{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P16 (پایانی)

سپس خندید ، دیوونه شده بود..سپس خنده اش خشک شد و با لبخند تلخی که آروم محو میشد گفت:اون مرده.

نفس عمیقی کشید و نگاهشو دور کرد و اشک های باقی مانده رو پاک کرد.
آرا رو بلند کرد و روی پاش نشوند و موبایلشو از روی پاتختی برداشت و درحالی که به آرا نگاه میکرد زنگ زد به کسی.

جونگ‌کوک:کفن رو آماده کن و بعد...بندازش توش.

جونگ‌کوک قطع کرد و موبایل رو روی تخت انداخت. با یعقه ی ، یعقه اسکی بافتنی آرا ور میرفت و سپس آرا رو آروم روی تخت گذاشت و چاقو رو برداشت و گفت:تنهات نمیذارم.

انقدر داغون بود که هیچ دردی حس نمیکرد و کف دستشو راحت خراش داد و چاقو رو کنار انداخت. دست آرا رو گرفت و انگشت حلقه اش رو بوسید و گفت:باید مال من میشدی..منو ببخش. برای همه چیز.

جونگ‌کوک:همیشه باهات میمونم..دشمن من.

با صدای قدم ها نگاهشو آروم به در داد و گفت:دارن میرسن.

وقتی در باز شد و افرادش با کفن اومدن ، جونگ کوک بلند شد. خون از دستش جاری بود ، جونگ‌کوک:بندازش توش.

اما وقتی افرادش نزدیک شدن تا پیکر بی جان رو بردارن جونگ‌کوک دستاشو برد بالا و گفت:دستتونو بکشید.

جونگ کوک آرا رو بلند کرد و گذاشت توی کفن و پیشانیش رو بوسید و گفت:به زودی میبینمت. توی بهشت یا جهنم‌.

جونگ‌کوک دستشو لای موهاش کشید و گفت:بسوزونیدش و مطمئن شین کسی چیزی نمیفهمه.

جونگ‌کوک قبل اینکه افرادش بتونن حرکت کنن یهو گفت:وایسا!

مکث کرد و درحالی که نگاهشو به کفن دوخته بود گفت:اول گردنبندشو در بیار

یکی از افرادش گردنبند نقره ای آرا رو باز کرد و به جونگ کوک داد. جونگ‌کوک دستشو بست و گردنبند رو توی دستش محکم فشرد و گفت:بقیشو بسوزون.

همه چیزو بعد اینکه افرادش پیکر رو بردن ، جونگ کوک چند دقیقه اونجا ایستاد و سپس گردنبند رو رها کرد. از هوش رفت.

"پایان فصل اول"

مایل به فصل دوم؟۱۰ تا لایک بیشتر برام کافیه.
دیدگاه ها (۱۰)

خب خب اینم یه چالشه پر کنید بذارین پیجتون

ممنون میشم از جذابمون حمایت میکنید و دنبالش کنید جدیده

P15

P14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط