really love
really love
part⁹
برداشتم و رفتم توی اتاقم که دیدم تهیونگ داره با یه نفر چت میکنه
-چیکار میکنی؟
تهیونگ دست پاچه شد
تهیونگ:هیچی دارم با یکی از دوستام چت میکنم
اما اون عکس پروفایل رزیعه!
-اها اوکی..میخوام لباس عوض کنم،میری بیرون؟
تهیونگ:حال ندارم چشامو میبندم
چشاشو بست و منم سریع عوض کردم
روی تخت کنارش نشستم
-چشماتو باز کن..میخوام باهات حرف بزنم
تهیونگ:چی شده؟
-تو با رزی چت میکنی؟
تهیونگ:چی؟نه نه
-دروغ نگوووو خودم دیدم
تهیونگ:خب..اره
-دوستش داری؟
تهیونگ:اره..اونم همینطور
-پس اعتراف کردین؟
تهیونگ:اره(ذوق)
-اوکی!به کسی نمیگم
رفتم توی حال و به رزی که داشت پیام میداد نگاه کردم
گوشیشو گذاشت کنار و بعدش تهیونگ اومد پایین
تهیونگ دور از رزی نشست
شوگا:اِهِممم فیلم ترسناک؟
همه:نهههههههه
شوگا:پس میزاریم(لبخند)
من روی مبل نشسته بودم که جونگکوک دستشو دور گردنم حلقه کردم و سرشو روی گردنم گذاشت
+خیلی خوب دنس میری خانوم کانگ(خیلی اروم)
و بعد کنار من نشست
تهیونگ که این صحنه رو دیده بود برای یاد اوریش دستشو به گردنش کشید..منم با دستام اَدای چت کردن در اوردم
دوتاییمون زدیم زیر خنده که نامجون گفت
نامجون:چِتون شده؟
تهیونگ:هیچی ببخشید
تا فیلم دیدیم حدود ساعت ۱۰ شب شد
+ببخشید بچه ها من میرم بخوابم
و یه نگاه به من کرد
-اوه راستی منم فردا تمرین دارم..با اجازه
بلند شدم و رفتیم بالا
نشستم روی تخت و به تاج تخت تکیه دادم و پاهامو دراز کردم
جونگکوک اومد و سرشو گذاشت روی دلم و خودشو بین پاهام جا کرد
+میشه خوابم کنی؟(مظلوم)
-باشه اما چطور؟
دستمو گرفت و گذاشت روی سرش..منم اروم سرشو ناز میکردم
بعد حدود ۱۰مین خوابش برد
تهیونگ اومد بالا و با دیدن جونگکوک خنده ای کرد
-اروم با رزی چت کن..جونگکوک خوابه
هم تیکه انداخته بودم هم بهش فهموندم ساکت باشه
پوزخندی زد و کنار من خوابید
با اون دستم سر تهیونگ رو ناز میکردم که خوابش برد..منم نفهمیدم کی خوابم برد
صبح ساعت ۵ بلند شدم. پسرا هنوز خواب بودن
برای اینکه بلند شم اروم جونگکوک رو صدا کردم
-جونگکوک..بانی کوچولو
+بله؟
-میخوام برم پایین
اروم ازجاش بلند شد و دوباره روی بالشت خوابید
رفتم دستشویی و کارای لازم رو انجام دادم
موهامو گوجه ای بستم و یه تیشرت و شلوارک پوشیدم و به سمت پارکینگ قدم زدم
موتورمو برداشتم رفتم سمت سالن تمرین
بعد از پارک کردن موتور سریع به بخش خودم رفتم
"بعد تمرین:"
از وقتی شروع کردیم به تمرینخیلی گذشته
ساعت ۵عصر شده
فقط سریع رفتم خونه..حالم خیلی بد بود اما با لبخند وارد شدم
بچه ها دور هم جمع شده بودن و پاهاشون رو از استرس تکون میدادن
-بچه ها چیزیتون شده؟
جیسو:نه لیلی..میگم تو این اجرا رو قبلا انجام دادی پس میتونی بدون تمرین اضافه اجرا کنی؟
-اره اما منظورت چیه؟
لیسا اومد طرف من
لیسا:لیلی میدونی که مادربزرگت خیلی روی تو حساسه..پس کلی پول داده تا کنسرت امشب باشه و تورو ببینه
-اما....
---------------------------------
ادامه دارد...
بچه ها ازتون ممنونم که خانوادمون بزرگتر میکنید
عاشقتونمممم
شرایط:۵تا لایک
part⁹
برداشتم و رفتم توی اتاقم که دیدم تهیونگ داره با یه نفر چت میکنه
-چیکار میکنی؟
تهیونگ دست پاچه شد
تهیونگ:هیچی دارم با یکی از دوستام چت میکنم
اما اون عکس پروفایل رزیعه!
-اها اوکی..میخوام لباس عوض کنم،میری بیرون؟
تهیونگ:حال ندارم چشامو میبندم
چشاشو بست و منم سریع عوض کردم
روی تخت کنارش نشستم
-چشماتو باز کن..میخوام باهات حرف بزنم
تهیونگ:چی شده؟
-تو با رزی چت میکنی؟
تهیونگ:چی؟نه نه
-دروغ نگوووو خودم دیدم
تهیونگ:خب..اره
-دوستش داری؟
تهیونگ:اره..اونم همینطور
-پس اعتراف کردین؟
تهیونگ:اره(ذوق)
-اوکی!به کسی نمیگم
رفتم توی حال و به رزی که داشت پیام میداد نگاه کردم
گوشیشو گذاشت کنار و بعدش تهیونگ اومد پایین
تهیونگ دور از رزی نشست
شوگا:اِهِممم فیلم ترسناک؟
همه:نهههههههه
شوگا:پس میزاریم(لبخند)
من روی مبل نشسته بودم که جونگکوک دستشو دور گردنم حلقه کردم و سرشو روی گردنم گذاشت
+خیلی خوب دنس میری خانوم کانگ(خیلی اروم)
و بعد کنار من نشست
تهیونگ که این صحنه رو دیده بود برای یاد اوریش دستشو به گردنش کشید..منم با دستام اَدای چت کردن در اوردم
دوتاییمون زدیم زیر خنده که نامجون گفت
نامجون:چِتون شده؟
تهیونگ:هیچی ببخشید
تا فیلم دیدیم حدود ساعت ۱۰ شب شد
+ببخشید بچه ها من میرم بخوابم
و یه نگاه به من کرد
-اوه راستی منم فردا تمرین دارم..با اجازه
بلند شدم و رفتیم بالا
نشستم روی تخت و به تاج تخت تکیه دادم و پاهامو دراز کردم
جونگکوک اومد و سرشو گذاشت روی دلم و خودشو بین پاهام جا کرد
+میشه خوابم کنی؟(مظلوم)
-باشه اما چطور؟
دستمو گرفت و گذاشت روی سرش..منم اروم سرشو ناز میکردم
بعد حدود ۱۰مین خوابش برد
تهیونگ اومد بالا و با دیدن جونگکوک خنده ای کرد
-اروم با رزی چت کن..جونگکوک خوابه
هم تیکه انداخته بودم هم بهش فهموندم ساکت باشه
پوزخندی زد و کنار من خوابید
با اون دستم سر تهیونگ رو ناز میکردم که خوابش برد..منم نفهمیدم کی خوابم برد
صبح ساعت ۵ بلند شدم. پسرا هنوز خواب بودن
برای اینکه بلند شم اروم جونگکوک رو صدا کردم
-جونگکوک..بانی کوچولو
+بله؟
-میخوام برم پایین
اروم ازجاش بلند شد و دوباره روی بالشت خوابید
رفتم دستشویی و کارای لازم رو انجام دادم
موهامو گوجه ای بستم و یه تیشرت و شلوارک پوشیدم و به سمت پارکینگ قدم زدم
موتورمو برداشتم رفتم سمت سالن تمرین
بعد از پارک کردن موتور سریع به بخش خودم رفتم
"بعد تمرین:"
از وقتی شروع کردیم به تمرینخیلی گذشته
ساعت ۵عصر شده
فقط سریع رفتم خونه..حالم خیلی بد بود اما با لبخند وارد شدم
بچه ها دور هم جمع شده بودن و پاهاشون رو از استرس تکون میدادن
-بچه ها چیزیتون شده؟
جیسو:نه لیلی..میگم تو این اجرا رو قبلا انجام دادی پس میتونی بدون تمرین اضافه اجرا کنی؟
-اره اما منظورت چیه؟
لیسا اومد طرف من
لیسا:لیلی میدونی که مادربزرگت خیلی روی تو حساسه..پس کلی پول داده تا کنسرت امشب باشه و تورو ببینه
-اما....
---------------------------------
ادامه دارد...
بچه ها ازتون ممنونم که خانوادمون بزرگتر میکنید
عاشقتونمممم
شرایط:۵تا لایک
- ۳.۲k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط