{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دهم

ویو چند روز بعد: مثله همیشه تو خونه تنها بودم ، از صبی تا الان هی بالا میاوردم حالم اصلا خوب نبود پس تصمیم گرفتم برم دکتر لباسامو پوشیدمو اماده شدم تابرم دکتر از خونه اومدم بیرونو رفتم سمت ماشین سوار شدمو راننده راه افتاد به بیمارستان که رسیدیم پیاده شدمو رفتم داخل بیمارستانو رفتم از دکتر زنان وقت گرفتم بلاخره بعد یه ساعت منتظر موندن نوبتم شد رفتم داخل که دکتر گفت باید ازمایش بدم رفتم ازمایشامو دادمو گفتن جوابش یه ساعت دیگه حاظر میشه جواب ازمایشم که اماده شد دوباره رفتم پیش دکتر رفتم دکتر نگاهی به ازمایشا انداختو گفت : تبریک میگم خانوم کیم شما دوقلو باردار هستین و بچه هاتون سه روزه هستند با این حرف دکتر جا خوردم اصلا توقع همچین چیزی رو نداشتم اما...اما اگه شوگا بچه خارو نخواد چی ؟؟
خب ...خب بهش میگم که بچه رو نگه میدارمو نمیزارم نایون چیزی بفهمه
اره همینکارو میکنم چون دلم نمیاد بچه هامو سقط کنم ، لبخندی به دکتر زدمو تشکر کردمو از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت ماشین سوار شدمو راننده حرکت کرد به سمت خونه به خونه که رسیدم رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردمو رو تخت دراز کشیدم باید به شوگا بگم چون اون پدر این بچه هاست حق داره که بفهمه ، همینطور با خودم فکر میکردم که نفهمیدم چطور شد که خوابم برد
(ببخشید کم شد نتونستم دیگه بنویسم )
دیدگاه ها (۰)

پارت نهم

پارت هشتم

چند پارتی مربی جذابم Part:6. ...

تک پارتی از جی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط