الهی سینهای ده آتش افروز

الهی سینه‌ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پردود

زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی در وی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی

کز آن گرمی کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه

زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر آب ازو، آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور

چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده‌ام را

فروزان کن چراغ مرده‌ام را...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

تا در ره عشق آشنای تو شدمبا صد غم و درد مبتلای تو شدملیلی‌وش...

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو ...

پیش تو بسی از همه کس خوارترم منزان روی که از جمله گرفتارترم ...

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش راهر که باشد، دوست دارد دوستا...

ندیمه عمارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط