p

p14 💕

جیمین. باید ادامه بدی و سعی کنی با خاطرات بهتر اون بدارو پاک کنی من فقط منظورم این بود ... بهش گفتم دوباره بچه دار میشیم ولی اون فک کرد بچمون برام اهمیت نداره و رفت ..... من عاشقشم و خواستم همه چیو درست کنم ولی اون رفت و نتونستم پیداش کنم *گریه
ات. خیلی خب... بسه به هر حال عشقت حتما مرده .. آها بار جابه جا شد پس بای .... میبینمت عوضی بزودی برمی‌گردم
تو گوش فلیکس. یکی از بادیگارداش رو که ضعیفه و بیهوشه ببندین بیارین نمی‌خوام بفهمه
سر تکون داد و رفت
ما هم رفتیم تو ماشین و نقاب خیس از اشکمو برداشتم
یونگی. خوبی
ات. هقق درد هقق درد داره
هوسوک. کجات
ات. هققق قلبم هقققق
با دست قلبمو فشار دادم
ات. نباید از خونه میرفتم بیرون هقققق
یونگی. وقتی کاری رو انجام میدی تا تهش برو
ات. هق مجبورم
ات. فلیکس
فلیکس. جانم عزیزم
ات. بغل هق میخوام
دستشو از پاش برداشت و باز کرد
فلیکس. بیا اینجا
رفتم نشستم رو پاش و خودمو تو بغلش جا دادم
ات. چرا بغلت مثل بغل کوکه
فلیکس. از چه لحاظ
ات. آرامشی که بغل تو و کوک و جیمین بهم میده با مدل آرامش بغل اوپاها فرق می‌کنه
فلیکس. اوم
تو بغلش خوابیدم و رسیدیم خونه بیدار شدم بادیگاردا هم بار رو بردن انبار
دیدگاه ها (۰)

خببب_و&کین؟حدس؟

درسته نامجونا ترس دو معنی داره ولی .... من نمیتونم روبه‌رو ب...

p13💕ات. خودشه بادیگارد . باید بریم خانم تا یه ساعت دیگه بار ...

p12💕ات. بده به منداد منم لباس مشکی اسپرت پوشیدم که نفهمه خان...

ᵖ3

p¹¹سه روز گذشته بود و یونگی با چمدون جلوی در بود.. ولی ات از...

ادامه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط