{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant
𝘗𝘢𝘳𝘵:۸
کوک/دسته ته تو دستش بود و رفت سمته کریس

کوک/خوب؟بهت چی گفته بودم؟باید حواستو جمع میکردی که اون گند کاری ها رو نکنه الان میخوایی چیکار کنی؟هوم؟زندگیت دیگه...

کریس/پرید وسط حرف کوک

کریس/بس کن(عصبی)
با عصبانیت به کوک خیره شد

کوک/چیه؟ درک اینو نداری که یوری بهت خیانت کرده؟تازشم ته یه چیزی یادش رفت بهت بگه میدونی چرا نمیتونست ازت حامله بشه؟چون اون عوضی رفته با یکی خوابیده و برای همینم از ترس اینکه بفهمی چیکار کرده بهت نگفته تا با وسیلش بازی...

کریس/یه سیلی محکم زد تو گوش کوک

کوک/سرش رفت سمته تهیونگ و موهاش ریخت تو صورتش و این کار کریس باعث عصبی شدن کوک شد ولی هیچ حرفی نزد و فقط به زمین خیره موند

کریس در حالی که نفس‌نفس می‌زد و رگ‌های گردنش از شدت خشم بیرون زده بود، بالای سر کوک ایستاد. دستش از شدت ضربه‌ای که به صورت کوک زده بود، می‌لرزید، اما نگاهش هنوز هم لبریز از نفرت بود.

کریس/ با صدای بم و تهدیدآمیزی حرف زد

کریس/فکر کردی کی هستی؟ جئون جونگ‌کوک، تو فکر کردی با یه مشت برگه و این حرف‌های کثیف می‌تونی زندگی من رو بهم بریزی؟ فکر کردی من نمی‌دونم تو و این پسرک چه نقشه‌ای کشیدید؟

کوک سرش رو به آرومی بالا آورد. گوشه‌ی لبش کمی خونی شده بود، اما حتی یک ذره هم ترس توی چشم‌هاش نبود. اون با لبخندی سرد به کریس نگاه کرد کریس که از خونسردی کوک بیشتر از قبل آتیشی شده بود، یقه‌ی کوک رو گرفت و اون رو به سمت خودش کشید

کریس/ یوری هر چقدر هم عوضی باشه، زنه منه! اون فقط متعلق به منه! تو حق نداری اسمش رو با اون دهن کثیفت بیاری، فهمیدی؟ حالا هم از خونه‌ی من گم شید بیرون... همه‌تون! قبل از اینکه این اسلحه رو...

کریس دستش رو به سمت کمرش برد، جایی که اسلحه کمری‌اش زیر کت پنهان بود.

تهیونگ که تا اون لحظه از ترسِ جانِ کوک سکوت کرده بود و رفت بین کوک و کریس

ته/کریس دست بردار! اون فقط حقیقت رو گفت تو نمی‌خوای حقیقت رو قبول کنی چون می‌ترسی! می‌ترسی که بفهمی اون یوری که براش می‌مردی، از همون اول داشت با کلِ این شهر بازی می‌کرد

کریس با چشمان خون‌گرفته به تهیونگ نگاه کرد و خنده‌ی عصبی کرد

کریس/ حقیقت؟ حقیقت اینه که همه‌ی شما از من متنفرین و می‌خواید من رو نابود کنید اما من...

کریس ناگهان یقه کوک رو رها کرد و عقب رفت. نگاهش بین کوک و تهیونگ چرخید.

کریس/ خوبه... بازی قشنگی راه انداختید. اما یادتون باشه، هر کسی که به من خنجر بزنه، تاوانش رو پس میده. کوک، تو فکر کردی با جدا شدن از سوهی می‌تونی به آرامش برسی؟ سوهی رو ندیدی وقتی داشت می‌رفت؟ اون بهتر از هر کسی می‌دونه چطور تو رو به زانو دربیاره.

کوک با شنیدن اسم سوهی، ابروهاش رو در هم کشید. کریس با نیشخندی که بوی مرگ می‌داد، برگشت و به سمت ساختمون اصلی خونه رفت. در حالی که دور می‌شد کریس فریاد زد

کریس/ امنیت این خونه رو دوبرابر کنید کسی حق نداره خارج بشه

کوک صاف ایستاد و دستش رو روی جای سیلی کریس کشید. تهیونگ با چشم‌های اشکی جلو اومد و دست کوک رو گرفت

ته/کوک... صورتت...

کوک به تهیونگ نگاه کرد و برای اولین بار در طول شب، اون نگاه سردش تبدیل به یه نگاه پر از عشق و آرامش شد.

کوک/ من خوبم نفسم. مهم نیست. کریس فقط داره آخرین نفس‌های قدرت‌ش رو می‌کشه. اون الان از همیشه آسیب‌پذیرتره

تهیونگ سرش رو روی شونه کوک گذاشت

ته/می‌ترسم کوک... سوهی، کریس، این تنفر... ما چطوری می‌خوایم از این جهنم بیرون بیایم؟

کوک دستش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و اون رو محکم به خودش چسبوند

کوک/ فقط کافیه بهم اعتماد کنی. امشب که تموم بشه، نقشه‌ی بعدی رو اجرا می‌کنیم. کریس فکر می‌کنه بازی رو برده، اما اون حتی نمی‌دونه که پیاده‌های شطرنجش دارن علیهش شورش می‌کنن

کوک/ تهیونگ رو به سمت ماشین هدایت کرد. شب هنوز طولانی بود و سایه‌ی سوهی همچنان در گوشه‌ای از حیاط، اون‌ها رو زیر نظر داشت دسته تهیونگ رو گرفت بردش رو تخت خواب

کوک/فردا یه خونه پیدا میکنم میریم اونجا پیش پسرا هم نمونیم مزاحمشون نشیم

ته/باشه هرجور خودت میدونی ولی خونه رو چه طور میخوایی پیدا کنی گرون شده

کوک/قبلا یه خونه داشتم اونجا میریم زندگی میکنیم نفسم

ته/چشم

کوک/افرین حالا بخوابیم

ته/باش

دستشو گذاشت رو سینه ی کوکی و خوابیدن
دیدگاه ها (۱۶)

الماس من | پارت چهارممصبحِ روزِ بعد، جوِ کلاس‌ درس برای جیمی...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۹ کوک/ساعت ۵ صبح بود که زودتر از تهیون...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۷ویو نویسنده/یه چند ماهی گذشت که موقع ...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۶کوک/بی حال افتاد رو مبل کنار ته و لبا...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۱۷ویو کوک/خواب خواب بود که یهو از صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط