دوشاتی
دوشاتی✨
درخواستی ⭐
p.1
در خونه آروم باز میشه و من قبل از هر صدایی، نفس راحتی که میکشه رو حس میکنم. جونگکوکه.
کفشهاشو همون دم در درمیاره و هنوز درست سلام نداده که صدای خندهی بچمون کل خونه رو پر میکنه.
«بابااا!»
جونگکوک خم میشه، دستهاشو باز میکنه و بچهمون با ذوق میپره تو بغلش. خستگی از صورتش میریزه، انگار تمام روز براش همین لحظه بوده. پیشونی بچهمونو میبوسه و بعد نگام میکنه؛ اون لبخند آرومی که فقط برای خونهست.
کنار هم میشینیم روی زمین. اسباببازیها پخشوپلان، خندهها بلند، و زمان انگار آهستهتر میگذره. جونگکوک با صدای بچگانه داستان میسازه، بچهمون میخنده و من از دیدن این تصویر، دلم گرم میشه.
اون روز، نه استیجی هست، نه دوربینی.
فقط ما هستیم، خونهمون، و عشقی که بین سهتامون جریان داره. 🤍
ادامه دارد...
درخواستی ⭐
p.1
در خونه آروم باز میشه و من قبل از هر صدایی، نفس راحتی که میکشه رو حس میکنم. جونگکوکه.
کفشهاشو همون دم در درمیاره و هنوز درست سلام نداده که صدای خندهی بچمون کل خونه رو پر میکنه.
«بابااا!»
جونگکوک خم میشه، دستهاشو باز میکنه و بچهمون با ذوق میپره تو بغلش. خستگی از صورتش میریزه، انگار تمام روز براش همین لحظه بوده. پیشونی بچهمونو میبوسه و بعد نگام میکنه؛ اون لبخند آرومی که فقط برای خونهست.
کنار هم میشینیم روی زمین. اسباببازیها پخشوپلان، خندهها بلند، و زمان انگار آهستهتر میگذره. جونگکوک با صدای بچگانه داستان میسازه، بچهمون میخنده و من از دیدن این تصویر، دلم گرم میشه.
اون روز، نه استیجی هست، نه دوربینی.
فقط ما هستیم، خونهمون، و عشقی که بین سهتامون جریان داره. 🤍
ادامه دارد...
- ۱۵.۱k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط