{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسب سفید بالدار

داستان از این قراره که یه دخترو پسری از بچگی باهم بازی میکردن و همدیگرو دوست داشتن اما یه روز خانواده پسره تصمیم میگرن که از این شهر برن 😐پسره این موضوع رو به دختره میگه و بهش میگه اگه من برم توهم با من میایی؟🥺 دختره میگه نه ولی اگه یه اسب سفید بالدار بودی شاید باهات میومدم🙄🦄 پسره از اون شهر میره ولی با بالای سفید برمیگرده ☺ دریغ از اینکه دختره با یه اسب بالدار دیگه ازدواج کرده بود🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
دیدگاه ها (۴)

سناریو قفل آبی پارت ۱

پارت۲«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» ~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ...

p10دامیان انیا و اندر داشتن باهم حرف می زدن که یه ان یه پسر ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی ما ازش خوشمون میاد ولی اون با ما رفتار س...

یک سگ زیادی ولگرد

بیوگرافی

P26ویو شب انیا رفتم سازمان (با لباس پلیسی)رئیس:خانم فورجر خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط