{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم

از زبان لونا: با سر درد شدید از خواب بیدار شدم نشستم دوباره یاد اتفاقای دیشب افتادم پوزخند زدم دلم واسه نایون میسوزه درسته من عاشق شوگاام ولی دلم نمیخواد به هم جنس خودم خیانت کنم ، ولش کن حالا دیگه چیزیه که گذشته فقط میتونم یه کار انجام بدم اونم اینه که نزارم نایون چیزی بفهمه پوزخندی زدمو از روی تخت بلند شدم ، ولی کی جواب این اسیبی که من خوردمو میده هه سوال خوبیه هیچ کس
چون من ارزشی ندارم ، از فکر کردن دست بر داشتم چون سردردم داشت بدتر میشد از تخت اومدم پایین دیدم پیراهن شوگا تنمه پیرهنش تا زیر زانوهام میرسید برام بلند بود پس اشکالی نداشت همینطوری میرفتم پایین از طرفیم حوصله لباس عوض کردن نداشتم از اتاق اومدم یرون هنوز کمی لنگ میزدم چون دیشب اولین رابطه ام بود بخاطر همین هنوز لنگ میزدم از پله ها اومدم پایین که بوی غذا به دماغم خورد و حسابی گشنه شدم رفتم داخل اشپز خونه دیدم شوگا داره غذا میپزه منو که دید گفت : ظهر بخیر بشین الان نهار حاضر میشه از این لحنش جا خوردمو با تعجب سر تکون دادم و رفتم سمت یخچالو اب خوردمو نشستم رو صندلی پشت میز بعد چند دقیقه نهار حاضر شد شوگا میزو چیدو باهم دیگه شروع کردیم به غذا خوردن بعد از اینکه غذامون تموم شد خواستم بلند شم میزو جمع کنمو ظرفارو بشورم که شوگا نذاشت و خودش میزو جمع کردو گفت خودش ظرفارو میشوره و من برم استراحت کنم ، از این رفتاراش دیگه داشتم شاخ در میاوردم این رفتاراش برام تازگی داشت هیچوقت باهام اینطور رفتار نکرده بود ، هه لونا دلتو به چی خوش میکنی اون فقط الان از رفتاری که داشته عذاب وجدان داره رفتم رومبل نشستمو تلویزیونو روشن کردمو فیلیمی که گذاشته بودو نگا میکردم که شوگا اومد کنارمو باهم دیگه نشستیمو فیلم نگاه کردیم ، احساس میکردم قلبم داره از سینم میزنه بیرون چون این اولین باری بود که داشت باهام فیلم میدید قطعا امشب برام بهترین لحظه زندگیمه چون کسی که عاشقشم کنارم نشسته و داریم باهم فیلم میبینیم
دیدگاه ها (۵)

پارت هشتم

عررررر خرشانس به معنای واقعی

پارت سوم

پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط