My soul
My soul
part 12
یک جفت بال...
بال!...
فرشته: بله عزیزم، بال...
هاری: چی... تو... چجوری... من که تو ذهنم داشتم حرف میزدم از کجا فهمیدی؟... صبر کن ببینم تو چی هستی؟
فرشته: ( همینطور که نشسته بود و بهم نگاه میکرد، لبخندی زد ) عزیزم، نترس، من فرشتهام، محافظ و ناجی تو، اومدم تا یک خبر مهمی بهت بدم
هاری: یک لحظه صبر کن ببینم... فرشته... این امکان نداره!
فرشته: ( لبخند رو لب هاش از بین رفت با بُهت و کمی خشم نگاهی بهم انداخت ) چرا عزیزم اتفاقا خیلی هم ممکنه...
فرشتگان، جن، پری وجود دارن منتهی چون شما ادمی زاد ها نمی بینید دلیل نمیشه وجود نداشته باشن... حالا اینا به کنار خوب گوش کن ببین چی میگم... راجب خواب هایی که میبینی
هاری: خواب هام!... اونا فقط یک مشت خواب بیخود هستن، احتمالا از خستگی زیاده
فرشته: ( از جاش بلند شد، همینطور که به سمتم میاومد چشماش رو هم برام ریز میکرد، کنارم رو تخت نشست و دستام تو دستاش گذاشت ) ببین هاری خوب گوش کن اونا فقط یک مشت خواب بیخود نیستن اونا هشدارن... هشدار زندگیت... تو در خطری دختر
هاری: ( نگاهم پر از ترس و وحشت شد، دستام قفل دستاش کردم، بدجوری می لرزیدم، از تن صدام هم معلوم بود ترسیدم ) هشدار!... خطر!...
فرشته: اره دختر... زندگیت در خطره...
ادامه دارد....
اگ خوشتون نمیاد بگید ادامه ندم
part 12
یک جفت بال...
بال!...
فرشته: بله عزیزم، بال...
هاری: چی... تو... چجوری... من که تو ذهنم داشتم حرف میزدم از کجا فهمیدی؟... صبر کن ببینم تو چی هستی؟
فرشته: ( همینطور که نشسته بود و بهم نگاه میکرد، لبخندی زد ) عزیزم، نترس، من فرشتهام، محافظ و ناجی تو، اومدم تا یک خبر مهمی بهت بدم
هاری: یک لحظه صبر کن ببینم... فرشته... این امکان نداره!
فرشته: ( لبخند رو لب هاش از بین رفت با بُهت و کمی خشم نگاهی بهم انداخت ) چرا عزیزم اتفاقا خیلی هم ممکنه...
فرشتگان، جن، پری وجود دارن منتهی چون شما ادمی زاد ها نمی بینید دلیل نمیشه وجود نداشته باشن... حالا اینا به کنار خوب گوش کن ببین چی میگم... راجب خواب هایی که میبینی
هاری: خواب هام!... اونا فقط یک مشت خواب بیخود هستن، احتمالا از خستگی زیاده
فرشته: ( از جاش بلند شد، همینطور که به سمتم میاومد چشماش رو هم برام ریز میکرد، کنارم رو تخت نشست و دستام تو دستاش گذاشت ) ببین هاری خوب گوش کن اونا فقط یک مشت خواب بیخود نیستن اونا هشدارن... هشدار زندگیت... تو در خطری دختر
هاری: ( نگاهم پر از ترس و وحشت شد، دستام قفل دستاش کردم، بدجوری می لرزیدم، از تن صدام هم معلوم بود ترسیدم ) هشدار!... خطر!...
فرشته: اره دختر... زندگیت در خطره...
ادامه دارد....
اگ خوشتون نمیاد بگید ادامه ندم
- ۵۳۷
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط