{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته نجات

🪽 فرشته نجات 🪽


Part¹²


ویو یونگی 🪽
خیلی خوشحال بودم که قبول کرد . بعد از اینکه مطمئن شدم خوابیده، اروم طوری که بیدار نشه بلند شدم . امیدوارم که با موضوع بعدی یعنی مافیا بودنم کنار بیاد . نگاهی بهش انداختم ، صورتش خیلی ناز و ظریف بود و من میخواستم تمام جاهای زخم صورت و گردنش و ببوسم ولی نمیشد .
از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت جیمین .

یونگی 🪽 کتابخونه رو یک ساعت دیگه ببند .
جیمین : چرا ؟
یونگی 🪽 قضیه حل شد .
جیمین : مثل انسان بگو کدوم قضیه ما هزارتا قضیه حل نشده داریم .
یونگی 🪽 مگه من الان چی ام؟
جیمین : گربه (خنده)
یونگی 🪽 بی مزه. یک ساعت دیگه با ات میرم خرید و بعدش میرم خونشون برای خواستگاری .
جیمین: اووووو راضی شد؟(ذوق)
یونگی 🪽 اره ...بهش قول دادم که خوشبختش کنم . بهم گفت که فقط با خودش و قلبش بازی نکنم . منم قول میدم که از خودش،و قلبش محافظت کنم.
جیمین : شغل اصلیتو بهش گفتی ؟
یونگی 🪽 نه هنوز ...اگه میگفتم قبول نمیکرد . بعد از نامزدی بهش میگم .
جیمین: باشه فقط مراقب باش دختره خیلی ظریفه ... راستی یکی هم برای من پیدا میکنی ؟تو داماد شدی من نشم ؟
یونگی 🪽 مگه خودت دوست دختر نداری ؟
جیمین : هعیییی همین دیشب کات کردیم .(مظلوم)
یونگی 🪽 یا خدااا صبر کن از قبلیه حداقل ۱۲ ساعت بگذره بعد.
جیمین : باشه بابا حالا میری خونشون ؟
یونگی 🪽 ساعت ۸ . ات رو باید زودتر ببرم خونشون .
جیمین : هعیییی خدااا نکنه که این بعد زن گرفتنش منو بفروشه.(گریه الکی)
یونگی 🪽 نه بابا خیالت راحت خدا نمیزاره بفروشمت میگه به عنوان نذری بدمت بری. هم ثواب میکنم هم یه نفر خوشحال میشه.
جیمین : واااااا این چه طرز حرف زدنهههه؟
یونگی 🪽 گفتی نفروش منم گفتم باشه ...چیز بدی نگفتم که.
جیمین : به من که برخورد . (قهر الکی)
یونگی 🪽 برو بابا برم ناز زنمو بگم باز اون یه چی میده بهم تو‌ چی میخوای بدی؟
جیمین : مثلا چی میدههه؟ (لحن شیطون)
یونگی 🪽 مغزتو با اسید بشور پسره ... نمیخوام فحش بدم.
جیمین : خب خودت درست صحبت کن مغزم مختل نشه .
ات ✨ با جیمین موافقم مغز منم یه لحظه مختل شد.(خنده)
یونگی 🪽 تو چرا بیدار شدی هوم؟
جیمین : راست میگه .
ات ✨ با شناختی که از خودم دارن وسط روز خوابم نمیبره یا اگرم ببره زیر یک‌ ساعته .
یونگی 🪽 چطوری واقعا؟
ات ✨ به راحتی .
یونگی 🪽 برای من زمان و مکان مهم نیست هروقت خوابم بیاد تا وقتی که خوابم تکمیل شه میخوابم .
جیمین : همیشه خوابی چلی خوابت هیچوقت تکمیل نمیشه.(زیر لب)
یونگی 🪽 چیزی گفتی؟
جیمین : نه بابا فقط گفتم ساعت پنج و نیمه .من میخوام برم خواستگاری .
یونگی 🪽 بیشعور حرف عوض می‌کنی؟
ات ✨ جیمین میدونی؟
جیمین : اره ... کاری نیست که این اقای خشن و سرد انجام بده و من خبر نداشته باشم . ات مراقب خودت باش گیر بد کسی افتادی تو هیچ چیزی رحم نداره هااا.
یونگی 🪽 خفه شووو...ات بیا بریم اینو ول کنی الان تبدیل به دبیر زیست میشه .
ات ✨ باشه (خنده)

خنده هاش خیلی قشنگ بود درست مثل خودش . انگار یه لحظه ثانیه ها متوقف شدن تا من راحت بتونم خنده شو تماشا کنم .


شرط :
²⁰لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر
دیدگاه ها (۲۱)

🪽فرشته نجات🪽Part ¹³ات ✨ من برم کیفمو بردارم بریم .جیمین : هع...

🪽فرشته نجات🪽Part¹⁴یونگی 🪽 رسیدیم بانو پیاده شو.تکیه سرشو از ...

🪽فرشته نجات🪽Part¹¹ات ✨ اوهوم ...الان منم زنگ میزنم به..مامان...

فقط تا وقتی که کامل ازش حمایت شه متوقف میشه چون من سر این فی...

پارت ۱۲ویو اتکه همینجوری داشتیم راه میرفتیم که فهمیدم گم شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط