{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف زمستونی

٠چهاا اول ی چی بگم اینکع برای پارت بعدی شرط میزارم. پارت قبلی کلا7 تا لایک خورددددد😭» دوم کم کم دیگع این رمان هم داره تموم میشه اگه رمان یا چند پارتی نظر دارید پیوی در خدمتم. بریم سراغ این پارت.




𝓫𝓻𝓯 𝔃𝓶𝓼𝓽𝓸𝓷𝓲

p=7



وقتی چشمش به من افتاد، یه لحظه انگار زمان وایساد. اون لبخند غمگین روی لب‌هاش باعث شد دلم یه جوری بشه. طرفی (مثلا دوستش😅) که باهاش بود، یه نگاه معنی‌دار به من انداخت و بعد یه چیزی زیر لب به تهیونگ گفت و رفت.

تهیونگ آروم به سمت من اومد. صورتش مثل همیشه جذاب بود، ولی یه جور خستگی و غمی تو چشم‌هاش بود
تهیونگ گفت.
سلام اینجا چیکار میکنی؟

یه پوزخند تلخ زدم. "داشتم قدم می‌زدم. تو چطور؟ منتظر کسی بودی؟"من گفتم

سرش رو انداخت پایین. "نه، همین‌طوری اومده بودم بیرون." تهیونگ گفت

بالاخره من سکوت رو شکستم. "تولدت مبارک، تهیونگ."

چشم‌هاش گرد شد. "تو... تو یادت بود؟"تهیونگ گفت

"معلومه که یادم بود." صدام کمی لرزید. "ولی خب... انگار دیگه برای تو مهم نیست."گفتم

نگاهم کرد. یه نگاه عمیق که انگار می‌خواست تمام حرف‌های نگفته‌م رو بخونه. "نه، اینطور نیست. یعنی... راستش رو بخوای، خیلی هم مهمه. فقط... خیلی چیزا پیچیده شده."تهیونگ گفت

"پیچیده؟" تکرار کردم و صدام بلندتر شد. "چرا پیچیده؟ چون من دوستتم؟ چون نمی‌خوای رابطه دوستیمون خراب بشه؟" بغض گلوم رو گرفته بود. "تو گفتی برو، منم رفتم. دیگه چی مونده که پیچیده باشه؟"من گفتم

اشک توی چشم‌هاش جمع شده بود. "خواهش می‌کنم این‌طور نگو. تو نمی‌فهمی..."تهیونگ گفت

"چی رو نمی‌فهمم تهیونگ؟اینکه چطور می‌تونی اینقدر راحت من رو پس بزنی؟ چطور می‌تونی اینقدر سرد باشی و بعد یهو بیای اینجا و این‌طوری نگاه کنی؟ من گفتم

دستش رو دراز کرد، انگار که می‌خواست من رو لمس کنه، ولی همون لحظه دستش رو کشید. "من... من نمی‌تونم. همین الان نه."

یه قدم عقب رفتم. "پس کی؟ کی می‌تونی تهیونگ؟ کی قراره من بفهمم چی توی اون سرته؟"کفتم

هیچی نگفت. فقط ایستاده بود و با چشم‌هاش التماس می‌کرد

"باشه،فهمیدم. ظاهراً تولدت مبارک، ولی این دیگه مهم نیست." برگشتم و تند تند ازش دور شدم، بدون اینکه حتی برگردم پشت سرم رو نگاه کنم. اشک‌های سردم با سرمای زمستون قاطی شده بود و فقط می‌خواستم از اونجا دور بشم.
لباسشم میزارم



چطور بود؟

شرط برا پارت بعدی=۱٠لایک 5 کامت
دیدگاه ها (۵)

استایل دوم چک شه لباس برای رمان هستش.

برف زمستونی

https://rubika.ir/joinc/EEJCDJFA0CZGRABSOHIMTZMIOOFDQETC

برف زمستونی

برف زمستونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط