عشق یا نفرت
عشقـ یا نفرت؟
تهیونگ میدونست که برگشتنش به خونه کسی رو شاد نمیکنه و البته حدسش هم درست بود چون با ورودش به خونه با چهره عصبی پدر و مادرش روبه رو شد پدرش یقشو گرفت و کوبید به دیوار
پ ت: تف تو روت بیاد پسر عرضه هیچکاری رو نداری
م ت: چه غل//طی کردی که طلاقت داد ها؟؟؟
پ ت: کاش یکم از داداشت یاد بگیری با یه مرد پولدار ازدواج کرد و الان تو زندگی خوبشونن نه مث تو احمق
دست پدر تهیونگ بالا رفت تهیونگ چشماش رو بست منتظر سوزشی تو صورتش بود که با صدایی اشنا چشماشو باز کرد
جین: دستتو بکش پیری
تهیونگ بغض کرده گفت: جین هیونگ
جین دست برادرشو گرفت و مشتی تو صورت پدرش زد
جین: چطور جرعت کردی دست کثیفتو به داداشم بزنی هوم؟
پ ت: پسرم تو چیزی نمیدونی اون احمق طلاق گرفته اون .....
جین داد زد: ببر صداتو اون عو//ضی به داداشم خیانت کرده و تو نشستی چرت و پرت میگی؟؟؟
پ ت: ببخش پسرم عصبانی شدم یه لحظه
جین: غل//ط کردی عصبانیتو سر داداش من در آوردی
جین: تهیونگ دیگه یه لحظه هم اینجا نمیمونه اون سختی زیادی کشیده حالا که برگشتم دیگه قرار نیست اذیتش کنین
تهیونگ با همهی ناراحتی که بخاطر طلاقش داشت بازم با دیدن جین شاد شد وقتی دید هنوز کسی هست که ازش طرفداری کنه ته دلش گرم شد
تهیونگ با داداشش سئول رو ترک کردن راستش تهیونگ خوشحال بود که حداقل داداشش به عشقش رسیده و باهاش خوشبخته آخه اونم به اجبار ازدواج کرده بود
فلش بک
پ ت: همین که گفتم جین باید با نامجون ازدواج کنه
جین: چی داری میگی من اصلا اونو ندیدم اصن بهش علاقه ندارم
پ ت: نظر تو اصلا مهم نیست
پایان فلش بک
البته جین کم کم عاشق نامجون شده بود و الان یه زوج پولدار کره ای بودن ناخودآگاه گریه ش گرفت چی میشد اگه کوک هم مث نامجون عاشقش میبود چی میشد ؟ اگه مث جین میتونست به همسرش تکیه کنه چی؟
با صدای جین به خودش اومد
جین: تهیونگ رسیدیم
تهیونگ: باشه بریم
جین: خب عزیزم کجا بریم؟
نامجون: هرجا که تو دوست داشته باشی
جین خندید و روبه تهیونگ گفت: البته امروز اولویت داداشیمه تهیونگ عزیزم کجا دوست داری بریم؟
تهیونگ: ممنون جین من یخورده سر درد دارم بهتره برم خونه شما برین
جین: باشه عزیزم ولی به اون پسره فک نکنیا
تهیونگ: نه بهش فک نمیکنم
جین : خوب بهتره همه بریم خونه
نامجون: عزیزم یه لحظه میای اینجا؟
جین: چشم عشقم
ویو نامجین
نامجون: عزیزم بهتره بزاریم یخورده تنها باشه حالش گرفتست
جین: حق با توعه نامی
ویو تهیونگ
جین منو رسوند خونشون و رفت
رفتم تو یه خونه دو طبقه دوبلکس 4 خوابه و خوشگل تم خونه یاسی بود رنگ مورد علاقه جین
بغض کرد و گفت: خیلی خوبه که شوهرت انقد دوست داره جین
آروم خونه رو نگاه میکردم و حسرت میخوردم حسرت اینکه چرا من و کوک یه همچین زندگی ای نداشتیم ؟ چرا عشق یک طرفه انقد درد ناکه ؟
به اتاق ته راهرویی رسید از قلب سفید رنگی که روی در اتاق کشیده شده بود معلوم بود اتاق جین و نامجونه درو باز کرد یه تخت دونفره گوشه اتاق بود کنارش یه تابلو بزرگ گوشه تخت بود انگار عکس عروسیشون بود عروسی ای که کوک نذاشت تهیونگ بره توی عکس جین یه کت و شلوار سفید پوشیده بودو نامجون یه کت و شلوار مشکی خیلی بهم میومدن براشون ارزوی خوشبختی ابدی دارم
در آخر به اتاقی که بنظر اتاق مهمون میومد رفت و خوابید البته با چشمای خیس
(ادمین)
تهیونگ میدونست که برگشتنش به خونه کسی رو شاد نمیکنه و البته حدسش هم درست بود چون با ورودش به خونه با چهره عصبی پدر و مادرش روبه رو شد پدرش یقشو گرفت و کوبید به دیوار
پ ت: تف تو روت بیاد پسر عرضه هیچکاری رو نداری
م ت: چه غل//طی کردی که طلاقت داد ها؟؟؟
پ ت: کاش یکم از داداشت یاد بگیری با یه مرد پولدار ازدواج کرد و الان تو زندگی خوبشونن نه مث تو احمق
دست پدر تهیونگ بالا رفت تهیونگ چشماش رو بست منتظر سوزشی تو صورتش بود که با صدایی اشنا چشماشو باز کرد
جین: دستتو بکش پیری
تهیونگ بغض کرده گفت: جین هیونگ
جین دست برادرشو گرفت و مشتی تو صورت پدرش زد
جین: چطور جرعت کردی دست کثیفتو به داداشم بزنی هوم؟
پ ت: پسرم تو چیزی نمیدونی اون احمق طلاق گرفته اون .....
جین داد زد: ببر صداتو اون عو//ضی به داداشم خیانت کرده و تو نشستی چرت و پرت میگی؟؟؟
پ ت: ببخش پسرم عصبانی شدم یه لحظه
جین: غل//ط کردی عصبانیتو سر داداش من در آوردی
جین: تهیونگ دیگه یه لحظه هم اینجا نمیمونه اون سختی زیادی کشیده حالا که برگشتم دیگه قرار نیست اذیتش کنین
تهیونگ با همهی ناراحتی که بخاطر طلاقش داشت بازم با دیدن جین شاد شد وقتی دید هنوز کسی هست که ازش طرفداری کنه ته دلش گرم شد
تهیونگ با داداشش سئول رو ترک کردن راستش تهیونگ خوشحال بود که حداقل داداشش به عشقش رسیده و باهاش خوشبخته آخه اونم به اجبار ازدواج کرده بود
فلش بک
پ ت: همین که گفتم جین باید با نامجون ازدواج کنه
جین: چی داری میگی من اصلا اونو ندیدم اصن بهش علاقه ندارم
پ ت: نظر تو اصلا مهم نیست
پایان فلش بک
البته جین کم کم عاشق نامجون شده بود و الان یه زوج پولدار کره ای بودن ناخودآگاه گریه ش گرفت چی میشد اگه کوک هم مث نامجون عاشقش میبود چی میشد ؟ اگه مث جین میتونست به همسرش تکیه کنه چی؟
با صدای جین به خودش اومد
جین: تهیونگ رسیدیم
تهیونگ: باشه بریم
جین: خب عزیزم کجا بریم؟
نامجون: هرجا که تو دوست داشته باشی
جین خندید و روبه تهیونگ گفت: البته امروز اولویت داداشیمه تهیونگ عزیزم کجا دوست داری بریم؟
تهیونگ: ممنون جین من یخورده سر درد دارم بهتره برم خونه شما برین
جین: باشه عزیزم ولی به اون پسره فک نکنیا
تهیونگ: نه بهش فک نمیکنم
جین : خوب بهتره همه بریم خونه
نامجون: عزیزم یه لحظه میای اینجا؟
جین: چشم عشقم
ویو نامجین
نامجون: عزیزم بهتره بزاریم یخورده تنها باشه حالش گرفتست
جین: حق با توعه نامی
ویو تهیونگ
جین منو رسوند خونشون و رفت
رفتم تو یه خونه دو طبقه دوبلکس 4 خوابه و خوشگل تم خونه یاسی بود رنگ مورد علاقه جین
بغض کرد و گفت: خیلی خوبه که شوهرت انقد دوست داره جین
آروم خونه رو نگاه میکردم و حسرت میخوردم حسرت اینکه چرا من و کوک یه همچین زندگی ای نداشتیم ؟ چرا عشق یک طرفه انقد درد ناکه ؟
به اتاق ته راهرویی رسید از قلب سفید رنگی که روی در اتاق کشیده شده بود معلوم بود اتاق جین و نامجونه درو باز کرد یه تخت دونفره گوشه اتاق بود کنارش یه تابلو بزرگ گوشه تخت بود انگار عکس عروسیشون بود عروسی ای که کوک نذاشت تهیونگ بره توی عکس جین یه کت و شلوار سفید پوشیده بودو نامجون یه کت و شلوار مشکی خیلی بهم میومدن براشون ارزوی خوشبختی ابدی دارم
در آخر به اتاقی که بنظر اتاق مهمون میومد رفت و خوابید البته با چشمای خیس
(ادمین)
- ۱۶.۶k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط