spanish girl:27
بعد از دور دور با هانا که از خنده مردیم. اون رو رسوندم و برگشتم خونه
عجیبه دنیل هیچ مخالفتی نکرد که با هانا برم بیرون
ساعت ۱۲ شب بود
خاک تو سرم به دنیل گفتم که قبل ساعت ۱۰ برمیگردم اههههه
بیخیال چراغ خونه خاموشه حتما خوابیده
یواش در رو باز کردم و با قدم های آهسته به طرف پله ها رفتم که چراغ روشن شد
+چرا دیر اومدی ؟
برگشتم دیدم دنیل با نگاهی وحشت ناک روبرومه. و از همه بدتر بالاتنه اش لخته (اسلاید دوم )
نمیخواستم به سیسپک هاش نگاه کنم ولی نمی تونستم ، ( اصلا هم هیز نیستم اصلا به شما چه شوهرمه )
+پرسیدم چرا دیر اومدی ؟ اصلا میدونی ساعت چنده ؟ (جدی)
سرم رو پایین انداختم
-ببخشید حواسم به ساعت نبود (آروم )
اومد سمتم و فکم رو تو دستاش گرفت و رو بالا برد
+دیگه تکرار نشه. و گرنه بد میبینی
موهاش خیس بود انگار تازه دوش گرفته بود
خواست بر بالا که
-خودت چرا دیشب دیر اومدی؟ (جدی )
صورتش رو چرخوند سمتم
هیچی نگفت
+با تو ام ، دیشب چت شده بود ؟ (داد )
انگار عصبی شده از حرفم
سریع بدونه اینکه پلک بزنم من رو بلند کرد و از پله ها من رو برد بالا
- چیکار می کنی. ؟ دنیل من رو بزار زمینننننن(داد)
من رو جلوی در اتاقم. گذاشت زمین
با مشت زدم به شونه اش (اخم)
-برو بخواب
+دنیل میخوام بدونم با نیکولاس چه مشکلی داری ؟
لبش رو لیس زد و من رو چسبوند به در اتاق صورتش رو آورد جلو
+ لیلی بس کن
یعنی چی آخه ، حق دارم بدونم
چرا اینجوری میکنه
خواستم چیزی بگم
-اما.....
لبش نذاشت ادامه حرفم رو بگم ، خشکم زده بود
اونم داشت وحشیانه لبم رو میخورد
خواستم ازش جدا بشم که نذاشت .
دیگه نمیتونستم نفس بکشم کوبیدم به شونه اش ول کن نبود
برای همین لبش رو گاز گرفتم
از درد لبم رو ول کرد
منم با سرعت رفتم تو اتاقم.
وایی، لیلی نباید انقدر لجباز باشی ببین داشتی خفه میشدی وایییییی
رفتم دستشویی و میکاپم رو پاک کردم و لباس راحتی هم پوشیدم ولو شدم رو تخت
بعد از نیم ساعت فکر کردن خوابم برد
.....
عجیبه دنیل هیچ مخالفتی نکرد که با هانا برم بیرون
ساعت ۱۲ شب بود
خاک تو سرم به دنیل گفتم که قبل ساعت ۱۰ برمیگردم اههههه
بیخیال چراغ خونه خاموشه حتما خوابیده
یواش در رو باز کردم و با قدم های آهسته به طرف پله ها رفتم که چراغ روشن شد
+چرا دیر اومدی ؟
برگشتم دیدم دنیل با نگاهی وحشت ناک روبرومه. و از همه بدتر بالاتنه اش لخته (اسلاید دوم )
نمیخواستم به سیسپک هاش نگاه کنم ولی نمی تونستم ، ( اصلا هم هیز نیستم اصلا به شما چه شوهرمه )
+پرسیدم چرا دیر اومدی ؟ اصلا میدونی ساعت چنده ؟ (جدی)
سرم رو پایین انداختم
-ببخشید حواسم به ساعت نبود (آروم )
اومد سمتم و فکم رو تو دستاش گرفت و رو بالا برد
+دیگه تکرار نشه. و گرنه بد میبینی
موهاش خیس بود انگار تازه دوش گرفته بود
خواست بر بالا که
-خودت چرا دیشب دیر اومدی؟ (جدی )
صورتش رو چرخوند سمتم
هیچی نگفت
+با تو ام ، دیشب چت شده بود ؟ (داد )
انگار عصبی شده از حرفم
سریع بدونه اینکه پلک بزنم من رو بلند کرد و از پله ها من رو برد بالا
- چیکار می کنی. ؟ دنیل من رو بزار زمینننننن(داد)
من رو جلوی در اتاقم. گذاشت زمین
با مشت زدم به شونه اش (اخم)
-برو بخواب
+دنیل میخوام بدونم با نیکولاس چه مشکلی داری ؟
لبش رو لیس زد و من رو چسبوند به در اتاق صورتش رو آورد جلو
+ لیلی بس کن
یعنی چی آخه ، حق دارم بدونم
چرا اینجوری میکنه
خواستم چیزی بگم
-اما.....
لبش نذاشت ادامه حرفم رو بگم ، خشکم زده بود
اونم داشت وحشیانه لبم رو میخورد
خواستم ازش جدا بشم که نذاشت .
دیگه نمیتونستم نفس بکشم کوبیدم به شونه اش ول کن نبود
برای همین لبش رو گاز گرفتم
از درد لبم رو ول کرد
منم با سرعت رفتم تو اتاقم.
وایی، لیلی نباید انقدر لجباز باشی ببین داشتی خفه میشدی وایییییی
رفتم دستشویی و میکاپم رو پاک کردم و لباس راحتی هم پوشیدم ولو شدم رو تخت
بعد از نیم ساعت فکر کردن خوابم برد
.....
- ۹۳۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط