{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr

Rz prpr ¹⁹

هوپی: بعد میگم چراغ ماشینت هم هیچی هیچی شکست؟

یونگی: یه پسره از پشت خورد به ماشینم

هوپی: خسارتو گرفتی ازش؟

یونگی: نه دلم نیومد خیلی کیوت بود

هوپی: تبریک میگم توهم رفتی خونه بخت

یونگی: چقد حرف میزنی بشین بریم دیگه

رفتم پشت فرمون نشستم که هوپی درو باز کرد و گفت: می شه لطفا خواهش کنم با اجازه واقعا؟

یونگی : لوس نشو دیگه

هوپی: پس لطفاً تشریف بیارین پایین چون بنده البته با یه دنیا پوزش و عذر خواهی و شرمندگی رانندگی حضرت عالی رو قبول ندارم بفرمایین پایین خواهش میکنم

جوابشو ندادم و رفتم عقب ماشین نشستم

هوپی: حالا بگو جریان چیه ؟ جین واقعا خودکشی کرده؟

کل جریان رو برای هوپی توضیح دادم

هوپی: بابا من فقط یه هفته تو رو ندیدم این همه دراما خیلی زیادیه

یونگی: حالا چی میگی میتونی ردشو بزنی؟

هوپی: اون که آره ولی من یچیزو نفهمیدم اگه این پسره دوست پسر کوک بوده چرا باید بدزدتش؟

یونگی: این که معلومه من دو هزار تا رقیب دارم واسه همینم میترسیدم کوک رو تنها بزارم این پسره با احساساتش بازی کرده واقعا نگرانشم هوپی اون خیلی احساسیه


هوپی: عع نامجونم اومد

یونگی: مگه قراره نامجونم باهامون بیاد ؟

هوپی: آره

نامجون جلو نشست

نامجون: سلام بچه ها

هوپی: عع بچه چیه یه مافیا بزرگ پشتت نشسته بهش برمیخوره ها

نامجون: آها هوپی راست میگه سلام بر جناب مین یونگی اعظم بزرگترین مافیا...

یونگی: خیلی مسخره این نامجون تو چرا اومدی جین تازه از بیمارستان مرخص شده چرا پیشش نموندی؟

نامجون: نگران جین نباش مسکن بهش دادم گرفت خوابید

جیهوپ: مسکن قرصی دیگه؟( بیاین بریم جهنم😂)

نامجون: میزنم تو دهنتا

یونگی: تام جری بازی در نیارین باید زودتر رد طرفو بزنیم

ویو تهیونگ

منتظر جیمین بودم خدا این پسر کجا موند ناخودآگاه به کوک خیره شدم زیباییش بی نقص بود من با این پسر چیکار کردم؟ آروم دستشو گرفتم خیلی داغ بود

یه زنگ دیگه به جیمین زدم که در خونه باز شد و جیمین با غر غر اومد تو

جیمین: خدایا ماشینم داغون شد اقا 400 بار بهم زنگ زده مگه من پرستار شخصی دوست پسرتم

سریع رفتم پایین

تهیونگ: چرا انقد دیر اومدی

جیمین: بیا اینم جا تشکرشه

تهیونگ: بدو بالا داره از تب میسوزه

با جیمین رفتیم بالا

ویو جیمین

با تهیونگ رفتیم بالا یه پسر همسن خودم با صورت بی نظیر رو تخت بی هوش بود

آروم دستمو رو پیشونیش گذاشتم که جیغم رفت هوا

جیمین: این بدبخت داره تو تب میسوزه زود باش سرمو از تو وسایل در بیار

تهیونگ دوید و با سرعت همه وسایل رو آورد جیمین چشمش به داداشش بود قشنگ معلوم بود خیلی نگرانه با خودش گفت داداشم عاشق شده؟

سرمو از تهیونگ گرفتم و وصلش کردم سر سوزن رو اروم تو دست کوک گذاشتم

ویو کوک

با حس سوزشی تو دستم آروم چشمام رو باز کردم

تهیونگ: کوک حالت خوبه ؟

جوابش رو ندادم تازه نگاهم به پسری که کنارم نشسته بود و داشت سرمو چک میکرد افتاد

جونکوک: تو دیگه کی هستی؟؟

جیمین: من جیمینم برادر تهیونگ
دیدگاه ها (۸)

عشقـ یا نفرت؟ تهیونگ میدونست که برگشتنش به خونه کسی رو شاد ...

عشقـ یا نفرت؟آروم سمت کافه رفتم در کافه شیشه ای بود و میشد د...

عشقـ یا نفرت؟ تهیونگ داشت کیک رو تزئین میکرد اون روز سالگرد...

Rz prpr ¹⁸ویو تهیونگراستش خیلی دلم برای کوک سوخت وقتی که حرف...

جرعت یا حقیقت!

جرعت یا حقیقت!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط