سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۹
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۹
چهار نفر با عجله به سمت اتاق ساعت برگشتند.
هرچه به اتاق نزدیکتر میشدند، صدای تیکتاک ساعتها بلندتر میشد.
تیک... تاک... تیک... تاک...
جونگوک دستگیره را پایین کشید.
در باز بود.
اما چیزی که داخل اتاق دیدند، همه را متوقف کرد.
تمام ساعتها دوباره روی ۱۲:۰۰ ایستاده بودند.
آرین آرام گفت: — اینجا که چند دقیقه پیش اینطوری نبود...
جونگوک وارد شد و نگاهش را روی دیوار چرخاند.
ناگهان یکی از ساعتها به صدا درآمد.
تیک... تاک...
عقربهها شروع به حرکت کردند.
۱۲:۰۱
۱۲:۰۲
۱۲:۰۳
همان لحظه، صفحهی کوچکی زیر ساعت باز شد.
داخلش یک کلید و یک تکه کاغذ بود.
جونگوک کاغذ را برداشت.
روی آن نوشته شده بود:
«سامان را میخواهید؟ پس حقیقتی را که از شما پنهان کرده، پیدا کنید.»
ات به جونگوک نگاه کرد.
جونگوک آرام گفت: — این عمارت داره ما رو به سمت یه چیزی میکشونه...
ناگهان از پشت سرشان صدای سامان بلند شد:
— چون اون چیز، از خود عمارت هم خطرناکتره.
همه برگشتند.
سامان در آستانهی در ایستاده بود.
اما این بار تنها نبود.
چهار نفر با عجله به سمت اتاق ساعت برگشتند.
هرچه به اتاق نزدیکتر میشدند، صدای تیکتاک ساعتها بلندتر میشد.
تیک... تاک... تیک... تاک...
جونگوک دستگیره را پایین کشید.
در باز بود.
اما چیزی که داخل اتاق دیدند، همه را متوقف کرد.
تمام ساعتها دوباره روی ۱۲:۰۰ ایستاده بودند.
آرین آرام گفت: — اینجا که چند دقیقه پیش اینطوری نبود...
جونگوک وارد شد و نگاهش را روی دیوار چرخاند.
ناگهان یکی از ساعتها به صدا درآمد.
تیک... تاک...
عقربهها شروع به حرکت کردند.
۱۲:۰۱
۱۲:۰۲
۱۲:۰۳
همان لحظه، صفحهی کوچکی زیر ساعت باز شد.
داخلش یک کلید و یک تکه کاغذ بود.
جونگوک کاغذ را برداشت.
روی آن نوشته شده بود:
«سامان را میخواهید؟ پس حقیقتی را که از شما پنهان کرده، پیدا کنید.»
ات به جونگوک نگاه کرد.
جونگوک آرام گفت: — این عمارت داره ما رو به سمت یه چیزی میکشونه...
ناگهان از پشت سرشان صدای سامان بلند شد:
— چون اون چیز، از خود عمارت هم خطرناکتره.
همه برگشتند.
سامان در آستانهی در ایستاده بود.
اما این بار تنها نبود.
- ۱۰۶
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط