{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لرزش خفیف و سردی دستهایش در میان گرمای دست پسر ناپدی

لرزشِ خفیفِ و سردی دست‌هایش، در میان گرمای دست پسر، ناپدید شد. در آن اتاق کوچک، زیر نور زرد و ملایم، آن‌ها دیگر از وابستگی یا محدود شدن نمی‌ترسیدند؛ آن‌ها فقط می‌ترسیدند که این لحظه، تمامِ دنیایشان نباشد.
_فیکشن Final Approach
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۰)

بخاطر حرفات رگ زدم و بعدش باهات غریبه تر از غریبه رفتار میکن...

Final ApproachPart 1[به معنای آخرین رقص هواپیما با جاذبه است...

داستان حول دو شخصیت اصلی «جونگوک» و «تهیونگ» می‌چرخه که به خ...

#سناریو #درخواستی یک سناریو از همه بنویسی که یک ساعت زایمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط