{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My nurse

Part 6

(ویو لوین کاترین)

تا فردا خورشید طلوع کنه اینا هم خشک بشن...

یه نگاه به ساعت انداختم: شتتت!....ساعت که ۱:۳۰ شبههههه!!!!!!

رفتم و حوله ام رو برداشتم و بدو بدو رفتم حموم...

بعد از یه حموم خیلییی طولانی بیرون اومدم و لباس خوابم رو پوشیدم...

موهام رو شونه کردم و یه کرم مرطوب کننده به دست و صورتم زدم...

خودمو پرت کردم رو تخت و یه آخیشش بلند از سر خستگی یه زیاد گفتم...

میخواستم برای بار هزارم بازم برنامم رو برای فردا مرور کنم: خیله خبب اول از همه وقتی بیدار شدم میرم صبحونه ام رو میخورمم ، ظرف هارو هم میشورم که دیگه چیزی کثیف نباشه اون لباس خوشگلم رو هم میپوشم و کتابم رو هم برمیدارم و ویولون رو هم برمیدارم یه دونه سبد هم برمیدارم تا برای فردا میوه هارو توش بزارمم ، با رزانا هم میرم کله جنگل رو میگردم و.....

چشمام با همین چیزا گرم شدن و با لبخندی که رو لب داشتم خاموشییی......

(ویو جئون جونگ کوک><ویو بعد از جلسه)

ده دیقه از تموم شدن جلسه گذشته بود...

همین جوری رو صندلی لم داده بودم و به در و دیوار زل زده بودم که گوشیم زنگ خورد...

گوشی رو برداشتم ، جیسون زنگ میزد ، جواب دادم و گوشی رو کنار گوشم نگه داشتم:

+ بگو جیسون(سرد)

°°° ارباب پرواز رو عقب انداختم.

+ هومم خوبه(سرد)
کی؟

°°° ساعت ۷:۳۰ دقیقه ارباب.

+ هوم باشه(سرد)

و قطع کردم...

ادامه دارد..........

حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠

اگه پارت بعد رو میخوای باید بیای تو کامنتا بهم آبنبات و شوکولات بدی😂🥰😊❤🔪🔪🔪🍭🍬
دیدگاه ها (۳۵)

My nurse

My nurse

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط