته شده
منو و ته هم رفتیم روی تخت
منو و ته داشتیم بازی میکردیم
بعد ۲۵مین احساس کردم لیلی نخوابیده
+بیداری لیلی؟
-اره(کلافه)
+چیزی شده؟
-نه
+دروغ نگو به من
-چیزیم نیست فقط سرم و...همین فقط سرم درد میکنه
+بخواب
اوهومی گفت و وقتی روشو اونور کرد دستمو نوازش وار روی موهاش کشیدم
۲۰ مین بعد دستمو از روی سرش برداشتم..خواب بود
+ته صدای گوشیتو کم کن
تهیونگ:باشه
+لیلی خوابش برده ساکت باش
تهیونگ:اوکی
داشتیم بازی میکردیم که لیلی توی خواب برگشت سمت من
انقدر کیوت خوابیده بوددددد
تهیونگ:لیلی واقعا دختر خوبیه..
+قطعا همینطوره
تهیونگ:ولی چرا همه باهاش اینجوری برخورد میکنن؟
+دقیقا..ولی اون پشتش به یه نفر گرمه(پوزخند)
تهیونگ:کی اونوقت؟
+نمیدونم اما....
--‐--------------------
ادامه دارد...
شرط:۴۰ تا کامنت...۵ تا لایک
میدونستید عاشقتونم؟🌷
part⁷
(دو روز بعد،ساعت ۷صبح)
[ویو جونگکوک]
صبح احساس کردم یه نفر رو دلم پرید
صدای لیلی عه؟
-آقای جئون بلند شوووو
+چیه؟(خواب الود)
-بریم بوساننننن
+ولم کن خوابم میاد
یهو لیلی کل لیوان اب رو روی صورتم خالی کرد
-یعنی دلت میاد منو تنها بزاری؟(بغض واقعی)
+چی؟
-تنها کسی که باهام خوبه تویی بلند شو(یه قطره اشک)
+باشه باشه ببخشید اومدم..ولی تلافی کارتو سرت در میارم
-چه کاری؟
شروع کردم به قلقلک دادنش
+که روی من اب میریزی؟
-ببخشید ولم کن تروخدااااا
ولش کردم و رفتم لباسمو عوض کنم..سریع رفت بیرون..لباسمو عوض کردم و اومدم بیرون
لیلی همزمان از تو اتاقش اومد..یه کراپ و شلوار بگ مشکی پوشیده بود با یه عینک آفتابی،موهاش هم گوجه بود
رفتیم پایین که لیلی گفت
-بریم؟
همه:بریممممممم
(پرش زمانی به بوسان)
ماشینو جلوی خونه ی بزرگی پارک کردیم
لیلی:بفرمایید داخل
کلید انداخت و وارد شدیم
خونه اش قشنگ بود و فعلا ساکامونو یه جا گذاشتیم تا اتاقا مشخص بشه
اتاق۱:جنی،لیسا،رزی
اتاق۲:نامجون،جین،جیسو
اتاق۳:شوگا،جیمین،جیهوپ
اتاق۴:لیلی،جونگکوک، تهیونگ
رفتیم توی اتاقامون و وسایل رو چیندیم
رفتیم پایین تا نهار بخوریم
لیلی دوکبوکی درست کرده بود
دست پختش عالیه واقعا
بعد خوردن ظرفارو جمع کردم و توی ماشین ظرفشویی گذاشتم
رفتیم فیلم ببینیم چون امروز آخرین روز استراحت لیلی عه
شوگا فیلم ترسناک گذاشت ولی لیلی زیاد راضی نبود
اولاش خنده دار بود ولی وقتی گردن دختره رو توی تله ی خرس گذاشتن،همه جیغ زدیم و اینبار خودم رفتم توی بغلش
همینجوری بود که ما از ترس نفهمیدیم کی ساعت ۹شد
شوگا:چه عجب تموم شد
و یهو زنگ در به صدا در اومد
لیلی رفت و وقتی برگشت ۱۲ تا جعبه پیتزا دستش بود
-دارم از گشنگی میمیرم بیاید بخوریم
شروع کردیم به خوردن
ساعت ۱۲ شب بود که لیلی از همه معذرت خواهی کرد که بره بخوابه
یه نگاهی به تهیونگ کردم که منظورمو فهمید"این پسر خیلی خوبه"
تهیونگ:نه عذرخواهی نکن الان همه باید بخوابیم
پس همه رفتیم بالا توی اتاقامون
لیلی خودشو پرت کرد روی تخت..معلوم بود خیلی خسته شده
منو و ته هم رفتیم روی تخت
منو و ته داشتیم بازی میکردیم
بعد ۲۵مین احساس کردم لیلی نخوابیده
+بیداری لیلی؟
-اره(کلافه)
+چیزی شده؟
-نه
+دروغ نگو به من
-چیزیم نیست فقط سرم و...همین فقط سرم درد میکنه
+بخواب
اوهومی گفت و وقتی روشو اونور کرد دستمو نوازش وار روی موهاش کشیدم
۲۰ مین بعد دستمو از روی سرش برداشتم..خواب بود
+ته صدای گوشیتو کم کن
تهیونگ:باشه
+لیلی خوابش برده ساکت باش
تهیونگ:اوکی
داشتیم بازی میکردیم که لیلی توی خواب برگشت سمت من
انقدر کیوت خوابیده بوددددد
تهیونگ:لیلی واقعا دختر خوبیه..
+قطعا همینطوره
تهیونگ:ولی چرا همه باهاش اینجوری برخورد میکنن؟
+دقیقا..ولی اون پشتش به یه نفر گرمه(پوزخند)
تهیونگ:کی اونوقت؟
+نمیدونم اما....
--‐--------------------
ادامه دارد...
شرط:۴۰ تا کامنت...۵ تا لایک
میدونستید عاشقتونم؟🌷
- ۲.۵k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط