{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

من داستان های زیادی توی زندگیم نوشتم هیچ وقت اط نوشتن خسته نمیشم ولی یک بار یکی از دوست هام بهم گفت داستان زندگیش رو براش بنویسم ، منم اون داستان رو که فریاد خاموش غم رو با لبخندی از بین برده بود برایش نوشتم .
و راست وقتی دیدم موقع خوندن داستانش ازش لذت برده و قطره ای شادی و خاطره خوشی که از من گرفته بر دریایی بی انتهای قلبش افتاده ، از این کار لذت بردم .
تصمیم گرفتم داستان های کوتاهم رو باهاتون درمیان بگذارم ، اگر خواستید هم میتونید یک خط درباره خودتون بهم بگید تا داستانتون رو بنویسم ، فقط یک خط یا یک آهنگ یا مثلا یک تصویر ؛ همین . من با همین ها به عمق احساساتتون رجوع میکنم و داستانتون رو مینویسم .
اگر هم با یکی از داستان های کوتاه ارتباط برقرار کردید بهم بگید تا دوباره بهتر و ادامه دار تر اون رو بازنویسی کنم .
داستان ها روح دارن و هر کدوم میتونن احساس جدیدی رو به شما هدیه بدن .
امیدوارم داستان هایی که از من می‌خونید بتونن آرامش رو بهتون بدن و حداقل چندید دقیقه شما رو از مشغله های روز دور کنن.
دیدگاه ها (۰)

داستان کوتاه...

داستان کوتاه...

فقط برم...

داستان کوتاه...

سلام عشقای کاترین حالتون چطوره؟امروز اومدم مطلبی رو بهتون بگ...

نام نام... چیزه، من چند تا ایده دارمبگید کدوم ایده قشنگه اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط