من بدبخت مامانم بهم گفته بود برو بقالی

من بدبخت مامانم بهم گفته بود برو بقالی
نمی‌دونم نئش بود شیشه کشیده بود خلاصه
من اشتباهی بر خورد کردم با یه دختر چلمن
بهم گفت حواست کجاست
گفتم ببخشید عذرخواهی میکنم
بهم گفت مشکلی نی حاجی
بعد قیافم شبیه گیگاچت شده بود منتظر بودم فروشنده حساب کنه دختره به فروشنده گفت آیس کریم دارین ... منم بهش گفتم اینجا کریم نمی فروشن از پایین شهر اومدی؟
خنده های فروشنده کل مغازه پیچید
دیدگاه ها (۴)

وساگو زد به سیم آخر...

ترکیبی از هازبین پونی ها

خلاقیت این آرتیست منو کشته😐👍

من یه پرندم 🕊️ آرزو دارم تو یارم باشی..کمیک روح ها پارت ۱۱ــ...

دوست دختر اجاره ای

سه پارتی(در خواستی) P1

(رمان جیمین )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط