فرشته نجات
🪽فرشته نجات🪽
Part ¹³
ات ✨ من برم کیفمو بردارم بریم .
جیمین : هعیییی خدااا الان این وسط من تنها موندم ؟ کاش کات نمیکردم.
یونگی 🪽 یادت نره کتابخونه رو ببندی هااا .
جیمین : باشه بابا حواسم هست ... فقط تر نزن تو احساساتم .
ات ✨ امدم بریم .
یونگی 🪽 بریم.
جیمین : خداحافظ مراقب خودتون باشید .
یونگی 🪽باشه بابا خداحافظ .
ات ✨ خداحافظ .
دستشو گرفتم و باهم رفتیم سمت ماشین . درو براش باز کردم و برگشتم سمتش که سرخ شدن گونه هاشو به وضوح دیدم .خندم گرفت .
یونگی 🪽 واییی دختر چرا انقدر تو خجالتی هستی ؟
ات ✨ نمیدونم .
سرشو انداخت پایین و اروم سوار شد . اروم درو بستم و خودمم سوار شدم و راه افتادیم سمت پاساژ .
یونگی 🪽 هرچی که خواستی بردار خب ؟ اما و اخه و اینجور چیزا هم نداریم .باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 افرین ... حالا چرا چیزی نمیگی؟
ات ✨ چی بگم ؟
یونگی 🪽 از خودت ...چیزایی که دوست داری .درسته که گوینده خوبی نیستم ولی شنونده خوبی ام .
ات ✨ هنوز تو شکم به خاطر همین هیچی نمیاد تو ذهنم که به زبون بیارم .
یونگی 🪽 درکت میکنم . اشتباه از منم بود . میتونستی درخواستمو رد کنی و حتی حق داشتی ناسزا هم بهم بگی چون هنوز دو روزه که همو دیدیم ولی اینکارارو نکردی و داری کمکم میکنی .ازت ممنونم قول میدم همه اینارو جبران کنم .
ات ✨ کاری نکردم که . و توهم کاری نکردی که ناسزا باشی . من دیشبمو مدیون توعم اگه دیر تر رسیده بودن الان یا بیمارستان بودم یا سرد خونه . پس فعلا نوبت منه که برات جبران کنم .
یونگی 🪽 کاری نکردم که فقط رسوندمت همین .
ات ✨ ولی بازم ممنونم و جبران میکنم ...... راستی چند سالته؟
یونگی 🪽 ۳۱ سالمه
ات ✨ واقعاااا؟بهت نمیاد....... وایییی اگه بابام مخالفت کنه چی ؟
یونگی 🪽 نگران بابات نباش .
ات ✨ باشه (اروم)
یونگی 🪽 کمکم دیگه میرسیم
ات ✨ باشه . ممنونم ازت تو ... خیلی مهربون تر از چیزی هستی که فکرشو میکنی.
یونگی 🪽 ـــــــ
هعییی اگه بفهمی چند نفرو با دستای خودم با بیرحمی کشتم و این شغلمه بازم اینو میگی؟نه قطعا نمیگی ..تازه ازم فاصله هم میگیری .
سرشو تکیه داد به شیشه و به بیرون خیره شد .
یه ربع گذشت که رسیدیم .
یونگی 🪽....
ادامه دارد🪽🩵🪽
شرط :
²⁰لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر
Part ¹³
ات ✨ من برم کیفمو بردارم بریم .
جیمین : هعیییی خدااا الان این وسط من تنها موندم ؟ کاش کات نمیکردم.
یونگی 🪽 یادت نره کتابخونه رو ببندی هااا .
جیمین : باشه بابا حواسم هست ... فقط تر نزن تو احساساتم .
ات ✨ امدم بریم .
یونگی 🪽 بریم.
جیمین : خداحافظ مراقب خودتون باشید .
یونگی 🪽باشه بابا خداحافظ .
ات ✨ خداحافظ .
دستشو گرفتم و باهم رفتیم سمت ماشین . درو براش باز کردم و برگشتم سمتش که سرخ شدن گونه هاشو به وضوح دیدم .خندم گرفت .
یونگی 🪽 واییی دختر چرا انقدر تو خجالتی هستی ؟
ات ✨ نمیدونم .
سرشو انداخت پایین و اروم سوار شد . اروم درو بستم و خودمم سوار شدم و راه افتادیم سمت پاساژ .
یونگی 🪽 هرچی که خواستی بردار خب ؟ اما و اخه و اینجور چیزا هم نداریم .باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 افرین ... حالا چرا چیزی نمیگی؟
ات ✨ چی بگم ؟
یونگی 🪽 از خودت ...چیزایی که دوست داری .درسته که گوینده خوبی نیستم ولی شنونده خوبی ام .
ات ✨ هنوز تو شکم به خاطر همین هیچی نمیاد تو ذهنم که به زبون بیارم .
یونگی 🪽 درکت میکنم . اشتباه از منم بود . میتونستی درخواستمو رد کنی و حتی حق داشتی ناسزا هم بهم بگی چون هنوز دو روزه که همو دیدیم ولی اینکارارو نکردی و داری کمکم میکنی .ازت ممنونم قول میدم همه اینارو جبران کنم .
ات ✨ کاری نکردم که . و توهم کاری نکردی که ناسزا باشی . من دیشبمو مدیون توعم اگه دیر تر رسیده بودن الان یا بیمارستان بودم یا سرد خونه . پس فعلا نوبت منه که برات جبران کنم .
یونگی 🪽 کاری نکردم که فقط رسوندمت همین .
ات ✨ ولی بازم ممنونم و جبران میکنم ...... راستی چند سالته؟
یونگی 🪽 ۳۱ سالمه
ات ✨ واقعاااا؟بهت نمیاد....... وایییی اگه بابام مخالفت کنه چی ؟
یونگی 🪽 نگران بابات نباش .
ات ✨ باشه (اروم)
یونگی 🪽 کمکم دیگه میرسیم
ات ✨ باشه . ممنونم ازت تو ... خیلی مهربون تر از چیزی هستی که فکرشو میکنی.
یونگی 🪽 ـــــــ
هعییی اگه بفهمی چند نفرو با دستای خودم با بیرحمی کشتم و این شغلمه بازم اینو میگی؟نه قطعا نمیگی ..تازه ازم فاصله هم میگیری .
سرشو تکیه داد به شیشه و به بیرون خیره شد .
یه ربع گذشت که رسیدیم .
یونگی 🪽....
ادامه دارد🪽🩵🪽
شرط :
²⁰لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر
- ۹.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط