{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفتم《زندگی جونگ کوک پسر خان》

پارت هفتم《زندگی جونگ کوک پسر خان》
《Custom kiss》
ویو جونگ کوک امروز:
امروز اصلا حوصله هیچ کی رو نداشتم...حتی خودم رو...
ولی نمی شد...طبق معمول کارداشتم..مثل همیشه...هوففف

از تخت بلند شدم و رفتم یه دوش نیم ساعتی گرفتم و امدم و حاضر شدم که....

در اتاقم زده شد...گفتم بیاید تو...
نونا بود...یا بهتر بگم...
عمه بکی...

[علامت عمه بکی=]

×سلام عمه بکی...صبحتون بخیر
میره جلو و دستش رو میگیره و می بوسه که...

عمه پسش میزنه و میگه...

=پسرم...نیاز به این کار نیست...منکه بهت گفتم از این کارا خوشم نمیاد...
لبخند شیرین و معصومانه اش رو میزنه جوری که چین و چروک هاش نمایش داده میشن...

×عم...

حرفش رو قطع میکنه و خیلی کوتاه میگه...

=عمه نه...نونا پسرم...نونا
می خنده

×هه..بله نونا
سرش رو از رو خجالت میندازه پایین


=اومدم بهت بگم صبحونه حاضره‌...قبل از صبحونه خوردن دوباره غیبت نزنه...ای پسره یه شیطون

لپش رو میکشه و لب خند زنان با عصا یه توی دستش به بیرون میره و در رو میبنده...

عمه ام یا بهتر بگم عضو بزرگ خاندان جئون...خواهری که از پدرم یا بهترم بگم...خان هیون بزرگتر هست...

نمیزارم فکر و خیال بهم غلبه بشه پس به سمت آینه می چرخم و کرواته ام رو برا بار آخر چک میکنم...

از پله ها پایین اومدم و یه راست رفتم سمت آشپزخونه...چون فکر میکردم حسابی منتظر منن اما...

بله درسته مثل همیشه...بدون هیچ مکثی یا انتظاری درحال غذا خوردن بودن بدون من...

مطمئنن اگه بقیه هم منتظر می موندن...پدرم میگفت...

ما مسئول دیر اومدن بقیه یا بی مسئولیتی بقیه نیستیم...
پس کار لازمه رو انجام بدید...این دستور خانه...

پدرم نه تنها موقع دیر کردن اعضای خانواده در سر سفره غذا؛ بلکه در مواقع دیگر هم که اگر کسی خرابکاری یا بی مسئولتی میکردند...خونسردی خودش رو به رخ میکشید...

اما من برخلاف او بودم...نمی توانستم بی مسئولیتی بقیه را که از نظر خودم خیانت به من محسوب میشد رو در نظر نگیرم و یا نادیده بگیرم و همیشه خیلی جدی و عصبی برخورد میکردم...
البته نه حداقل جلوی خانواده به خصوص پدرم...چون نمیخواهم پدرم را سرافکنده بکنم...

غرق در افکار بودم که خدمه گفت...

خدمه: ببخشید آقا اگه غذاتون رو دوست ندارید...چیزی دیگری برایتان آماده کنم؟

خواستم جوابش را بدهم اما پیش از آنکه زبانم بچرخد پدرم گفت...

خان هیون: نه...نیازی نیست...میتوانید بروید...

بعد با دستمال غذا خوری دهانش را که ردی از غذا دیده نمی شد را پاک کرد و سرش را بالا گرفت و گفت...

خان هیون: از اونجایی که دستور دستور خان عمارتتون هست...

قبلا از آنکه حرفش کامل شود...مثل همیشه من و خواهرم و مادرم گفتیم...

بله خان...شما هرچه عمر کنید...با چشم کور، گوش باز، زبان لال، اطاعت میکنیم


خان هیون: خب... امروز من میگم چیکار کنید چیکار نکنید...کجا برید کجا نرید...چشم گوشتون بازعه؟

ماسه نفر همزمان با سرهای پایین گفتیم...

بله خان...

خان هیون:خوبه...
ساحره دخترم قرار تو امروز به کارخونه یه فولاد سازی مون سر بزنی...

ساحره: چشم خان

خان هیون:جیهو تو قرار امروز به جای باشگاه تیر اندازی به باشگاه اسب سوارکاران بانوان یه سر بزنی

جیهو: چشم خان

پدرم نگاهش رو میندازه رو من...بعد با حالتی سرافکنده یا ناراحت سرش رو پایین می اندازه و به چنگال بشقابش نگاهی میندازه و گویا که اتفاقی را که به یادش آمده باشد...سرش را بلند میکند و رو به من میگوید...

خان: تو...تو قرار امروز به رستوران من بری...و امروزت رو بجای من بگذرونی

منکه از این حرف پدر جا خورده بودم و خشک با تعجب نگاهم به نگاهش گره خورد بود...

با غرق در افکاراتم...دستور خان ام را نشنیده گرفتم...

آخه...اخه چرا من؟...مگه من همیشه محموله هارو براش جابه جا نمیکردم؟ مگه من همونی نبودم که براش قاچاقی صنعت رد بدل کردم...
اما امروز چش شده؟ ناراضی نیستم که چرا میخوام تو رستوارنی کار کنم‌...فقط...فقط میخوام بدونم که چیکار کردم که از اون کار به اون مهمی من رو کنار گذاشت و الان داره یه کار مدیریتی بهم میده....

غرق در افکار بودم که صدای داد و بیداد خواهر و مادرم بلند شد...

جیهو: هوییی...پسر خان... پدرتون با شما هستن

ساحره: حواست رو جمع کن

منکه گویا تازه از خواب افکار بیدار شده باشم با کمی تُپق زدن و خجالت از پدرم پرسیدم:

×پدر...یعنی خان...من نه اینکه راضی نباشم...هستم...و چشم گوش و زبانم لال کور شوند اما...

خان با یه ابروی بالا داده و تعجب زد نگاهم میکند و میگوید...

خان: اما چی؟اما چی پسر
صدای کلفتش باعث میشود پسر حرفش را قطع کند و با انداختن سرش به پایین به پدرش بفهماند که اشتباه کرده
خان چشم و ابرویش را به بازی میگیرد و با صدای کلفتش میگوید...
دیدگاه ها (۱)

پارت هفتم《بخش دوم از زندگی جونگ کوک》《Custom kiss》 ...

پارت ششم《مزاحم》《Custom kiss》 تق...آخسرش رو بلند میکنه ولی چی...

پارت پنجم《رستوران بخش دوم》《Custom kiss》   ته: خوشبحال کیا؟تا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 87✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط