{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دوست داداشت بود

وقتی دوست داداشت بود....
🦋Part:15🦋
هانا:یوجین مطمئنی از این حرفی که زدی؟
یوجین:خیلییی مطمئنمم
هانا:پس مبارکهه
یوجین:اسکل"خنده"
"5روز بعد"
(یوجین و هانا و کوک و ته اومدن استخر)
هانا:گشنم شد
کوک:(دماغشو میخارونه)اونجا تو ماشین دوکبوکی هست آب جوش هم هست برو درست کن بخور
هانا:تنکیو
(هانا چون مایو تنش بود*خودتون تصور کنین*یه حوله گرفت دور خودش میپیچید)
تهیونگ:مواظب باش سر نخوری
هانا:باشه مواظبم
یوجین:کوک من خوابم میاددد
کوک:به...استغفرلله خو برو بخواب
یوجین:"بهش فحش میده"
ته:جررر"خنده"
هانا:اوفففف دستم سوختتت
کوک:خوبی؟میخوای پماد بزنم برات؟!
ته و یوجین:(همو نگا میکنن و میخندن)
هانا:اوه نه ممنون خوبم
کوک:اوهوم
"3ساعت بعد"
هانا:یوجینن نکنن میخوام بخوابمم
یوجین:مرگ بخوابییییی
هانا:(با چشمای ترسناک نگاش میکنه)
یوجین:گوههههه خوردممم بمولااااا
کوک:خسته شدم یوجین بیا ماساژم بدهه
یوجین:کلفت بابات غلام سیاه
کوک:وایسا بینننمممممممم
یوجین:عرررر نیا دنبالمممم
دیدگاه ها (۱۴)

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:16🦋ته:بچه ها من میرم به کارام ...

وقتی دوست داداشت بود.....🦋Part:17🦋کوک:حتما(چند ثانیه بعد؛تو ...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:14🦋"ویو هانا"امروز قرار بود بر...

خرس عسلی من Part:1"ویو میسا"دوباره شروع شد اه اصلا حوصله ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط