{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی با وایب اکانتاتون

تک پارتی با وایب اکانتاتون

https://wisgoon.com/teateakook
سوهی با عجله از ایستگاه مترو بیرون اومد.

سرش پایین بود و داشت اهنگ مورد علاقشو گوشمیکرد.

از اون طرف، تهیونگ هم در حالی که حواسش به گوشیش بود، سریع از پیاده‌رو رد می‌شد.

...

تق!

دوتاشون محکم به هم خوردن.

تعادلشون به هم خورد و هر دو افتادن روی زمین.

سوهی دقیقاً روی سینه‌ی تهیونگ افتاد.

قبل از اینکه حتی فرصت عکس‌العمل داشته باشن، صورتشون فقط چند سانتی‌متر فاصله داشت.

تهیونگ خواست چیزی بگه که همون لحظه یه نفر از کنارشون رد شد و دوباره تعادلشون به هم خورد...

و لب‌هاشون ناخواسته به هم برخورد کرد.

چند ثانیه...

فقط چند ثانیه.

ولی برای هر دوتاشون انگار زمان ایستاده بود.

سوهی با چشم‌های گرد شده سریع بلند شد.

ـ وای... من... من واقعاً معذرت می‌خوام!

صورتش از خجالت سرخ شده بود.

تهیونگ هم که هنوز شوکه بود، فقط خندید.

+فکر کنم این عجیب‌ترین برخورد عمرم بود

سوهی حتی جواب نداد.

کیفش رو برداشت و تقریباً دوید.

اما تمام راه فقط به همون چند ثانیه فکر می‌کرد.


---

روز بعد...

سوهی وارد کتابفروشی کوچیکی شد.

داشت بین قفسه‌ها کتاب نگاه می‌کرد که دستی همزمان با دست خودش روی یه رمان نشست.

هر دو همزمان گفتن:

ـ+ ببخشید.

سرشون رو بالا آوردن.

دوباره...

همون پسر.

تهیونگ لبخند زد.

+فکر کنم سرنوشت خیلی اصرار داره دوباره همدیگه رو ببینیم.

سوهی خندش گرفت.

ـ امیدوارم این دفعه اونطوری برخورد نکنیم باهم

تهیونگ با شیطنت گفت:

+اگه قراره دوباره بیفتیم... امیدوارم این بار آروم‌تر باشه.

سوهی خنده‌شو قورت داد و آروم گفت:

ـ تو همیشه اینقدر راحت با آدمای غریبه حرف می‌زنی؟

+نه... فقط با دختری که اولین بوسه‌ی اتفاقی زندگیمو ازش گرفتم.

سوهی دوباره سرخ شد.

ـ یادم نیار لطفاا...

هر دو خندیدن.

همون خنده‌ی کوتاه، شروع یه گفت‌وگوی دو ساعته شد.

از موزیک موردعلاقه‌شون گفتن، از فیلم‌ها، از شب‌هایی که خوابشون نمی‌برد و از آرزوهایی که هیچ‌وقت به کسی نگفته بودن.

وقتی از کتابفروشی بیرون اومدن، هوا تاریک شده بود.

تهیونگ آروم گفت:

+فکر کنم دیگه نمی‌خوام دوباره اتفاقی ببینمت.

سوهی متعجب نگاهش کرد.

ـ پس چطوری؟

تهیونگ دستش رو سمتش دراز کرد.

+این دفعه... قرار بذاریم.

سوهی چند ثانیه به دستش خیره موند.

بعد لبخند خیلی آرومی زد و دستش رو توی دست تهیونگ گذاشت.

ـ قبوله... ولی فقط اگه قول بدی این بار بوسه‌مون اتفاقی نباشه.

تهیونگ خندید؛ اون خنده‌ای که باعث شد قلب سوهی برای اولین بار تندتر از همیشه بتپه.

و تهیونگ اروم سوهی رو بوسید
دیدگاه ها (۲)

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/monalis29-hsسا...

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/j-j-j-j-89عصر ...

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/star_dinoهارین...

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/mmummy_ccarrot...

my shy boy

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط