~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~
~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~
Part ²⁴
~~~~~~~~
(ویو تهیونگ)
سریع بردمش پیش دکتر
نباید میزاشتم مثل کوک شه
ا/ت و کوک تو اتاق بودن
نشسته بودم چند ساعتی میشد که دکتر اومد بیرون سریع رفتم سمتش و لب زدم
& دکتر چیشد حالشون خوبه
👨🏻⚕️: لطفاً آروم باشید بله خانوم جئون خوبن فقط بخاطر استرس زیاد بهشون ارامش بخش بهشون تزریق کردیم و اقای جئون هم تا چند دقیقه بعد میتونن مرخص شن
تشکر ریزی کردم ولب زدم
& هوف از بیخ گوشم گذشت
اروم پا تند کردم که یادم اومد جیمین هم اینجاس
اروم صداش کردم
& هی جیمین بیا بریم پیش کوک
@باشه....
اروم با هم رفتیم سمت اتاق کوک بیدار شده بود رفتیم سمتش
&@هی پسر جون به لبمون کردی خوبی
- هی ... خوبم... ا/ت کجاس اون چطوره
& اون خوبه میخوای بریم ببینیمش؟
- اره وایسا
(ویو کوک)
اروم بلد شدم و رفتم سمت پسرا
و باهم به سمت اتاق دخترکم رفتم رسیدم
به در اتاقش اروم در و باز کردم دیدم بی هوش بود رنگ پوستش مثل گچ بود
به پسرا گفتم که برن بیرون اروم رفتم سمتش و بوسه کوچیکی روی لبش گذاشتم و بهش نگاه کردم
چند ساعت گذشته بود که به هوش اومد
- ا/ت... صدامو می شنوی
+ کوک.....
که یه دفعه پرید بغلم و محکم بغلش کردم و لب زد
+ کوک خوبی جایت درد نمیکنه صورتتو ببینم
اروم صورتمو با دست هاش گرفت و لب زدم
- هی خوبم اینقدر نگران نباش ببین چقدر سر حالم!
برم به پسرا بگم برن کار های ترخیص و انجام بدن
+ باشه
اروم رفتم به پسرا گفتم کار های ترخیص و انجام بدن
/فلش بک به چند ماه بعد/
(ویو ا/ت)
هعی
بعد اون اتفاق باهام سرد شد دیگه مث قبل نبود
واقعا این وضعیت آزارم میداد
دیگه تحمل نداشتم میرم بهش میگم من نمیتونم تحمل کنم دیگه
اروم پاشدم و رفتم سمت در اتاقش
در زدم
- کیه؟
+ میشه بیام تو یه حرف مهمی دارم
که در باز شد و ابهت کوک معلوم شد
+ جونگکوک میخواستم یه چی بگم ولی فک نکنم اینجا جاش باشه
- بیا تو( سرد)
اروم وارد اتاقش شدم سرد بود مثل خودش زمین پر از شیشه شراب بود
و ......
کوک روی اونا راه میرفت بدون واکنش،بدون درد
اروم رفتم بغلش وایسادم و لب زد
- حرفت چی بود
+ جئون میخواست.....
- هه جئون؟
- عجیبه ... خب بگو داشتی میگفتی
+ بزار سریع بگم
+ من دیگه این وضع و تحمل نمیکنم
- خب؟
+ بیا طلاق بگیریم
- ( از اعصبانیت رگ گردنش زد بیرون)
- خوبی؟ چی میگی برا خودت بگو چرا میخوای طلاق بگیریم؟
+ من دیگه نمیخوام واقعا میگم باهام سرد شدی دیگه مثل قبل نیستی و نمیای بیرون از این خراب مونده
- درک نمیکنم چرا متوجه حال من نیستی نمیفهمی که یه حرومزاده میخوادتت هااااا
+ چی......
+ نمیفهمم اصن برام مهم نیست بیا طلاق بگیری.....
که با بوسش ادامه حرفم رو خوردم
بوسه ی وحشیانه بود همکاری نمیکردم که
گازی از لبم گرفت
(ویو کوک)
همش تقلا میکرد که آروم لب زدم
- ا/ت ببخشید متاسفم ولی باید مراقبت باشم وگرنه اون حرومزاده میاد پیشت و...
خدا میدونه چی میشه
+ اوهوم باش ولی یه قولی بده
- چه قولی؟
+ دیگه مثل الان نشی
- باش
+وایسا پاهات؟
+چیکار کرد......
- هییی خوبم چیزی نی برو بخواب که فردا بریم بیرون
بعدش راهنماییش کردم به بیرون
بعد از رفتنش رفتم سمت کمد شراب هام
یه شراب گرون قیمت بود اونو آوردم بیرون و سر کشیدم
کار هرشبم همین بود مست میکردم و روی شیشه خورده ها راه میرفتم
مثل روانی ها
این من بودم جئون جونگکوکی که قبلا مهربون بود. یا اینکی همرو بدون ببخشش میکشت؟
من اول عاشق این دختر بودم ولی بعد اون حرف اون حرومزاده (......) همرو بیرون کردم از عمارت از رفیق هام گرفته تا آدم های قابل اعتمادم
فقط من اجوما و ا/ت تو عمارت بودیم
اصن متوجه ساعت نشدم نگاهی به خودم انداختم پاهام نابود شده بودن
ولی درد و حس نمیکردم
عادی بود
اروم رفتم سمت تخت که صدای اژیر عمارت به صدا اومد
سریع اصلحه مو برداشتمو رفتم بیرون که صدای جیغ اومد
خیلی اشنا بود
نکنه نه
نه اون حیون
میکشمت کیم
ادامه دارد
خبببب من امدممم خوش آمدم باع سوالی چیزی بود بگید خببب
میخوام کامنت هارو بترکونیدددد
Part ²⁴
~~~~~~~~
(ویو تهیونگ)
سریع بردمش پیش دکتر
نباید میزاشتم مثل کوک شه
ا/ت و کوک تو اتاق بودن
نشسته بودم چند ساعتی میشد که دکتر اومد بیرون سریع رفتم سمتش و لب زدم
& دکتر چیشد حالشون خوبه
👨🏻⚕️: لطفاً آروم باشید بله خانوم جئون خوبن فقط بخاطر استرس زیاد بهشون ارامش بخش بهشون تزریق کردیم و اقای جئون هم تا چند دقیقه بعد میتونن مرخص شن
تشکر ریزی کردم ولب زدم
& هوف از بیخ گوشم گذشت
اروم پا تند کردم که یادم اومد جیمین هم اینجاس
اروم صداش کردم
& هی جیمین بیا بریم پیش کوک
@باشه....
اروم با هم رفتیم سمت اتاق کوک بیدار شده بود رفتیم سمتش
&@هی پسر جون به لبمون کردی خوبی
- هی ... خوبم... ا/ت کجاس اون چطوره
& اون خوبه میخوای بریم ببینیمش؟
- اره وایسا
(ویو کوک)
اروم بلد شدم و رفتم سمت پسرا
و باهم به سمت اتاق دخترکم رفتم رسیدم
به در اتاقش اروم در و باز کردم دیدم بی هوش بود رنگ پوستش مثل گچ بود
به پسرا گفتم که برن بیرون اروم رفتم سمتش و بوسه کوچیکی روی لبش گذاشتم و بهش نگاه کردم
چند ساعت گذشته بود که به هوش اومد
- ا/ت... صدامو می شنوی
+ کوک.....
که یه دفعه پرید بغلم و محکم بغلش کردم و لب زد
+ کوک خوبی جایت درد نمیکنه صورتتو ببینم
اروم صورتمو با دست هاش گرفت و لب زدم
- هی خوبم اینقدر نگران نباش ببین چقدر سر حالم!
برم به پسرا بگم برن کار های ترخیص و انجام بدن
+ باشه
اروم رفتم به پسرا گفتم کار های ترخیص و انجام بدن
/فلش بک به چند ماه بعد/
(ویو ا/ت)
هعی
بعد اون اتفاق باهام سرد شد دیگه مث قبل نبود
واقعا این وضعیت آزارم میداد
دیگه تحمل نداشتم میرم بهش میگم من نمیتونم تحمل کنم دیگه
اروم پاشدم و رفتم سمت در اتاقش
در زدم
- کیه؟
+ میشه بیام تو یه حرف مهمی دارم
که در باز شد و ابهت کوک معلوم شد
+ جونگکوک میخواستم یه چی بگم ولی فک نکنم اینجا جاش باشه
- بیا تو( سرد)
اروم وارد اتاقش شدم سرد بود مثل خودش زمین پر از شیشه شراب بود
و ......
کوک روی اونا راه میرفت بدون واکنش،بدون درد
اروم رفتم بغلش وایسادم و لب زد
- حرفت چی بود
+ جئون میخواست.....
- هه جئون؟
- عجیبه ... خب بگو داشتی میگفتی
+ بزار سریع بگم
+ من دیگه این وضع و تحمل نمیکنم
- خب؟
+ بیا طلاق بگیریم
- ( از اعصبانیت رگ گردنش زد بیرون)
- خوبی؟ چی میگی برا خودت بگو چرا میخوای طلاق بگیریم؟
+ من دیگه نمیخوام واقعا میگم باهام سرد شدی دیگه مثل قبل نیستی و نمیای بیرون از این خراب مونده
- درک نمیکنم چرا متوجه حال من نیستی نمیفهمی که یه حرومزاده میخوادتت هااااا
+ چی......
+ نمیفهمم اصن برام مهم نیست بیا طلاق بگیری.....
که با بوسش ادامه حرفم رو خوردم
بوسه ی وحشیانه بود همکاری نمیکردم که
گازی از لبم گرفت
(ویو کوک)
همش تقلا میکرد که آروم لب زدم
- ا/ت ببخشید متاسفم ولی باید مراقبت باشم وگرنه اون حرومزاده میاد پیشت و...
خدا میدونه چی میشه
+ اوهوم باش ولی یه قولی بده
- چه قولی؟
+ دیگه مثل الان نشی
- باش
+وایسا پاهات؟
+چیکار کرد......
- هییی خوبم چیزی نی برو بخواب که فردا بریم بیرون
بعدش راهنماییش کردم به بیرون
بعد از رفتنش رفتم سمت کمد شراب هام
یه شراب گرون قیمت بود اونو آوردم بیرون و سر کشیدم
کار هرشبم همین بود مست میکردم و روی شیشه خورده ها راه میرفتم
مثل روانی ها
این من بودم جئون جونگکوکی که قبلا مهربون بود. یا اینکی همرو بدون ببخشش میکشت؟
من اول عاشق این دختر بودم ولی بعد اون حرف اون حرومزاده (......) همرو بیرون کردم از عمارت از رفیق هام گرفته تا آدم های قابل اعتمادم
فقط من اجوما و ا/ت تو عمارت بودیم
اصن متوجه ساعت نشدم نگاهی به خودم انداختم پاهام نابود شده بودن
ولی درد و حس نمیکردم
عادی بود
اروم رفتم سمت تخت که صدای اژیر عمارت به صدا اومد
سریع اصلحه مو برداشتمو رفتم بیرون که صدای جیغ اومد
خیلی اشنا بود
نکنه نه
نه اون حیون
میکشمت کیم
ادامه دارد
خبببب من امدممم خوش آمدم باع سوالی چیزی بود بگید خببب
میخوام کامنت هارو بترکونیدددد
- ۳۲۴
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط