نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:77
آسانسور همچنان روی طبقه ۲۲ متوقف بود و درش باز نمیشد.
صدای قدمها از پشت در نزدیکتر میشد.
تهیونگ خیلی آروم گفت:
«بچهها... فکر کنم وقتشه فرار کنیم.»
هانا با اخم نگاهش کرد.
«کجا؟ داخل آسانسور که راه فرار نداره.»
جونگکوک از طریق هندزفری گفت:
«سونگهو، یه راه پیدا کن.»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد صدای سونگهو اومد:
«صبر کنید... یه آسانسور خدماتی پیدا کردم.»
جینوو پرسید:
«کجاست؟»
«انتهای راهروی شرقی. از این آسانسور خارج بشید و سمت چپ برید.»
جونگکوک سرش رو تکون داد.
«همه آماده.»
---
در آسانسور بالاخره باز شد.
همه سریع بیرون اومدن و وارد راهروی کناری شدن.
صدای بیسیم نگهبانها از دور شنیده میشد.
«طبقه ۲۲ رو بررسی کنید.»
تهیونگ زیر لب گفت:
«من دیگه هیچوقت از آسانسور خوشم نمیاد.»
ا/ت گفت:
«تو از آسانسور هم میترسی؟»
«من از اتفاقات غیرمنتظره میترسم.»
جونگکوک:
«پس امشب قراره خیلی اذیت بشی.»
---
چند دقیقه بعد به آسانسور خدماتی رسیدن.
سونگهو گفت:
«کارتها رو روی دستگاه بکشید.»
جونگکوک کارت رو کشید.
چراغ سبز شد.
«باز شد.»
همه وارد شدن.
ا/ت کنار جونگکوک ایستاد.
«اگه این یکی هم گیر کنه، تقصیر توئه.»
جونگکوک گفت:
«چرا من؟»
«چون از وقتی اومدیم اینجا همهچی خراب شده.»
تهیونگ گفت:
«من فکر میکنم تقصیر من باشه.»
هانا:
«برای اولین بار درست فکر کردی.»
---
آسانسور حرکت کرد.
عدد روی صفحه تغییر کرد.
۲۱...
۲۲...
در باز شد.
این بار واقعاً وارد طبقه ۲۲ شدن.
راهرو بزرگ و تقریباً خالی بود.
نور کمی داشت و چند دوربین در گوشههای سقف دیده میشد.
جینوو از هندزفری گفت:
«آروم حرکت کنید. دوربینها فعاله.»
سونگهو ادامه داد:
«بخش بایگانی انتهای راهروئه.»
همه آهسته جلو رفتن.
---
چند قدم مونده به انتهای راهرو...
صدای باز شدن یه در اومد.
همه سریع ایستادن.
جونگکوک با اشاره به بقیه فهموند پناه بگیرن.
ا/ت پشت یکی از دیوارها ایستاد.
هانا و تهیونگ هم کنار دیوار رفتن.
در اتاق باز شد.
یک نگهبان بیرون اومد.
در دستش...
یک پوشه مشکی بود.
ا/ت با تعجب به پوشه نگاه کرد.
بعد به جونگکوک نگاه کرد.
جونگکوک هم متوجه شده بود.
نگهبان چند قدم جلو رفت و وارد آسانسور شد.
در بسته شد.
چند ثانیه سکوت موند.
تهیونگ خیلی آروم گفت:
«خب... حداقل فهمیدیم پوشه مشکی واقعاً وجود داره.»
سونگهو از هندزفری جواب داد:
«نه.»
همه ساکت شدن.
سونگهو ادامه داد:
«یه چیز مهمتر فهمیدم.»
جینوو پرسید:
«چی؟»
صدای سونگهو جدی شد.
«اون نگهبان دقیقاً از اتاق بایگانی اومد بیرون.»
همه به دری که هنوز چند قدم جلوتر بود نگاه کردن.
جونگکوک آروم گفت:
«پس مدارک همونجاست.»
ا/ت لبخند کوتاهی زد.
«بالاخره رسیدیم.»
اما هنوز نمیدونستن پشت اون در، چه چیزی منتظرشونه.
ادامه دارد...
Part:77
آسانسور همچنان روی طبقه ۲۲ متوقف بود و درش باز نمیشد.
صدای قدمها از پشت در نزدیکتر میشد.
تهیونگ خیلی آروم گفت:
«بچهها... فکر کنم وقتشه فرار کنیم.»
هانا با اخم نگاهش کرد.
«کجا؟ داخل آسانسور که راه فرار نداره.»
جونگکوک از طریق هندزفری گفت:
«سونگهو، یه راه پیدا کن.»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد صدای سونگهو اومد:
«صبر کنید... یه آسانسور خدماتی پیدا کردم.»
جینوو پرسید:
«کجاست؟»
«انتهای راهروی شرقی. از این آسانسور خارج بشید و سمت چپ برید.»
جونگکوک سرش رو تکون داد.
«همه آماده.»
---
در آسانسور بالاخره باز شد.
همه سریع بیرون اومدن و وارد راهروی کناری شدن.
صدای بیسیم نگهبانها از دور شنیده میشد.
«طبقه ۲۲ رو بررسی کنید.»
تهیونگ زیر لب گفت:
«من دیگه هیچوقت از آسانسور خوشم نمیاد.»
ا/ت گفت:
«تو از آسانسور هم میترسی؟»
«من از اتفاقات غیرمنتظره میترسم.»
جونگکوک:
«پس امشب قراره خیلی اذیت بشی.»
---
چند دقیقه بعد به آسانسور خدماتی رسیدن.
سونگهو گفت:
«کارتها رو روی دستگاه بکشید.»
جونگکوک کارت رو کشید.
چراغ سبز شد.
«باز شد.»
همه وارد شدن.
ا/ت کنار جونگکوک ایستاد.
«اگه این یکی هم گیر کنه، تقصیر توئه.»
جونگکوک گفت:
«چرا من؟»
«چون از وقتی اومدیم اینجا همهچی خراب شده.»
تهیونگ گفت:
«من فکر میکنم تقصیر من باشه.»
هانا:
«برای اولین بار درست فکر کردی.»
---
آسانسور حرکت کرد.
عدد روی صفحه تغییر کرد.
۲۱...
۲۲...
در باز شد.
این بار واقعاً وارد طبقه ۲۲ شدن.
راهرو بزرگ و تقریباً خالی بود.
نور کمی داشت و چند دوربین در گوشههای سقف دیده میشد.
جینوو از هندزفری گفت:
«آروم حرکت کنید. دوربینها فعاله.»
سونگهو ادامه داد:
«بخش بایگانی انتهای راهروئه.»
همه آهسته جلو رفتن.
---
چند قدم مونده به انتهای راهرو...
صدای باز شدن یه در اومد.
همه سریع ایستادن.
جونگکوک با اشاره به بقیه فهموند پناه بگیرن.
ا/ت پشت یکی از دیوارها ایستاد.
هانا و تهیونگ هم کنار دیوار رفتن.
در اتاق باز شد.
یک نگهبان بیرون اومد.
در دستش...
یک پوشه مشکی بود.
ا/ت با تعجب به پوشه نگاه کرد.
بعد به جونگکوک نگاه کرد.
جونگکوک هم متوجه شده بود.
نگهبان چند قدم جلو رفت و وارد آسانسور شد.
در بسته شد.
چند ثانیه سکوت موند.
تهیونگ خیلی آروم گفت:
«خب... حداقل فهمیدیم پوشه مشکی واقعاً وجود داره.»
سونگهو از هندزفری جواب داد:
«نه.»
همه ساکت شدن.
سونگهو ادامه داد:
«یه چیز مهمتر فهمیدم.»
جینوو پرسید:
«چی؟»
صدای سونگهو جدی شد.
«اون نگهبان دقیقاً از اتاق بایگانی اومد بیرون.»
همه به دری که هنوز چند قدم جلوتر بود نگاه کردن.
جونگکوک آروم گفت:
«پس مدارک همونجاست.»
ا/ت لبخند کوتاهی زد.
«بالاخره رسیدیم.»
اما هنوز نمیدونستن پشت اون در، چه چیزی منتظرشونه.
ادامه دارد...
- ۵۴۹
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط