{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:79

چند ساعت بعد...

همه بالاخره به اداره پلیس برگشته بودن.

خسته، خاکی و هنوز کمی نفس‌نفس‌زنان وارد اتاق شدن.

تهیونگ خودش رو روی اولین صندلی انداخت.

«من دیگه نمی‌دوم.»

هانا بهش نگاه کرد.

«پنج دقیقه پیش هم همینو گفتی.»

«این بار جدی میگم.»

سونگ‌هو لپ‌تاپش رو روی میز گذاشت.

«خوبه. چون فعلاً فقط باید فکر کنی.»

تهیونگ چشم‌هاش رو بست.

«بدتر شد.»

جونگکوک پوشه مشکی رو از داخل کتش بیرون آورد.

همه ساکت شدن.

ا/ت به پوشه نگاه کرد.

بعد آروم گفت:

«بعد اون همه بدبختی... امیدوارم جوابمون همین تو باشه.»

جین‌وو در اتاق رو بست.

«تا وقتی بررسی تموم نشده، کسی وارد نمیشه.»

---

جونگکوک پوشه رو باز کرد.

داخلش پر از مدارک مختلف بود.

برگه‌های انتقال مالکیت.

حساب‌های بانکی.

مدارک دستکاری‌شده.

و چندین امضا.

هانا یکی از برگه‌ها رو برداشت.

«این‌ها همون مدارک اصلی شرکتن؟»

جین‌وو سرش رو تکون داد.

«بخشی ازشون.»

سونگ‌هو یکی از برگه‌ها رو بررسی کرد.

«ولی یه مشکل داریم.»

ا/ت خسته گفت:

«باز چی؟»

سونگ‌هو به پایین صفحه اشاره کرد.

«اسم مستقیم وجود نداره.»

تهیونگ سرش رو روی میز گذاشت.

«پس ما برای چی از پنجره فرار کردیم؟»

هانا:

«تو از پنجره نپریدی.»

تهیونگ سرش رو بلند کرد.

«ولی از نظر روحی پریدم.»

جونگکوک یکی از مدارک رو برداشت.

«نه. هنوز تموم نشده.»

ا/ت بهش نگاه کرد.

«چی دیدی؟»

جونگکوک برگه رو جلوی بقیه گذاشت.

«این تاریخ.»

همه نزدیک‌تر شدن.

هانا چند ثانیه بهش نگاه کرد.

«یه روز قبل از انتقال شرکت ثبت شده.»

جین‌وو اخم کرد.

«یعنی یکی از قبل می‌دونسته چه اتفاقی قراره بیفته.»

سونگ‌هو سریع لپ‌تاپش رو جلو کشید.

«صبر کنید.»

شروع کرد به تایپ کردن.

اطلاعات ده نفر روی صفحه ظاهر شد.

«دارم تاریخ رو با اطلاعات اون ده نفر مقایسه می‌کنم.»

همه منتظر موندن.

اسم اول...

حذف شد.

اسم دوم...

حذف شد.

سوم.

چهارم.

پنجم.

یکی‌یکی اسم‌ها کنار رفتن.

تهیونگ از روی صندلی بلند شد.

«زودتر دیگه.»

هانا:

«بذار کار کنه.»

سونگ‌هو بدون توجه ادامه داد.

تا اینکه...

فقط یک اسم روی صفحه باقی موند.

سونگ‌هو دستش رو از روی موس برداشت.

چند ثانیه به صفحه خیره موند.

جین‌وو پرسید:

«چی شده؟»

سونگ‌هو خیلی آروم گفت:

«این امکان نداره.»

جونگکوک جدی گفت:

«اسم رو بگو.»

سونگ‌هو لپ‌تاپ رو چرخوند.

همه به صفحه نگاه کردن.

روی صفحه نوشته شده بود:

کانگ دو-هیون

اتاق کاملاً ساکت شد.

ا/ت با ناباوری به اسم خیره موند.

«پدر ته‌وو...؟»

هانا آروم گفت:

«پس ته‌وو...»

جونگکوک سرش رو تکون داد.

«خودش نبود.»

جین‌وو مدارک رو کنار هم گذاشت.

«کانگ دو-هیون از قبل همه‌چیز رو برنامه‌ریزی کرده بود.»

سونگ‌هو ادامه داد:

«مدارک رو دستکاری کرده، مالکیت رو منتقل کرده و حساب‌ها رو مخفی کرده.»

ا/ت دستش رو روی میز گذاشت.

«برای همین هیچ‌کس نتونست ردش رو پیدا کنه.»

جونگکوک به اسم روی صفحه خیره موند.

«چون از اول پشت همه‌چی قایم شده بود.»

---

همون لحظه گوشی جین‌وو زنگ خورد.

همه ساکت شدن.

جین‌وو تماس رو جواب داد.

«بله؟»

چند ثانیه گوش داد.

ناگهان صورتش جدی شد.

«چی؟»

تماس رو قطع کرد.

تهیونگ گفت:

«لطفاً این یکی خبر خوب باشه.»

جین‌وو به بقیه نگاه کرد.

«نیست.»

همه منتظر موندن.

«کانگ دو-هیون فهمیده مدارک از بایگانی خارج شده.»

ا/ت سریع از جاش بلند شد.

«پس؟»

جین‌وو گفت:

«از محل اقامتش خارج شده.»

جونگکوک:

«داره فرار می‌کنه.»

سونگ‌هو لپ‌تاپش رو برداشت.

«دارم دوربین‌های خیابون رو بررسی می‌کنم.»

چند ثانیه بعد گفت:

«ماشینش پیدا شد.»

جین‌وو پرسید:

«کجاست؟»

سونگ‌هو به صفحه خیره شد.

«داره به سمت خروجی شهر میره.»

جونگکوک بدون مکث سمت در رفت.

«پس وقت تلف نکنیم.»

ا/ت هم دنبالش رفت.

تهیونگ گفت:

«من هنوز خسته‌ام.»

هانا از کنارش رد شد.

«تو راه استراحت کن.»

تهیونگ سریع دنبالش رفت.

«من اصلاً خسته نیستم!»

---

چند دقیقه بعد، همه سوار ماشین‌ها شدن.

جین‌وو از طریق بی‌سیم گفت:

«تمام خروجی‌های شهر رو زیر نظر بگیرید.»

موتورها یکی‌یکی روشن شدن.

جونگکوک پشت فرمان نشست.

ا/ت کنارش نشست.

قبل از حرکت، به جونگکوک نگاه کرد.

«این بار تمومش می‌کنیم.»

جونگکوک ماشین رو روشن کرد.

نگاهش جدی بود.

«این بار نمی‌ذاریم فرار کنه.»

ماشین با سرعت حرکت کرد.

و همه به سمت خروجی شهر رفتن.

جایی که بالاخره...

قرار بود با مردی روبه‌رو بشن که سال‌ها زندگی‌شون رو از پشت پرده کنترل کرده بود.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:78صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک‌تر شد.جین...

نام: قرارداد نفرتPart:77آسانسور همچنان روی طبقه ۲۲ متوقف بود...

نام: قرارداد نفرتPart:72صبح همان روز...اتاق پرونده‌ی اداره‌ی...

نام: قرارداد نفرتPart:75سونگ‌هو پشت لپ‌تاپ نشست.«خب... بریم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط