{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

::forced love::

::forced love::
Part 3::

جونگکوک در رو باز میکنه....

::کات به قبل از ورود جونگکوک به اتاق::

ا/ت:( وارد اتاق میشه و کمد رو یکم هل میده جلو و پشتش قایم میشه)

::کات به الان:::

جونگکوک: هی بچه کاریت ندارم... کجایی؟

جونگکوک: ( زیر تخت و پشت پرده رو چک میکنه و وقتی میره سمت کمد متوجه نفس های ا/ت میشه)

جونگکوک: یا بیا بیرون... یا خودم پیدات کردم جایزه میخوام... هوم؟! تازه عذرخواهی هم نکردی؟! (شیطنت)

جونگکوک:( نگاهی به پشت کمد میندازه) عع تو...!

ا/ت: ببخشید ، واقعا ببخشید، قول میدم دیگه کاری نکنم، لطفا کاریم نداشته باش( لرزون )

جونگکوک: من فقط جایزه میخوام، لب هات؟!

ا/ت: پرو نشووووو... نمیخوامممم

جونگکوک: بچهههه ، اروم باششش

ا/ت: بزار بر... ( قبل از اینکه حرفت تموم بشه لب هاش رو روی لب هات میزاره)

جونگکوک: ( لب هات رو میمکه)

ا/ت: (تلاش میکنه فرار کنه)

خدمتکار: ( پشت در) ببخشید... میتونم بیام تو؟

جونگکوک: ( ازت جدا میشه) کارم باهات تموم نشده کوچولو

ا/ت: ( جونگکوک رو هل میده و از پشت کمد میاد بیرون و در رو باز میکنه) بله؟

خدمتکار: خانم؟! لبتون یکم کبود شده

جونگکوک: ( خنده ی شیطنتی)

ا/ت: عوضی ( زیر لب)

خدمتکار: اقای جئون اونجا هستن؟

جونگکوک: بله؟

خدمتکار: اقا، بادیگارد هاتون گفتن بهتون بگم... زنِ مین سو رو پیدا کردن و اوردن توی اتاق شکنجه، گفتن خودتون میرید یا خودشون برن؟

ا/ت: شکنجه؟! ( لرزون)

جونگکوک: هی... کاریش ندارم... فقط یکوچولو بخاطر کارهای شوهرش تنبیه میشه

ا/ت: ازت بدم میاد، داری اونو شکنجه میدی؟! اونم بخاطر کار شوهرش؟؟!! اون یه زن بی دفاعه و تو بخاطر شوهرش شکنجش میدی؟

جونگکوک: دهنتو ببند ( فریاد) تو هیچی از کار من نمیدونی، تو نمیدونی اون چیکارا کرده، از کجا میدونی بی دفاع هست؟ اصلا مین سو رو میشناسی که راجب کار من نظر میدی؟! (کمی داد) ( از اتاق میره بیرون)

ا/ت: ( اشکات سرازیر میشه ) مردک عوضی... من نمیخوام باهاش ازدواج کنم ( با گریه )

::ساعت 1 شب :

ا/ت کلا توی اتاق مونده بود و بیرون نمیومد
زیر پتو بود و بیشتر وقتا گریه میکرد
خیلی از این زندگی جدیدش و مردی که قراره باهاش ازدواج کنه و کاره جونگکوک بدش میومد

جونگکوک: ( در میزنه) میتونم بیام تو؟

جونگکوک بدون اینکه منتظر بمونه وارد اتاق میشه و در رو میبنده
و روی تخت کنار ا/ت دراز میکشه

جونگکوک: شام نخوردی، امیدوارم حالت بد نشه، فردا حوصله ی عروس بی جون رو ندارم

ا/ت: ازت متنفرم، دوست ندارم باهات ازدواج کنم

جونگکوک: عع... برام مهم نیست ( از پشت ا/ت رو بغل میکنه)

ا/ت: ( به طرز عجیبی توی بغل جونگکوک اروم میشه)

::5 صبح::
گوشی جونگکوک زنگ میخوره...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

::forced love:: Part 2 ::ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)جونگ...

::forced love::Part 1 ::ا/ت :باورم نمیشه باید با همچین مردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط