really love
really love
part⁸
+نمیدونم اما اون شخص عاشقِ لیلی شده(لبخند)
تهیونگ:نکنه..نکنه اون...تویی؟
+باهوشی جناب کیم!
تهیونگ:عررررررر واقعا؟چرا بهم نگفتی؟کمکت میکردم
+فعلا بزار دوست باشیم نمیخوام معذب بشه
و اروم موهاشو نوازش میکردم..ادامه ی بازی رو شروع کردیم که ساعت۲ شد
خواستیم بخوابیم که لیلی چرخید..نزدیک بود بیفته اما گرفتمش
+این دختر اخرش میفته
خوابیدیم و بعد ۲۰مین صدایی اومد
لیلی افتاده بود اما تهیونگ بیدار نشد
-آخخخخخ سرم
+حالت خوبه؟
-اره..ببخشید بیدار شدی
+نه بیدار بودم...لیلی بیا وسط بخواب
-با..باشه مشکلی نداری؟+نهههههه
اومد وسط خوابید...
(ساعت ۷صبح)
اروم چشامو باز کردم
لیلی روی میزِ اتاق نشسته بود و موهاشو شونه میکرد
انگار میخواست بره تمرین
+لیلی؟
-جونم؟
+کجا میری؟
-تمرین..چند روز دیگه اجرا دارم،یادته؟
+اره..میشه منم بیام
-بدو آماده شو
رفت بیرون و سریع آماده شدم
[ویو لیلی]
وقتی جونگکوک اومد بیرون یه شلوارک و تیشرت مشکی پوشیده بود
رفتیم پارکینگ که گفتم
-مستر جئون؟میای یه مسابقه؟
+قطعا خانوم کانگ
سوار موتورامون شدیم و شروع کردیم
بعد حدود نیم ساعت به سالن و دوتامون همزمان رسیدیم
وارد شدیم و رفتیم قسمت تمرین
جونگکوک روی صندلی نشست و من رفتم رختکن و لباسامو عوض کردم
اهنگ رو پلی کردن و با بقیه ی دنسرا شروع کردیم به دنس
بعد سه ساعت تمرین بالاخره تموم شد
رفتم پیش جونگکوک نشستم
خیلی خسته شده بودم و بعد ۱۵مین استراحت دوباره شروع کردیم
جونگکوک تمام مدت به من نگاه میکرد و معلوم بود خسته نیس
خیلی خوشحالم که رابطم با کوک خوب شده
کارم دیگه تقریبا تموم بود
لباسامو پوشیدم و رفتم پیش کوک
-بریم؟
+بریم
رفتیم خونه
بچه ها نشسته بودن و داشتن فیلم میدیدن..بعد سلام و احوالپرسی،رفتم توی آشپزخونه که جین داشت غذا میپخت
جین:گشنته لیلی؟
-نه زیاد..نمیتونم چیزی بخورم
جین:چرا؟
طبق رژیمی که امروز بهم دادن نباید نهار بخوردم
جین:اوکی ولی زیاد سخت نگیر..پس یه هویج بردار بخور
برداشتم و رفتم توی اتاقم که...
---------------------------------
ادامه دارد...
دوستون دارممم>♡
part⁸
+نمیدونم اما اون شخص عاشقِ لیلی شده(لبخند)
تهیونگ:نکنه..نکنه اون...تویی؟
+باهوشی جناب کیم!
تهیونگ:عررررررر واقعا؟چرا بهم نگفتی؟کمکت میکردم
+فعلا بزار دوست باشیم نمیخوام معذب بشه
و اروم موهاشو نوازش میکردم..ادامه ی بازی رو شروع کردیم که ساعت۲ شد
خواستیم بخوابیم که لیلی چرخید..نزدیک بود بیفته اما گرفتمش
+این دختر اخرش میفته
خوابیدیم و بعد ۲۰مین صدایی اومد
لیلی افتاده بود اما تهیونگ بیدار نشد
-آخخخخخ سرم
+حالت خوبه؟
-اره..ببخشید بیدار شدی
+نه بیدار بودم...لیلی بیا وسط بخواب
-با..باشه مشکلی نداری؟+نهههههه
اومد وسط خوابید...
(ساعت ۷صبح)
اروم چشامو باز کردم
لیلی روی میزِ اتاق نشسته بود و موهاشو شونه میکرد
انگار میخواست بره تمرین
+لیلی؟
-جونم؟
+کجا میری؟
-تمرین..چند روز دیگه اجرا دارم،یادته؟
+اره..میشه منم بیام
-بدو آماده شو
رفت بیرون و سریع آماده شدم
[ویو لیلی]
وقتی جونگکوک اومد بیرون یه شلوارک و تیشرت مشکی پوشیده بود
رفتیم پارکینگ که گفتم
-مستر جئون؟میای یه مسابقه؟
+قطعا خانوم کانگ
سوار موتورامون شدیم و شروع کردیم
بعد حدود نیم ساعت به سالن و دوتامون همزمان رسیدیم
وارد شدیم و رفتیم قسمت تمرین
جونگکوک روی صندلی نشست و من رفتم رختکن و لباسامو عوض کردم
اهنگ رو پلی کردن و با بقیه ی دنسرا شروع کردیم به دنس
بعد سه ساعت تمرین بالاخره تموم شد
رفتم پیش جونگکوک نشستم
خیلی خسته شده بودم و بعد ۱۵مین استراحت دوباره شروع کردیم
جونگکوک تمام مدت به من نگاه میکرد و معلوم بود خسته نیس
خیلی خوشحالم که رابطم با کوک خوب شده
کارم دیگه تقریبا تموم بود
لباسامو پوشیدم و رفتم پیش کوک
-بریم؟
+بریم
رفتیم خونه
بچه ها نشسته بودن و داشتن فیلم میدیدن..بعد سلام و احوالپرسی،رفتم توی آشپزخونه که جین داشت غذا میپخت
جین:گشنته لیلی؟
-نه زیاد..نمیتونم چیزی بخورم
جین:چرا؟
طبق رژیمی که امروز بهم دادن نباید نهار بخوردم
جین:اوکی ولی زیاد سخت نگیر..پس یه هویج بردار بخور
برداشتم و رفتم توی اتاقم که...
---------------------------------
ادامه دارد...
دوستون دارممم>♡
- ۱.۹k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط